کنم. از این رو، به چند نکتهای که دوست دارم به این مناسبت در اینجا مطرح کنم، بسنده میکنم.
نخست. اصل مسئولیت پذیری
دین درمورد مسئولیت پذیری مردم، قانونی دارد؛ میگوید: کودک مسئولیت ندارد و مکلف نیست تا اینکه به سن بلوغ برسد. در این هنگام است که فرد، بالغ و مسئول شمرده میشود. از دیدگاه اسلام دختر وقتی به سن نه سالگی کامل میرسد، بالغ میشود و پسر، وقتی به سن پانزده سال کامل میرسد. البته این سن، میانگین رشد فکری است و در همه مذاهب نیز همینطور عمل میشود. پس از این سن، کودک مسئول کارهایی است که انجام میدهد و مکلف به همه واجبات است. به این معنا دین میخواهد تفکر و نگرشی درباره مسئولیتپذیری جوانان به ما ارائه کند، زیرا تفکر بسیار خطرناکی بر جوامع ما حکمفرماست. به ما میگویند جوانان مسئولیت ندارند. «اشکال ندارد، هنوز جوان است.» مسئولیت جوان را کمتر از دیگران میدانند. قطعاً این تفکر نادرست است. مسئولیت بلافاصله پس از مرحله کودکی آغاز میشود. در مسئولیتپذیری هیچ فرقی بین پیر و جوان و بزرگ و کوچک نیست.
حتی بالاتر از این، من معتقدم مسئولیت جوانان بیشتر از مسئولیت دیگران است. این به خاطر موضعی است که دین در قبال جوانان دارد. اگر به تاریخ ادیان و آموزههای ادیان مراجعه کنیم، میبینیم جوانان بودهاند که مسئولیتهای سنگین را در تاریخ بر دوش داشتهاند. بیشتر پیامبران جوان بودهاند: « ﴿ وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً ﴾ .»[465] که درمورد حضرت مسیح(ع) است. درمورد حضرت یحیی(ع) و حضرت ابراهیم نیز در قرآن آمده است: « ﴿ قَالُوا سَمِعْنَا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ ﴾»[466] او وقتی به پیامبری رسید، جوان بود. همین تعبیر درمورد دیگر پیامبران نیز آمده است. پیامبران، به جز اندکی از آنها به خاطر شرایط خاص، به مقام نبوت رسیدند؛ مقام نبوت سنگینترین مقامی است که دین به رسمیت شناخته است. « ﴿ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًی ﴾.»[467] جوانان هستند که شایستگیِ به دوش گرفتن این مسئولیتها را دارند وگرنه چگونه پروردگاری که از مسئولیتِ مقام نبوت آگاه است، این مسئولیتها را بر دوش آنها گذاشته است؟! افزون بر آن، اگر تاریخ پیامبران را مطالعه کنید، درمییابید که یاوران پیامبران همگی، جز اندکی از آنها، از جوانان بودند. نخستین کسانی که ایمان میآوردند، جوانان بودند. آنان بودند که حق را یاری میرساندند. این واقعیت، علتی دارد که آن را ذکر خواهم کرد.
در زندگی حضرت مسیح، در زندگی حضرت موسی، در زندگی حضرت ابراهیم، میبینیم این یک قاعده عمومی است. در زندگی حضرت محمد(ص) نیز این قاعده عمومی را میبینیم. پیامبر(ص) میگوید: «خدا مرا بهحق به پیامبری برانگیخت، پس جوانان به من ایمان آوردند.» پیامبر در همه صحنهها بر جوانان تکیه میکرد. اگر بخواهیم به تکیه کردن پیامبر بر جوانان بپردازیم، بحث ما طول میکشد. تنها به چند نمونه اشاره میکنم:
1. مصعب بن عمیر: جوانی بود که تنها 26 سال داشت و از مؤمنانی بود که مخلصانه پیامبر را یاری کرد، او خانواده مرفه خود را رها کرد و با مظلومیت و
[465]. «و در کودکی به او دانایی عطا کردیم.» (مریم، 12)
[466]. «گفتند: شنیدهایم که جوانی به نام ابراهیم از آنها سخن میگفته است.» (انبیا، 60)
[467]. «آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم.» (کهف، 13)
