برای همیشه احاطه دارد. چرا؟ چون کلام خداست. چون خدا بر هرچیزی احاطه دارد و از همهچیز مطلع است و به هرچیز داناست و حل هر مشکلی را میداند. قرآن کلاماللّه است؛ خدایی که آفریننده و سازنده موجودات است.
ما امروز خواص برخی از موجودات را میدانیم. خدایی که آفریننده این موجودات است، خواص و آثار را بیش از ما میداند. بنابراین، خدا همان روز که قرآن را نازل کرده، اتم و کشف اتم و حرکات اجتماعی و همه مشکلات بشر و حتی وسوسهها را میدانسته است. پس قرآن را کسی نازل کرده که علمش بیحد و بینشش بیانتهاست و ذرهای از آنچه در زمین و آسمان است، از علم او پوشیده نیست. چنین خدایی قرآن را به زبان عربی برای ما نازل کرد و قرآن کلام اوست. بنابراین، ما در هر زمانهای هر اندازه که بر بینش و معرفتمان افزون شود و پیشرفت کنیم، باز به قرآن نیازمندیم و قرآن همچنان میتواند راهنمای ما باشد. این همان جاودانگی قرآن است که بحث درباره آن به درازا میکشد.
قرآن سند صدقِ گفتار محمد(ص) و اساس اسلام و کلام خداست. هنگامی که به قرآن گوش فرامیدهیم، به خدا گوش میکنیم که با ما سخن میگوید. برادران بدانید وقتی که به قرآن گوش میکنیم، خدا با ما سخن میگوید. پس هرچه علم و بینش و معرفت ما افزون و وضعیت اندیشه ما بهتر و تجربه ما بیشتر شود، از قرآن امر جدیدی درمییابیم، غیر از آنچه تاکنون دریافتهایم. امروزه، در پرتو اطلاعات جدید خود، قرآن را بیش از گذشته میفهمیم. بنابراین، قرآن در هر عصر و هر زمانی راهنمای ماست، هر قدر هم که پیشرفتها زیاد شود. معنای حدیثی که از پیامبر(ص) و از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که فرمودند : «قرآن ظاهر و باطنی دارد و باطن آن نیز باطنی دارد تا هفتاد بطن» این است که هر قدر در قرآن تعمق کنیم، عجایب آن پایان نمیپذیرد و به همه ژرفاها و اعماق آن نمیرسیم. قرآن چون دریاست، انسانی که اندکی درک و بینش دارد، یک متر در آن فرو میرود و کسی که درک و بینش بیشتری دارد، دو متر و آنکس که بینش بیشتر و بیشتری دارد، به عمق پنجاه متری میرسد. هرچه بیشتر غور کنی، امر جدیدی خواهی یافت. قرآن اینگونه است؛ هرچه بیشتر غور کنی، امر جدیدی مییابی. بنابراین، قرآن راه جاودانگی اسلام است.
اکنون به بررسی این مسئله میپردازیم که معنای «الم»، «حم»، «عَسَقَ»، «کَهیعَصَ»، «المَر» و «یس» که در قرآن آمده است، چیست؟ در این باره تفاسیر مختلف و آرای متعددی وجود دارد که من نظری را که خود برگزیدهام و به آن معتقدم، برای شما بیان میکنم. من اعتقاد ندارم که این کلمات رمز و حساب ابجد و حساب جُمَّل است یا اسرار و ابهام و از این قبیل مسائل است. چرا به این معنا معتقد نیستم؟ بدین علت که همانطور که گفتیم، پیامبر در برابر خود دشمنانی داشت، دشمنان باهوش و ادیب و سخنور و نقادی که مترصد یک خطا بودند. همهچیز را میفهمیدند، خصوصاً پس از آن مبارزهطلبی و تحریک. اگر در کلام پیامبر خطا یا پیچیدگی و ابهامی مییافتند، از آن بر ضد او استفاده میکردند. در دوره نزول قرآن و در دوره تاریخ سیره پیامبر(ص) هیچ پیش نیامد که کسی بگوید : ای محمد، منظور تو از «الم» یا «حم» یا «عَسَقَ» چیست؟ یا بگوید اینها رموز و معما هستند، تو درباره کتاب تربیت سخن میگویی یا چیستان؟ هیچکسی
