آیا ما در خانههای خود موفق هستیم؟ در تربیت فرزندانمان چطور؟ در تمیز کردن خیابانها؟ در سامان دادن به بازارها؟ در بالا بردن سطح مدارس؟ در اصلاح اوضاع داخلی؟ آیا ما در این موارد موفق هستیم؟ نه. چرا؟ آیا در خانه من و میان من و دخترم یا همسرم نیز یهودیان یا استعمار یا صهیونیسم دخالت میکنند؟ آیا در مدارس و میان آموزگاران نیز صهیونیسم دخالت میکند؟ میان کارگران و کارفرمایان چطور؟ میان استادان و مدیران؟ آیا پای یهود و استعمار در میان است؟... پس چرا ما مشکل داریم؟ چرا ما به این مسائل نمیپردازیم تا خود و نیازهایمان را ارزیابی کنیم؟
ما به پاکی در اندیشه و پاکی در اجرا نیازمندیم. مـا فکر میکنیـم اگر برای تربیت فرزندانمان برنامهای درست در پیش بگیریم یا مدرسهای خوب برای پرورش آنها بیابیم یا با زنی شایسته ازدواج کنیم یا در خانهای شایسته یا محلهای شایسته زندگی کنیم، در تربیت فرزندانمان موفق شدهایم، ولی اینطور نیست. اگر خودت انسانی شایسته نباشی، اگر از هوا و هوس دوری نکنی، اگر دست و زبان و دل خودت را پاک نکنی، نمیتوانی در برنامه تربیتی خود موفق شوی و نمیتوانی در موفقیت فرزندان یا کشور یا بازار یا کارخانه یا مدرسه خود نقش داشته باشی. ما نیازمند انسان پاک هستیم.
اما انسانی که شیطان را میپرستد... تعجب نکنید بـرادران، عـدهای هستند که شیطان را میپرستند. بله، یعنی چه شیطان را میپرستند؟ آیا به این معناست که میرود و در برابر شیطان تعظیم میکند یا برای او نماز میخواند؟ نه، پرستش شیطان به این معناست که لشکریان شیطان او را جهتدهی میکنند. لشکریان شیطان چه کسانی هستند؟ خشم، شهوت، منافع مادی، هدفهای کمارزش، کینه، هوا و هوس... وقتی جهتدهی من به دست لشکریان شیطان باشد و لشکریان خدای رحمان در من تأثیر نگذارند، من شیطان را پرستیدهام و تا زمانی که انسان شیطان را بپرستد و خدای رحمان را نپرستد، منحرف است و چه در سطح جهانی، چه در سطح منطقهای، چه در سطح کشور و چه در سطح شهر یا مدرسه یا خانه یا حتی درمورد خودش، پوشاکش، خوراکش و تولیدش با شکست روبهرو میشود. تا زمانی که ما جز خدا را بپرستیم و رفتارهایمان جانبدارانه باشد، ممکن نیست به موفقیت دست یابیم. تا زمانی که ما نتوانیم زمام هوا و هوس و شهوتهایمان را به دست گیریم و تا زمانی که به خاطر ورود چند قِرش[251] به کشور و به خاطر منافع ناچیز مادی به فساد و بیبندوباری و هرزگی و فیلمهای مبتذل تن دهیم، نمیتوانیم موفق باشیم و مردانه بایستیم.
انسان خلیفه خداوند در زمین است. انسان است که بر دنیا حکمفرماست ولی اگر دنیا بر انسان حکمفرما باشد، دیگر او انسان نیست؛ موجودی دیگر، در کنار حیوان و درخت و دیوار است و تنها به علت شباهتی که به انسان دارد، انسانش مینامند. انسان فقط پدیده���ای مادی و خاکی نیست که روی زمین راه برود و از پیرامون خود بهره گیرد و به آن بهرهای ندهد. علی بن ابیطالب(ع) چنین انسانی را مرده توصیف میکند و میفرماید: «المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهُورینَ وَالحَیاةُ فی مَوتِکُم قاهِرینَ.»[252] (مقهور شدن در زندگیتان، مرگ است و پیروزمندانه مردنتان، زندگی است.) منظور امام، مقهور شدن در
[251]. واحد پولِ خردتر از لیره، در لبنان.
[252]. شریف الرضی، محمد بن حسین، پیشین، ص 88 - 89، خطبه 51.
