گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
11
صفحه:
405
باشم، خودم میدانم، من آزاد هستم. اگر من خودپسند باشم، برای دیگران دشوار است که با من همکاری کنند. نمیخواهند مرا ببینند، نمیخواهند با من همکاری کنند و بدینترتیب، همکاری میان آنها و من قطع میشود. اینطور نیست؟
بنابراین، خودپسندی، مانع همکاری مردم جامعه است. خودپسندی سبب میشود جامعه مرا از دست بدهد. درحالیکه اگر فروتن و بانشاط و خوشرو و با اخلاق باشم، مردم به همکاری کردن با من رغبت میکنند و در اثر این همکاری، عنصری به عناصر جامعه افزوده میشود و جامعه از عنصری جدید بهرمند میشود و به همین ترتیب، تو و او و او و هر انسان دیگری. اگر اینطور است، اخلاق راهی است برای آسان کردن همکاری و هموار کردن راه آن. درمورد همه صفات اخلاقی همینطور است.
انسان شرور و دروغگو، انسانی که اهل غیبت کردن و تهمت زدن باشد، انسانی که بدزبان باشد، همکاری کردن با او دشوار است. اگر بداخلاقی در جامعه رواج یابد، زمینه همکاری میان مردم جامعه را از بین خواهد برد. چرا؟ زیرا همانطور که توضیح دادم و میدانید، هر اخلاق ناروایی در هر فردی از جامعه، ارتباط میان او و دیگران را سست و همکاری را دشوار میکند و یکی از عناصر جامعه را از مید��ن به در میکند. بنابراین، این جمله قدیمی درست است که «إنَّما الأُمَمُ الأخلاقُ» یعنی پایندگی امتها به اخلاق است.
اخلاق نوری است که گروهها و افراد را به یکدیگر پیوند میدهد. اگر اخلاق زشت در انسانی وجود داشته باشد، او خود را از دیگران منزوی و از نیروهای دیگران محروم خواهد کرد و دیگران نیز از نیروی او محروم میشوند.
بنابراین، اخلاق نقش مهمی در شکلگیری جوامع دارد، ولی تأثیر اخلاق به همین مقدار محدود نمیشود. درست است که بداخلاقی، فرد را از همکاری کردن با دیگران دور میکند، ولی آثار زیانبار آن بیش از این است. اخلاق ناروا، جوامع را تباه میکند و از بین میبرد. چند نمونه برایتان میگویم:
جامعه نیازمند نیروهای افراد است ولی آیا هریک از ما [تنها] با تواناییهای جسمی خود در جامعه زندگی میکند؟ آیا میزان بازدهی و کارایی هریک از ما برای جامعه صرفاً به اندازه توان مادی اوست؟ خیر. اسب بسیار از من نیرومندتر است، ولی نمیتواند به اندازه من یا هر شخص دیگری برای جامعه کارآیی داشته باشد.
انسان، با کرامت خود به جامعه [خدمت میکند] نه با توان مادی خود. بازرگان به جامعه خدمت میکند؛ روحانی به جامعه خدمت میکند؛ پزشک به جامعه خدمت میکند؛ کارمند بلندپایه به جامعه خدمت میکند. آیا همه اینها با تواناییهای مادی خود به جامعه خدمت میکنند؟ نه! بلکه با کرامتشان و با اعتماد مردم به آنها. اگر مردم اعتماد خود به بازرگان را از دست دهند، آیا از او استفاده خواهند کرد؟ اگر مردم اعتماد خود به روحانی را از دست دهند، آیا از او بهره میگیرند؟ اگر مردم اعتماد خود به پزشک را از دست دهند، آیا برای درمان نزد او میروند؟ طبیعتاً نه.
بنابراین، اعتماد مردم به افراد جامعه عامل همکاری آنها با یکدیگر است. آیا غیبت کردن، جوامع را تباه نمیکند و آنها را از توانمندیهایی که به آنها نیاز دارند، محروم نمیکند؟ چرا!
تصور کنید اگر کسی امروز نزد شما بیاید و سخنی
