گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 9
صفحه: 107

دشمن‌ و به‌ فرمان‌ یزید، که‌ حسین‌(ع)‌ از بیعتش‌ سر باز زده‌، پیش‌ روی‌ اوست‌ تا راه‌ را بر او ببندد و به‌ اجبار از او بیعت‌ بگیرد و یا او را به‌ قتل‌ برساند. حسین‌(ع) در چنین‌ اوضاعی‌ عبیدالله‌بن‌‌حر‌ جعفی‌ را می‌بیند و عبیدالله از یاری‌ او خودداری‌ می‌کند. اما عبیدالله هدیه‌ای‌ را به‌ او پیشنهاد می‌کند و می‌گوید: «ای‌ فرزند رسول‌ خدا، اسب‌ بی‌نظیر و بی‌همتایی‌ دارم‌ که‌ با آن‌ هر که‌ را خواستم، گرفتم‌ و هر که‌ مرا خواست، نگرفت»، یعنی‌ هنگامی‌ که‌ بر این‌ اسب‌ سوارم، هرکس‌ را که‌ بخواهم، به‌ او می‌رسم‌ و هر‌کس‌ که‌ بخواهد مرا بگیرد، نمی‌تواند و من‌ قادرم‌ از دست‌ او بگریزم. امام‌ حسین(ع) از این‌ گفته‌ عبیدالله چنین‌ استنباط‌ کرد که‌ وی‌ فرار را به‌ امام‌ پیشنهاد می‌کند، زیرا حسین‌(ع) در موقعیتی‌ نبود که‌ بخواهد کسی‌ را تعقیب‌ کند یا بر کسی‌ بتازد. ایشان‌ در محاصره‌ قرار داشت‌ و زمین‌ خداوند با همه‌ فراخی‌ بر وی‌ تنگ‌ آمده‌ بود. بنابراین‌، قرار نبود حسین‌(ع) کسی‌ را بگیرد و تعقیب‌ کند. پس‌ بخش‌ دوم‌ گفته‌ عبیدالله مطرح‌ بود که‌ می‌گفت‌ اگر کسی‌ بر آن‌ اسب‌ سوار شود، هر‌کس‌ که‌ بخواهد او را بگیرد، نمی‌تواند و آن‌ سوار می‌تواند از وی‌ بگریزد. حسین‌(ع) احساس‌ کرد که‌ عبیدالله فرار را به‌ او پیشنهاد می‌کند. از این‌ رو، به‌ شدت‌ آن‌ را رد کرد و فرمود: «ای‌ پسر عبیدالله، از این‌ سرزمین‌ خارج‌ شو که‌ اگر چنین‌ نکنی، خداوند تو را به‌ صورت‌ در آتش‌ جهنم‌ می‌افکند.» تو ای‌ ترسوی‌ هراسان، ای‌ ناتوان‌ بُزدل، ای‌ بنده‌ مال‌ و ثروت، ای‌ ناتوان‌ در برابر دشمنان، تو به‌ حسین‌‌(ع)، فرزند رسول‌ خدا‌(ص) که‌ تاریخ‌ را رقم‌ زد، پیشنهاد می‌کنی‌ که‌ بگریزد؟ در دنیا چه‌ اتفاقی‌ می‌افتد؟ آیا دنیا جز روح‌ و حیات‌ و جانی‌ است‌ که‌ انسان‌ روزی‌ آن‌ را رها می‌کند؟ پس‌ بهتر آنکه‌ آن‌ را در راه‌ مجد و عزت‌ و رضای‌ خداوند و آزادی‌ انسان‌ها تقدیم‌ کند. این‌ صحنه‌ها و صدها صحنه‌ مانند آن‌ است‌ که‌ تاریخ‌ ما را مزین‌ می‌کند و حافظه‌ و روح‌ و جان‌ و اراده‌ و زندگی‌ ما را زینت‌ می‌دهد، چنان‌که‌ در هر مجلس‌ و محفلی‌ می‌گوییم: «یا لَیتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ‌ فَنَفوزُ فَوزاً‌ عظیماً.»[4]

شکی‌ نیست‌ که‌ اکنون‌ ما با مصیبت‌ روبروییم‌ و این‌ مصیبت‌ اشغالگری‌ دشمنِ‌ زیاده‌‌خواه است؛ اشغالی‌ که‌ ابعاد مختلف‌ دارد: طمع‌ ورزی‌ به‌ زمین، آب، آثار و بناهای‌ تاریخی، ثروت‌ها و امکانات‌ و توسعه‌طلبی. همه‌ این‌ها را شاهدیم. علاوه‌ بر این‌ها، دشمن یا مستقیماً یا به واسطه مزدورانش به خانه‌ها و دارایی‌ها ‌ تجاوز می‌کند. در برخی‌ مناطق‌ شاهدیم که‌ خانه‌ها و مزرعه‌ها را به آتش می‌کشند و فتنه‌ انگیزی‌ و مشکل‌تراشی‌ می‌کنند. همچنین، محدودیت‌ در توزیع‌ اقلام‌ مورد نیاز، کمبود کالاها و مشکلات‌ معیشتی‌ نیز وجود دارد و در مناطق‌ اشغال‌شده‌، خواری‌ و تحقیر ناشی‌ از توزیع‌ اقلام‌ از سوی‌ دشمن‌ را نباید از یاد برد. تمامی‌ خطرها‌ یک‌ طرف، و مشکل‌ مهاجرت‌ و آوارگی‌ یک‌ طرف. زندگی‌ در غربت‌ و به‌دور از خانه، به‌دور از سرزمین‌ و به‌دور از آبادی‌ها، یک‌ خطر دو بعدی‌ است: از یک‌ سو، تحقیر و سرگشتگی‌ و خطر انحطاط‌ و انحراف‌ در منطقه مهاجرپذیر؛ و از سوی‌ دیگر، طمع‌ورزی‌ گروه‌های‌ مختلف‌ به‌ جنوب‌ و اماکن‌ متروکه. زیاده‌طلبی‌های‌ اسرائیل‌ و شهرک‌سازی‌های‌ این‌ رژیم‌ بر کسی‌ پوشیده‌ نیست. زیاده‌‌خواهی‌های‌ فرقه‌ای‌ نیز آشکار است. کشورهای‌ عربی‌ نیز بر اثر سستی‌ برای‌ گریز از مسئولیت‌ تلاش‌ می‌کنند. سرزمین‌ ما در معرض‌ تهدید است. حضور نداشتن ما در این‌ سرزمین آن‌ را تهدید می‌کند و این‌ دومین‌ مصیبت‌ ماست. مصیبت‌ سوم‌ که‌ خطرناک‌تر


[4].?«ای کاش با شما بودیم و به رستگاری عظیم دست می‌یافتیم.»