سؤال و جوابهای فلسفی نیست. یعنی به دنبال علت نمیگردد، بلکه سؤال و جوابهای تربیتی است که به دنبال هدف است و نه علت. یعنی وقتی ما میپرسیم چرا خدا انسان را آفریده است، یکبار سؤال ما این است که علت فلسفی آفرینش انسان چیست، ما به این سؤال نمیتوانیم پاسخ دهیم و اطلاعاتی در اختیار نداریم که به این سؤال پاسخ دهد و در واقع چنین سؤالی بیفایده است.
ثانیاً، آنچه برای ما سودمند است، علت تربیتی آفرینش است. خدا برای چه هدف و چه برنامهای انسان را آفریده است؟ یعنی خدا میخواهد با آفریدن انسان، او را به کجا برساند؟
پاسخ تربیتی این است که انسان دریابد برای چه آفریده شده و در چه مسیری باید حرکت کند. پاسخ این است. پاسخ تربیتی است که بر زندگی انسان بازتاب مییابد.
هدف از آفرینش انسان چیست؟ من نمیدانم و نمیتوانم به این سؤال پاسخ دهم و اصلاً این سؤال فایدهای ندارد، مگر ارائه پاسخی نظری و فکری که هیچ بازتابی بر زندگی ما ندارد.
آنچه بر زندگی ما بازتاب دارد، این است که بدانیم برای چه هدفی و چه حرکتی و چه برنامهای آفریده شدهایم. قرآن میگوید: « ﴿ وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ ﴾ .»[490] تفسیر درست این آیه حد��ثی از پیامبر(ص) است که میگوید: «بپرستند، یعنی بشناسند.»
بنابراین، هدف از آفرینش، شناخت است و راه شناخت، عبادت است و عبادت همانطور که در جلسه اول گفتم عبودیت نیست، بلکه هر حرکتی که با نیت خیر انجام شود، عبادت است. بنابراین، آفرینش به خاطر معرفت است. یعنی چه؟ یعنی برنامهای که در مسیر ما قرار داده شده و نیز هدف تربیتی از آفرینش ما، معرفت است. خدا ما را آفرید و در فضایی دشوار قرار داد. ما شروع به دست و پنجه نرم کردن با طبیعت و با خودمان کردیم و از این رهگذر، با نیروهای طبیعت آشنا شدیم و بر آنها چیره شدیم و بر نیروهای درونی انسان نیز غلبه کردیم. این چیره شدن همان جهاد اصغر و جهاد اکبر است. بنابراین، انسان آفریده شده تا بشناسد و هر اندازه شناخت او از پدیدهها بیشتر شود، شناخت او از خدا بیشتر میشود. البته اگر شناختهای او در مسیر صحیح و همراه با چیره شدن او بر نفس باشد.
پاسخ به سؤال این است که انسان فقط آفریده شده تا بشناسد و شناخت درست امکانپذیر نیست، مگر آنکه در کنار شناخت پدیده، جایگاه آن را نیز بشناسد. علم جدید پدیده را کشف میکند، ولی نمیتواند جایگاه آن را در هستی کشف کند و این بحث دیگری است که شاید بتوانیم بهطور مفصل درباره آن بحث کنیم إنشاءالله.
سؤال پنجم: نظر شما درباره «تشکیلات جوانان مؤمن» که داوطلب خدمت به دین از راه دعوت به جهاد شده اند، چیست؟ با تشکر.
من صد در صد با تشکیلات جوانان مؤمن موافقم، ولی فکر نمیکنم جوان بتواند مؤمن شود، مگر پس از آنکه شناخت پیدا کند و این جلسات راه شناختن است. بنابراین، شرکت در جلسات مقدمهای است برای کسانی که میخواهند جوانان مؤمن را سازماندهی کنند. از خدا میخواهیم ما را در این عرصه نیز موفق گرداند.
من بر این عقیدهام که در این اوضاع، مهمترین
[490]. «جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریدهام.» (ذاریات، 56)
