گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 400

خودمان می‌جنگیم. در قهوه‌خانه‌ها و خانه‌هایمان به اخبار جنگ گوش می‌کنیم و از خودمان نظر می‌دهیم که: به خدا از فلانی خواسته‌اند که چنین بکند، فلانی مزدور است، فلانی خائن است. [با این حساب] نصف مردم خائن هستند و ما هم در رأس خیانت قرار داریم، یعنی در رأس سستی و تنبلی. اینکه زندگی نیست! من چه کمکی کرده‌ام؟ وظیفه من چیست؟
این طرز تفکر در همه زمینه‌ها هست. مردم باید کار خوب انجام بدهند، اما من نه. مردم باید به فقرا کمک کنند، اما من نه. مردم باید فرزندانشان را درست تربیت کنند، خیابان‌ها را تمیز کنند، از دولت پروژه‌های عمومی بخواهند، بر دولت نظارت داشته باشند، به اشخاص ذی‌صلاح رأی بدهند، اما من نه. مردم نباید به دروغ شهادت بدهند، اما من می‌توانم. مردم نباید ظلم کنند، اما اگر من به کسی ظلم کردم، اشکالی ندارد. اینکه نمی‌شود! در قرآن می‌خوانیم: « ﴿ وَأَن لیْسَ لِلْإِنسَانِ اِلّا مَا سَعَی * وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی .»[457] هر کدام از ما همانیم که عمل ماست. هر انسان به اندازه‌ عملش وجود و حیات دارد،‌ به همان مقدار که عمل می‌کند، دیده می‌شود و بروز پیدا می‌کند. هیچ عملی فراموش نمی‌شود.
پس بدون اینکه بنشینیم و درمورد مسائل و جریان‌‌ها فلسفه بافی کنیم، - ‌الحمدلله همه ما فلسفه‌بافی بلدیم و بلدیم تحلیل و تفسیر کنیم و بحث کنیم و من خودم بیشتر از شما فلسفه‌بافی می‌کنم- بیایید بدون اینکه بنشینیم و از این مسائل حرف بزنیم و تحلیل کنیم، همین الآن از خودمان شروع کنیم -برای اصلاح بدی‌های خودم چه کار باید بکنم؟ برای اصلاح خودم چه کار باید بکنم؟ برای طهارت نفس و زبانم از فحش و غیبت و دروغ چه کار باید بکنم؟ برای طهارت قلبم از کینه و نفرت و دشمنی و تهمت زدن چه کار باید بکنم؟
من از خودم شروع می‌کنم. وظیفه من در قبال فرزندانم چیست؟ ‌این نیم ساعت و یک ساعت و این وقت‌هایی که برای سرگرمی به قهوه‌خانه و رفیق‌بازی می‌روم، همه‌اش نابجا و بی‌فایده است. عوض همه این‌ها باید کنار فرزندانم بنشینم و با آنان حرف بزنم: عزیزم! برادرم! پسرم! دخترم! من از شما پخته‌ترم و تجربه‌ام از شماها بیشتر است؛ این راه و این هم چاه.
زن خوبی نداری؟‌ این چه زنی است؟ صبح تا شب کلفتی می‌کند و غذا می‌پزد و تو می‌خوری و چاق می‌شوی و داد و فریاد می‌کنی و با بچه‌هایت دعوا می‌کنی و آخر سر هم می‌گویی که از دستش راضی نیستی؟ این چه زنی است؟ کلفت توست؟ کنیز توست؟ چه وقت او را خریدی؟ به جای این‌همه تکبر و بداخلاقی کمی متواضع باش، کمی سپاسگزاری و قدردانی یاد بگیر، کمی عاطفه و انصاف داشته باش. او اصلاً حق ندارد به اینجا و آنجا نگاه کند، ولی تو حق داری هرجا که خواستی بروی؟ چه فرقی باهم دارید؟ تو از زنت می‌خواهی که عفیف باشد، ولی خودت نمی‌خواهی عفیف باشی؟ چرا؟ برای تو حرام نیست، ولی برای او حرام است؟ برای هر دوی شما حرام است. تو خودت چه کار می‌کنی؟ این در زمینه اجتماعی. در همه جا همین‌طور هستیم.
درمورد مسجد؛ یکی از جوانان -‌خدا خیرش بدهد- تذکری داد که مساجد منظم نیستند. سر و صدا و بی‌نظمی غوغا می‌کند. در مساجد حرف‌های بی‌فایده و لغویات شنیده می‌شود. خیلی زشت


[457]. «و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کرده‌اند نیست. و زودا که کوشش او در نظر آید.» (نجم، 39-40)