گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 62

غیبت

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ لا یُحِبُّ اللهُ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِن القَولِ إِلّا مَن ظُلِم وَ کانَ اللهُ سَمِیعاً عَلِیماً .

خدا بلند کردن صدا را به بدگویی دوست ندارد، مگر از آن کسی که به او ستمی شده باشد، و خدا شنوا و داناست.

(نساء، 148)

این آیات مجموعه‌ای از اصول و مباحث و آموزه‌هاست که جلسه کوتاه ما مجال طرح همه این مباحث را ندارد. مفتخریم که در این آیه، که آقای شریف الأخوی تلاوت کردند، قدری تفکر و تأمل کنیم.

« ﴿ السوء من القول » یعنی سخن زشت. وقتی انسان چنین سخنی را آشکارا بگوید، خدا این کار را دوست ندارد و این به معنای غیبت است. چون غیبت آشکارا گفتن سخن بد و زشت است. وقتی که آدمی با سخن زشت از برادر خود یاد می‌کند، سخن زشت را آشکار کرده است. و خدا این رفتار را دوست ندارد. چون بدترین ضرر ممکن را به انسان می‌رساند. علت آن نیز این است که غیبت یا آنچه قرآن کریم در این آیه کریمه از آن به « ﴿ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِنَ القَولِ » تعبیر کرده است، عبارت است از اینکه آدمی برادر خود را با چیزی یاد کند که او دوست ندارد یا او را ناراحت می‌کند یا سبب شرم او می‌شود. و این یعنی انسان با سخن خود عیب‌های مردم را آشکار کند و غایبان را مفتضح سازد و اعتماد مردم را به آنان متزلزل کند. در این حالت تعمق کنیم و در نظر بگیریم که انسان در جامعه خویش زندگی و به آن خدمت می‌کند و در مقابل، جامعه نیز از توانایی‌های او، با توجه به اطمینان و اعتمادی که به او دارند، استفاده می‌کند. وقتی که برای درمان بیماری نزد پزشک می‌رویم، یعنی اطمینان ما به پزشک ما را به مراجعه به او واداشته است. اما اگر به رفتار پزشک اطمینان نداشته باشی م، هرگز نزد او نمی‌رویم. همچنین است مراجعه ما به معلم، مهندس، فروشنده، عالم دینی یا حاکم. مراجعه ما به همه این گروه‌ها بر اساس اعتماد ما به ایشان است. پس اعتماد و اطمینان به شخص همه وجود او، زندگی او، فایده او برای جامعه و مشارکت او در زندگی عمومی است. اما اگر این اعتماد و اطمینان گرفته شود، بدین‌معناست که او از نظر اجتماعی مرده است و جامعه این فرد را از دست داده است. بنابراین، قرآن کریم در آیه دیگری که غیبت را منع می‌کند، می‌فرماید : « ﴿ وَ لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضاً »[93] و در ادامه آیه فلسفه این نهی را نیز بیان می‌کند : « ﴿ أَ یُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخِیهِ مَیتاً فَکَرِ هتُمُوهُ .»[94] در حقیقت، غیبت‌کننده دقیقاً به‌منزله کسی است که گوشتی از برادر مرده یا برادر غایب خود بکند. می‌توانیم چنین تشبیه کنیم که انسانی که در جامعه با اعتماد و اطمینان جامعه

[93]. «و از یکدیگر غیبت مکنید.» (حجرات، 12)

[94]. «آیا هیچ‌یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت.» (حجرات، 12)