گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 385

متفاوت‌اند: برخی شخصی هستند، برخی نژادی، برخی لحظه‌ای، برخی مادی. این گرایش‌ها تنها نیاز یک بعد از ابعاد وجود انسان را برآورده می‌کنند. چه عاملی این گرایش‌ها را با یکدیگر هماهنگ می‌کند و چه نیرویی انسان را بر آن می‌دارد که در راهی گام بردارد که دربردارنده رشد و تکامل همه ابعاد وجود او باشد؟ این عامل، دین است.
بنابراین، علم راه را نشان می‌دهد و دین ان��ان را به پیمودن راه ترغیب می‌کند. علم از انسان سرچشمه می‌گیرد، ولی درمورد دین، این انسان است که از دین سرچشمه می‌گیرد. سرآغاز علم، انسان است ولی سرآغاز خود انسان، دین است. دین می‌تواند نگرانی و آشفتگی انسان را برطرف کند، ولی علم از چنین کاری عاجز است. چرا؟ چون علم یک موهبت و ساخته دست بشر است. علم ساخته انسان است و به همین سبب، انسان نمی‌تواند بر آن تکیه کند. چرا؟ زیرا انسان می‌بیند که علم در حال دگرگونی و تغییر است. امروز ویژگی‌ها و اثرهایی را نسبت به چیزی به دست می‌آورد و فردا درمی‌یابد که این آثار تغییر کرد. امروز چیزی را سودمند تشخیص می‌دهد و فردا درمی‌یابد که زیان داشته است. امروز ما خواصی از اشیا را می‌شناسیم که در گذشته نمی‌شناختیم و فردا خواصی را خواهیم شناخت که امروز نمی‌شناسیم. بنابراین، علم ناپایدار و متزلزل است و چگونه می‌توانیم بر امر ناپایداری که می‌دانیم تغییر خواهد کرد، تکیه کنیم؟ در این جهان پر از آشفتگی و چالش و دگرگونی، نیازمند آنیم که بر تکیه‌گاهی استوار تکیه کنیم. نیازمند آنیم که به موجودی کلی، مطلق، ثابت و جاودانه تکیه کنیم. « ﴿ أَلاَ بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ .»[449] ما نمی‌توانیم ثبات و آرامش پیدا کنیم، بدون آنکه احساس کنیم دستی قدرتمند و ازلی و ابدی، همواره و همه جا با ماست. در غیر این صورت، چگونه می‌توان آرامش پیدا کرد؟
تکیه بر علم متزلزل، مانند تکیه بر آب است. علم هرگز نمی‌تواند نگرانی و آشفتگی انسان را برطرف کند. درست است که علم به دین خدمت می‌کند و ایمان را می‌افزاید، ولی آنچه نگرانی‌ها را برطرف می‌کند، دین است. علم هر اندازه هم پیشرفت کند، نمی‌تواند آرمان‌ها و بلندپروازی‌های انسان را برآورده کند؛ زیرا علم، از بررسی جهان محدود حاصل می‌شود، درحالی‌که انسان بی‌نهایت‌طلب است. درمورد خودتان امتحان کنید. نفس شما به ثروت و مقام و خانه بزرگ و زیبا و ماشین و ریاست تمایل دارد، ولی وقتی به آن‌ها می‌رسید، می‌بینید نفستان به چیزهای بیشتر و بالاتر از آن‌ها تمایل دارد. در همه امور همین‌گونه است. انسان قانع نیست و ما از امور محدود سیر نمی‌شویم. انسان نیازمند بی‌نهایت و نامحدود است و آن را جز در دین و خشنودی خداوند -‌که هیچ حد و نهایتی ندارد- نمی‌یابد. انسان نیازمند افقی است تا بتواند در آن با همه توانایی‌هایش و در همه احوال و تا سرحد خواست و اراده‌اش پرواز کند. چنین افقی را در علم نمی‌توان یافت، چون علم محدود است.
...بنابراین، انسان، آرامش و بی‌نیازی و هرآنچه را که بر آن تکیه دارد، در دین می‌یابد، نه در علم. گذشته از آنکه حرکت، جز در دین وجود ندارد، چرا؟ زیرا انسان در زمین و در این جهان زن��گی می‌کند. انسان جزئی از این جهان است. بنابراین، وقتی حرکت می‌کند، محرّک او همان محرّک خورشید و ماه و ستارگان و درختان و جنبندگان است، همان

[449]. «آگاه باشید که دل‌ها به یاد خدا آرامش می‌یابد.» (رعد، 28)