گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 86

هرچیز و سکوت در برابر هرچیز، انتقال از این حالت به حالت انکار و جهاد و مخالفت و درگیری و مبارزه تا پای شهادت نیز هجرت است: انتقال از حال��ی به حالت دیگر.
اسلام یعنی هجرت از نگرشی که انسان در ابتدای ظهور اسلام داشت، به نگرشی دیگر. انسان عصر جاهلیّت عزت خود را در مال، خوشبختی خود را در آسودگی، عظمت خود را در فراوانی و قدرت خود را در خویشان خونی و نژادی می‌دانست. آن‌ها به دارایی خود بر دیگران افتخار می‌کردند: « ﴿ وَقَالُوا لَوْ لاَ نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیم أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةِ رَبِّک نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا. »[111] می‌پنداشتند فلانی چون دارایی بسیاری دارد، به خدا نزدیک‌تر است و اگر وحی یا قرآن یا دستوری از جانب خدا بیاید، باید آن‌هایی که از دارایی‌شان سود می‌برند، آن را دریافت کنند.
چنین دیدگاهی داشتند... فکر می‌کردند بزرگی به زیاد بودن نژاد و عشیره است. از این لحاظ ابوسفیان بزرگ بود. ابولهب نیز بزرگ بود: برتری در نژاد و پیوند خونی. نگاه دیگری به جهان هستی داشتند. می‌پنداشتند با مرگ، زندگی آنان به پایان می‌رسد. این نگرش، به هر موجودی با نهایت کوچکی می‌نگریست و آن را حقیر و نیازمند می‌شمرد. به یک‌باره اسلام از آنان خواست از این نگرش هجرت کنند. اسلام تأکید کرد: «﴿أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةِ رَبِّک نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ ��لدُّنْیَا. »[112] ما به آنان ثروتی فراوان بخشیدیم تا به‌تدریج گریبانشان بگیریم. همانا به آن‌ها مهلت می‌دهیم. مانند سخن حضرت زینب(س) که به آیه « ﴿ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ‌ .»[113] استناد کرد.
مال سبب کمال نیست؛ فراوانی و کثرت سبب کمال نیست. « ﴿ أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ * حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ .»[114] بزرگی انسان به تعداد افراد قبیله نیست. پشتوانه انسان برادرانش هستند و مؤمنان با یکدیگر برادرند.
این، نگرشی جدید به هستی و بزرگی و آفرینش و عزت و قدرت است. باید از نگرش پیشین به این نگرش درست، هجرت کنیم.
بنابراین، اسلام در هرچیزی خواهان هجرت و انتقال است، زیرا هجرت، سرآغاز اسلام است. وقتی ما سالروز هجرت و میلاد را جشن می‌گیریم، تصویر حقیقی اسلام را ترسیم می‌کنیم و فضایی اسلامی و محمدی پدید می‌آوریم؛ برای ساعتی فضای هجرت و میلاد را به تصویر می‌کشیم تا بتوانیم در آن زندگی کنیم، تا مطمئن شویم که ما اسلام را می‌خواهیم و اسلام نیز با حرف زدن و دوست داشتن و تصور کردن تحقق نمی‌یابد. اسلام، تسلیم شدن را برنمی‌تابد؛ پذیرفتنِ ستمگران را برنمی‌تابد؛ «نمی‌توانم» را برنمی‌تابد. اسلام به هیچ وجه ناتوانی را نمی‌پذیرد. اسلام می‌گوید هر اندازه ناتوان باشید، ناتوان‌تر از مردم مدینه نیستید. اهالی مکه مردم مدینه، اهالی یثرب را تحقیر می‌کردند. اهالی مکه خود را سرور عرب می‌دانستند و اهل مدینه را خوار می‌شمردند. این انسان‌های خوار که بودند؟ آن‌ها به دستور اسلام

[111]. «گفتند: چرا این قرآن بر مردی از بزرگان آن دو قریه نازل نشده است؟ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ حال آنکه ما روزی آن‌ها را در این زندگی دنیا میانشان تقسیم می‌کنیم.» (زخرف، 31-32)
[112]. «آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ حال آن‌که ما روزی آن‌ها را در این زندگی دنیا میانشان تقسیم می‌کنیم.» (زخرف، 32)
[113]. «به آن‌ها مهلت می‌دهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند و برای آن‌هاست عذابی خوارکننده.» (آل عمران، 178)
[114]. «به غفلت کشید شما را نازش به بسیاری مال و فرزند، تا به گورها رسیدید.» (تکاثر، 1-2)