﴿ أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً وَهُوَ العَزیزُ الغَفورُ ﴾ .»[517] مرگ وارد شدن بر پروردگار آمرزنده است. انسان با مرگ نمیمیرد و نابود نمیشود بلکه نزد پروردگارش زنده است و به او روزی داده میشود و از آنچه خداوند در برخی حالات به او میدهد، خشنود میشود.
مرگ مخلوق است: « ﴿ اَلَّذی خَلَقَ المَوَتَ وَالحَیاةَ ﴾ » و عدم و نابودی درباره انسان معنا ندارد. بنابراین، دین به شما میگوید خداوند مرگ را آفرید همانگونه که حیات را آفرید. برای چه؟ « ﴿ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً ﴾ » حساب مرگ، آزمون مرگ و مسابقه مرگ همانند آزمون مدرسه در پایان سال تحصیلی است و عمل نیک از عمل بد، و فعالیت و پویایی از تنبلی و سستی جدا و مشخص میشود. همانگونه که امتحانات پایان سال تحصیلی دانش آموز را به درس خواندن وامیدارد و او را به تلاش و کوشش تشویق میکند، حقیقت مرگ نیز انسان را به کار و تلاش وامیدارد و او را ترغیب میکند که عمر خود را با کارهای نیک آراسته کند.
بنابراین، ما از مرگ به خودی خود نمیترسیم، زیرا مرگ وارد شدن بر پروردگاری آمرزنده است و ��ه تعبیر ابوالحسن تهامی که درباره کودک خردسالش که از دنیا رفته است میگوید:
جاوَرتُ أعدائی وَجاوَرَ رَبّهُ
شَتّانَ بَینَ جوارِه وَجواری[518]
بنابراین، ما از مرگ و هول و وحشت آن بیم نداریم. مرگ بهتر از زندگی است. چیزی که از آن میترسیم، کارهای ما، کوتاهیهای ما، و حسابرسی اعمال ماست. تفاوت میان این دو ترس، بسیار است. نگویید چه کنیم. شما و نادانی شما سبب این ترس است و ما خود این ترس را از خود دور نمیکنیم. این دو تفاوت روشنی دارند.
بنابراین، انسان از مرگ در هراس است، و نمیتواند با آن مقابله کند. اینطور نیست؟ آیا میتوانید خود را از دست مرگ برهانید و آن را از خود دور کنید؟ نمیتوانید! اگر از مرگ بترسید، به خواری و زبونی و بلا گرفتار میشوید و آشکارا به رنج و سختی میافتید. ولی اگر از کارهای خود بیم داشته باشید، اصلاح میشوید. اینطور نیست؟ وقتی از عمل خود ترسیدی و خود را برای روبهرو شدن با پروردگار آماده و شایسته نیافتی، آنگاه میتوانی فوراً خود را اصلاح کنی. این ترس، یعنی ترس از گرفتاری، ترس از امتحان ترسی تربیتی است که امور انسان را اصلاح میکند. اما ترس از مرگ درمانی ندارد. کسی که از مرگ میترسد، فردی ضعیف و خوار و مسکین است اما کسی که از اعمالش میترسد، هدف او هدفی تربیتی است و امورش را اصلاح میکند. از این رو، امام حسین(ع) در خطبهای که جهاد خود را با آن آغاز کرد - و البته ایشان همواره در حال جهاد بود- مرگ را بهزیبایی توصیف کرده است: «خُطَّ الموتُ عَلی وُلدِ آدم مخطَّ القلادة علی جید الفتاة» (مرگ چون گردنبند دختران جوان گریبانگیر بنی آدم است.) امام حسین(ع) میتوانست برای مرگ و همراهی همیشگی آن با انسان توصیفی عادی ارائه کند ولی درباره آن میگوید: خط مرگ بر [گردن] فرزندان آدم همچون خط گردنبند بر گردن دختران است. گردنبند بر گرد گردن دختر انداخته میشود و زینت آن است. امام حسین(ع) میفرماید: ای بشر! اگر میخواهی زندگی خود را زینت دهی، اگر میخواهی عزیز و سربلند باشی نه خوار و زبون و اگر میخواهی
[517]. «آن که مرگ و زندگی را بیافرید، تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.» (ملک،2)
[518]. من با دشمنانم همنشین هستم و او با پروردگارش همنشین شده است. میان همنشینی من و همنشینی او چه تفاوت بسیاری است!
