« ﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾ » بود. دیروز گفتیم که معنای ظاهری «بِسْمِ اللهِ» چیزی است که ما در این زمانه و در هر زمانهای آن را میفهمیم. کسی که کاری را آغاز میکند یا مؤسسهای را افتتاح میکند یا وارد پروژهای میشود یا حقی را مطالبه میکند یا حکم به چیزی میدهد، میگوید : به نام مردم، یا به نام حاکم، یا به نام عدالت. معنای این جمله این است که در عرف ما حق و عدالت و مردم و حاکم، در حقیقت، کننده اصلی کار است و کسی که نام او را میآورد، واسطهای برای آن کار است.
ما هنگامی که کاری را آغاز میکنیم و میگوییم : «بسم الله»، یعنی خداوند متعال است که کار را انجام میدهد و ما جانشینان او و امینان او هستیم و به امر و نام او کاری را انجام میدهیم. گفتیم که این مفهوم، مفهوم قرآنی فراگیر و تربیت اسلامی صحیح است و حقیقت این تفسیر از بسیاری از مباحث به دست میآید. آنگاه از کلمه «بسم» به کلمه «الله» رسیدیم.
معنای «الله» چیست و تفسیر خود قرآن از این کلمه چیست؟
شکی نیست که بشر از ازل «الله» را میشناخته است. به این سبب که دین، بنا بر تفسیر دینی، برخاسته از فطرت است. یعنی بشر برحسب فطرت خود به سوی خدا و خالق هستی هدایت شده است. اما الهام فطرت ضعیف و مبهم است و از همین رو، بشر بهسرعت منحرف شد و در بدکاری زیادهروی کرد و به دعوت انبیایی که به سوی خدا میخوانندش، محتاج شد. این نظرگاه دین است که شناخت خداوند فطری است.
تفسیر علمی نیز میگوید که دین فطری است و برای اثبات این مسئله به دلایل متعددی استناد میکند. برای مثال، میگوید : از اکتشافات باستانی درمییابیم که از دورههای کهن بشری تا به امروز، بشر به خدای واحد ایمان داشته است. در یافتههای باستانشناسی از انسانهای اولیه، مثل کوتولههای آفریقایی و مثل قبایل هندواروپایی که از طریق ایران و قفقاز و ترکیه به آلمان مهاجرت کردهاند و مثل اکتشافهایی که در جنوب کالیفرنیا از سرخپوستان باستانی شده است... در تمامی این یافتهها میبینیم که بشر اولیه به معبود برتر و به خدای واحد ایمان داشته است.
علم میگوید که تفسیر برخی از دانشمندان درباره دین در زمانهای گذشته که میگویند دین واکنش بشر در برابر ضعف و ناتوانی و ترس و مصلحتسنجی بوده است، تفسیر درستی نیست، زیرا این دانشمندان میگویند که بشر اولیه از عوامل طبیعی میترسیدهاند و از این رو، به ملجئی پناه بردهاند که همان خداست یا اینکه بشر از تفسیر اتفاقات پیرامونشان ناتوان بودهاند و از این رو، با تفسیر آن به آفرینش خدا و امثال آن، ملجئی یافتهاند.
علم میگوید که این تفسیر درست نیست، زیرا اگر بشر قبل از آنکه بترسد، خدا را نمیشناخت، چگونه به خدایی که نمیشناخت، پناه برده است؟ اگر امروز دشمنی به شما حمله کند، و شما کار با سلاحی را که در اختیار دارید، بدانید، از خودتان با آن سلاح دفاع میکنید، اما همان سلاح را نزد کودکی بگذار که آن را نمیشناسد و به کار بردن آن را نمیداند. آن کودک هیچگاه به آن سلاح پناه نمیبرد. بنابراین، اینکه بشر به سبب ترس یا به سبب ناتوانی یا به سبب نادانی به خداوند پناه برده است، به این علت است که خدا را میشناخته.
