اهرام را کشف کند و وارد آنها شود، چون کلید کار به دست او افتاده بود. او قبرهای فراعنه باستان و اجساد مومیاییشده فراعنه را کشف کرد؛ اجسادی که امروز در موزه قاهره محفوظاند. پس از آن، تاریخ فراعنه بهطور مفصل روشن شد و دانشمندان دریافتند که پادشاه معاصر یوسف، دین آبایی خود را تغییر داده و به خدای خورشید ایمان آورده و نام خود را پوتیفار گذاشته است، یعنی «عزیز خدای خورشید». آری، قرآن که خدای خورشید را قبول ندارد، مضافالیه را حذف کرده و به جای آن «اَلْ» قرار داده و گفته : «العزیز». میبینیم قرآنی که زمان آن منقطع از تاریخ فراعنه است، مطلبی ذکر کرده که آدمی از هزار سال پیش از نزول قرآن تا هزار سال پس از نزول آن نمیدانسته است. آیا این مسئله مطلبی علمی است که نبوغ محمد آن را کشف کرده باشد؟ نه، به هیچ وجه چنین نیست، مگر اینکه وحی از سوی خدا و عنایت خدا باشد.
موضوع دیگر اینکه وقتی اجساد فراعنه کشف شد، دیدند اجساد همه فرعونها موجود است؛ یعنی جسد فرعونی هم که غرق شده بود، موجود بود. فرعون که باید غرق شده بوده باشد. مگر فرعونِ زمان موسی در دریای سرخ، دریای قلزم، غرق نشد؟ پس چگونه است که همه اجساد موجود بودند؟ اجساد پدرها و پدربزرگهاشان همه موجود بودند. تورات پاسخی ندارد. به قرآن کریم بازمیگردیم و این آیه را میبینیم : « ﴿ فَالیَومَ نُنَجِّیک بِبَدَنِک لِتَکُونَ لِمَن خَلفَک آیَةً ﴾ .»[33] یعنی قرآن کریم از طریق وحی و از طریق خدا میداند که جسد فرعون از آب بیرون آمده و بر این اساس موجود است. به این ترتیب، میبینیم که در قرآن امور علمی و اجتماعی و تاریخی و فلسفی و فرهنگی و همه زمینهها وجود دارد و میتوان آنها را کشف کرد؛ اموری که ورای توان آدمی و تفکر اوست. پس قرآن معجزه است، معجزهای جاودان.
اما بحث مهمتری در میان است : اینکه قرآن و وحی به زبان عربی است. قرآن در این زمان به زبان عربی است؛ زبانی که قرآن بر اساس آن و به آن نازل شد. از کلمات قرآن چه میفهمیم؟ میفهمیم که این آیات با الفاظشان از سوی خدای سبحان و تعالی است و این مسئله بسیار مهم است. این همان جاودانگی و خلود اسلام است. این مسئله بدینمعناست که وقتی ما قرآن را میشنویم، کلام خدا را بدون واسطه میشنویم. بنابراین، در هر عصر و زمان و قرنی سخن خدا را میشنویم؛ سخنی که برای هدایت کردن و هدایت شدن است، برخلاف سایر کتابها. سایر کتابهای مقدس به زبان وحی نیست و به تعبیر خودشان به زبان کسانی است که تورات و انجیل را بر اساس نقل نگارش کردهاند. هماکنون وقتی ما قرآن را به زبان دیگر ترجمه میکنیم یا قرآن را به زبان عربی تفسیر میکنیم، همین مشکل به وجود میآید. طبعاً، وقتی قرآن را تفسیر میکنیم، نمیگوییم که تفسیر همان قرآن است. تفسیر چیزی است و قرآن چیز دیگر. تفسیر سخنِ من است، یعنی من قرآن را میفهمم و تفسیر و ترجمه میکنم. آنچه تفسیر و ترجمه میکنم، سخن من است و کلام خدا نیست. در حالی که قرآن کلام خداست، نه سخن محمد(ص). بدین سبب است که قرآن در همه اعصار حضور دارد و همه نس لها را راهنمایی و تمام قرنها را متحول میکند و جمله تمدنها را بنا مینهد و همه فرهنگها را تأسیس و هر مشکلی را حل میکند و بر هر بزرگ و کوچکی
[33]. «امروز جسم تو را به بلندی میافکنیم تا برای آنان که پس از تو میمانند عبرتی باشی.» (یونس، 92)
