گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 29

ایمان به غیب (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الم.

الف، لام، میم.

﴿ ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِّلْمُتَّقِینَ .

این است همان کتابی که در آن هیچ شکی نیست. پرهیزگاران را راهنماست.

﴿ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ،

آنان که به غیب ایمان می‌آورند و نماز می‌گزارند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم، انفاق می‌کنند،

﴿ والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ .

و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند.

(بقره، 4-1)

این آیه‌های مبارک در آغاز قرآن کریم در پی آن است که بر اساس آموزه‌های اسلام، برنامه‌ای کلی برای هدایت الهی بنیان نهد. این آیه‌ها مشی پیشنهادی اسلام است که بر انسان مسلمان عرضه می‌کند و بر آن تأکید نیز دارد. این برنامه بر پنج اصل استوار است :

ایمان به غیب؛ اقامه نماز؛ انفاق از آنچه خداوند ارزانی داشته؛ ایمان به رسالت پیامبر و پیامبران پیش از او؛ ایمان به معاد و حساب و آخرت.

اصل نخست ایمان به غیب است که در زندگی انسان ضروری است. انسان زندگی مادی دارد و نیک می‌دانیم که همه‌چیز در جهانِ مادی نسبی و تغییرپذیر است. طبیعتِ تغییر، بی‌ثباتی است، ‌در حالی که انسان در زندگی نیاز به ثبات دارد. مثلاً علم همواره در حال تکامل است و تکامل طبیعتاً به مفهوم دگرگونی است. اگر آدمی در زندگی به علم تکیه کند و به علم ایمان بیاورد و تنها به آن اعتماد کند، همان‌گونه که علم تغییر می‌کند، انسان نیز احساس تغییر و ناپایداری می‌کند. این انسان نمی‌تواند به یافته‌ای اطمینان و تکیه کند، زیرا آنچه امروز درباره آن کشف می‌شود، چه‌بسا فردا درست نباشد و آنچه امروز درست نیست، فردا صحیح باشد. پس نه می‌تواند به چیزی اطمینان کامل داشته باشد و نه می‌تواند چیزی را کاملاً رد کند. صنعت و تکنولوژی و تشکیلات انسانی نیز این‌گونه‌اند، بلکه سازمان‌های اجتماعی و اقتصادی و همه قوانین وضعی که زاده فکر بشر است نیز چنین هستند، ازجمله فلسفه و تمام اندیشه‌های انسانی هم نتیجه فکر و تجربه‌های انسانی است. همه یافته‌ها در حال تکامل‌اند و تغییرپذیر و ناپایدار. پس نمی‌توانند تکیه‌گاه و سبب اعتماد و آسودگی انسان در زندگی باشند. انسان نیاز م برمی به ارتباط با چیزی ثابت دارد تا ثَبات یابد و در زندگی حرکت کند و آن را به حرکت درآورد. نمی‌گوییم انسان به جمود و سکون