سجده و کرنش میکنند؟ انسانی که عقیده دارد آفریدگارش این درخت است، چقدر احساس عظمت میکند؟ انسانی که عقیده دارد این درخت یا این حیوان یا این بت او را آفریده است، هر اندازه بکوشد پرواز کند و اوج بگیرد و به بزرگی برسد، نمیتواند از چارچوب این بت فراتر رود، چراکه آفریدگارش همین است و بنابراین، من از او کوچکترم. آن درخت چقدر عظمت دارد؟ عظمت آن در حد یک درخت است و بنابراین، فهم و شعور من از او کمتر است.
درحالیکه اگر به خدایی ایمان بیاورد که زمین یکسره در قبضه قدرت اوست، « ﴿ والسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ ﴾ .»[474] و خدای آسمان و زمین است، خدای ازل و ابد است، خدای خورشید و ستارگان و سحابیهاست، خدای جاودانگی است، همان خدایی که ما به او ایمان داریم، در این صورت، انسان عظمت خویش را درک میکند و آرمانخواه میشود و دیگر به خوردنیها و آشامیدنیها و زندگی جنگلی و سپس مرگی آرام و خاموش بسنده نمیکند، بلکه احساس میکند حدِ وجودی او آسمان است و هدف زندگی او جاودانگی است؛ از ازل آغاز کرده و رو به سوی ابد دارد؛ پای او در زمین است و سرش رو به آسمان؛ یک بال او در شرق است و بال دیگرش در غرب.
این نوع تفکر، پس از ایمان به خدا و پس از شناخت خدا در انسان پدید میآید، ولی اگر به بت یا صخره ایمان بیاورد، اگر به درخت یا مجسمه ایمان بیاورد، در برابر آن شیء احساس خواری و کوچکی میکند. بنابراین، بلندفکری و آرمانخواهی انسان، نخستین شرط برای محترم بودن انسان و تلاش او برای تعامل با دیگران و شکلگیری جوامع است. نخستین شرط این است که انسان احساس کند به خدا ایمان دارد.
نگویید: عدهای هستند که به خدا ایمان ندارند، ولی در نظامهای اجتماعی، زندگی خوبی دارند. این نگاه درست نیست. میگویند و من نیز این فکر را قبول دارم که امروزه افرادی که به خدا ایمان ندارند، میکوشند مفهومی دیگر به جای مفهوم خدا قرار دهند؛ تلاش میکنند به آنان جانشینی برای آفریدگار مخلوقات بدهند. این بحثی طولانی است. افزون بر آنکه آنها آرمانخواهی و حرکت را از پدران مؤمن خود به ارث بردهاند. انسان نخستین، همچون کرم ابریشم، در محیط پیرامون خود محدود شده بود. انسان رشدنیافته نخستین، در چارچوب تفکر نادرست عقلی خود زندگی میکرد و اگر پیامبران آنها را آزاد نکرده و حلقههای پیرامون آنها را نشکسته بودند، آنها آرمانخواه نمیشدند. پیامبران آنها را رها کردند تا احساس عزت و بزرگی و تعالی کنند. بنابراین، آرمانخواهی و بلندفکری، نخستین شرط برای حرکت و خیزش انسان است، همچنانکه نخستین شرط برای شکلگیری جوامع و ایجاد همکاری میان اعضای جامعه واحد نیز در ایمان به خدا خلاصه میشود.
ایمان به خدای یگانه، در درون من احساس خاصی پدید میآورد و سبب میشود احساس کنم خدای من و خدای شما یکی است؛ خدای مرد و خدای زن یکی است؛ خدای سفید و خدای سیاه یکی است؛ خدای اروپا و آسیا و آفریقا یکی است؛ خدای نیازمند و بینیاز یکی است؛ خدای طبیعت و مزرعه یکی است... نتیجه این ایمان به یکی بودنِ آفریدگار چیست؟ نتیجه ایمان به یکی بودن آفریدگار، ایمان به یکی بودن و وحدت آفرینش است.
[474]. «آسمانها در هم پیچیده در ید قدرت اوست.» (زمر، 67)
