گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 334

خاطرات امیرالمؤمنین(ع) و شهادتش مصادف است. م��، به‌طور خاص، به او منسوبیم و متبرکیم به این انتساب و مفتخر. وجود امام چون تابلوی جاودانه در برابر ماست. او در محرابش شهید شد. فانی در ذات خداست. او همه‌چیزش را برای خدا داده است. در برابر ما این چنین تصویری است، و ما مدعی هستیم که او امام ماست. امامت کیست؟ این پرسش را به کودکانمان می‌آموزیم و به مرده هنگام خاکسپاری می‌گوییم: اگر از تو پرسیدند امامت کیست، بگو: علی. علی امام توست.
بعدی از ابعاد وجود و زندگی او پیش روی تو است. آخرین برگ از زندگی او در برابر تو است؛
او در محراب است و سرش خون‌آلوده، او در بستر مرگ است و زندگی‌اش رو به پایان. در چنین حالتی می‌گوید: «فُزتُ وَ رَبُّ الکَعبةِ» (به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم.)
او، هر روزه در پندهای پر ارزشش، ما را به نماز، به توجه به همسایه، به مسجد، به اصلاح و به اصلاح ذات‌البین، فرا‌می‌خواند. او ما را به بسیاری از واجبات و آداب و اخلاق سفارش می‌کند. به نام بردن از سفارش‌های او نیازی نداریم، خود وجود و زندگانی‌اش سفارش است. هر برگی از دفتر زندگانی‌اش درس و عبرت است.
ما بسیار بسیار از امام می‌دانیم. ما از زندگانی امام بیش از دیگران آگاهیم. اما ای مؤمنان در این فرصت چه می‌کنیم؟ یعنی در این ایام که مصادف با شهادت امام است؟
پیروی و اقتدا به امام، به ما می‌آموزد چگونه زندگی کنیم و چگونه بیندیشیم. راه را به ما می‌نمایاند، راهی که جز کار و تلاش نیست. چنان‌که گفتم، شما از امام و از رمضان بسیار می‌دانید، چیزهایی را می‌دانید که غیر شما نمی‌دانند، اما اگر سخن و معرفت در عمل آدمی متبلور نشود، سودی ندارد. طبیعتاً شما به‌روشنی می‌دانید چرا امام به این مقام و درجه رسید. شما آشکارا می‌دانید اگر امام به اعمالش تکیه نکرده بود، میان او و «طالب» و میان او و «عقیل» فرقی نبود. عقیل و طالب برادران وی بودند. همگی فرزندان یک پدر بودند و یک مادر. آنان در یک خانه تربیت شده بودند، اما طالب و عقیل در جنگ بدر شمشیر بر رسول خدا کشیدند و در صف مشرکان و دشمنان بودند. آنان برادران امام بودند. امام چگونه بدین مقام رسید؟ آیا به سبب خویشاوندی و نسب بود یا به سبب دوستی و انتساب طبعاً به این علت نبود، زیرا میان امام و برادرانش فرقی نبود. چه فرقی میان ابوطالب و ابولهب است؟ مگر هر دو برادر نیستند؟ ابوطالب به جایی رسید که قرآن بنابر تفاسیر درباره او می‌گوید: « ﴿ والذین آووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقاً »[401] اما ابولهب به جایی رسید که قرآن صراحتاً نامش را ذکر می‌کند و درباره‌اش می‌گوید:« ﴿ تَبت یدا ابی لهب و تب * ما اغنی عنه ما له و ما کسب * سیصلی ناراً ذات لهب »[402]
پس مسئله، مسئله دوستی و نسب و یا شناخت نیست. یکی از شع��ا می‌گوید: «حقیقت را می‌گویم، هرچند که سرزنشم کنند.» اگر علم و معرفت دینی و دانستن حلال و حرام، کسی را بی‌نیاز می‌کرد و او را سعادتمند می‌ساخت، ابلیس سرور جهان بود.» آیا این‌گونه نیست؟ ابلیس همه واجبات و محرمات را می‌داند، اما سودی ندارد. اگر ما چیزی را بدانیم،

[401]. و آنان که جایشان داده‌اند و یاری‌شان کرده‌اند، به حقیقت مؤمنان‌اند.» (انفال، 74)
[402]. دست‌های ابولهب بریده باد و هلاک بر او باد. دارایی او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد زودا که به آتشی شعله‌ور بیفتد. (مسد 1-3)