گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
11
صفحه:
62
شد؟ مارکس در مقام دانشمند اقتصادی (و نه در مقام رهبر یا پیشوا) ایدههایی اقتصادی مطرح کرد. او در مقام یک دانشمند، اقتصاد را مطالعه و تحولات اجتماعی و ارتباط آن را با تحولات اقتصادی بررسی کرد و سپس همچون تماشاگری بر بام تاریخ ایستاد. طبق اصلی که در نخستین تألیفات مارکس آمده، وقتی تحولات اجتماعیِ ناشی از تحولات اقتصادی تغییر کند، نوید آیندهای مشخص را میدهد.
در این میان نقش مارکس چه بود؟ او هیچ نقشی جز استنباط کردن نداشت.
در نگاه مارکس، سرمایهداری در ژرفای درون خود، بذر بحران و انفجار را میپرورد حتی بدون آنکه فعالیتی مارکسیستی [بر ضد آن] انجام گیرد.
بدینترتیب، مارکس از دانشمندی اجتماعی به رهبری سیاسی تبدیل شد. یعنی تلاش کرد با دعوت به انقلاب و طرح شعار تغییر، در به چالش کشیدن سرمایهداری نقش ایفا کند. در مرحله نخست او نقش یک دانشمند داشت و در مرحله دوم نقش رهبری سیاسی.
مارکس در بحث اقتصاد، اقتص��دی خاص را مطرح کرد؛ همان چیزی که آن را کمونیسم نامید. پس از آن کوشید این مکتب اقتصادی را بر مبانی فلسفی استوار کند. از این رو، اینجا و آنجا در جستوجوی فلسفه خود برآمد و سرانجام بر مکتبی فکری که به «مادیگرایی» مشهور است تکیه کرد. این مکتب نه زاییده اندیشههای مارکس بود و نه در تخصص او، بلکه او در مقام دانشمندی اقتصادی-اجتماعی بر مادیگرایی در مقام فلسفهای که با اقتصاد مادی مارکس سازگاری و همخوانی داشت، تکیه کرد.
فلسفه مادی پیشینهای بسیار کهن دارد و به یونان میرسد. این فلسفه تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته است: مادیگرایی فلسفی، مادیگرایی خیالی، مادیگرایی علمی. هیچیک از اینها از آن مارکس نبود، بلکه او به علت سازگاری آنها با اقتصادش، بر آنها تکیه کرد.
مارکس فکر کرد علمای دینی (کشیشان) اروپا هستند که از فئودالیسم و سرمایهداری پشتیبانی میکنند و از این رو، درصدد برآمد آنها را ریشهکن کند. این شیوه مادی در فلسفه با طبیعت اقتصاد مارکس همخوانی دارد. مارکس سپس منطق دیالکتیک را مطرح کرد. این منطق نیز زاییده فکر مارکس نبود، بلکه در زمان سقراط پایهگذاری و سپس در زمانههای گوناگون، متحول شده بود.
بدینترتیب، مارکسیسم از مرحله علم به مرحله رهبری سیاسی منتقل شد و در به انفجار کشاندن جامعه معاصر مارکس نقش ایفا کرد. مارکس نظریهای به نام «مادیگرایی تاریخی» مطرح کرد که البته نظریهای جدید نبود، بلکه ربط بین این نظریه فلسفی مادی و کاربرد منطق دیالکتیک و مادیگرایی تاریخی با اندیشه مارکس، به اتحادی پویا انجامید که مارکس از رهگذر آن دیدگاهها و نظریات خود نسبت به هرچیزی را ارائه کرد. علت آن نیز روشن است. وقتی مارکس میخواهد کارگران را به خیزش فرابخواند، به آنان تحلیلی تاریخی ارائه میدهد و میگوید کل تاریخ در اثر عوامل و اسباب اقتصادی متحول میشود و شما هستید که تاریخ را متحول میکنید. او خواست نمایی از تاریخ به مردم ارائه کند، همان چیزی که آن را مادیگرایی تاریخی نامید. این مادیگرایی تاریخی مقدمهای بود برای انتقال او از جایگاه علمی محض به جایگاه سیاسی؛ همان چیزی که مارکس در اواخر زندگیاش به آن دست یافت.
بنابراین، این مکتب مشهور از منطق دیالکتیک
