گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 9
صفحه: 85

عمومی سیاسی در قالب جبهه مخالفان و پس از تنش‌های سراسری.

ولی مسلح شدن بی‌هدف و مسلح شدن بر ضد هم‌وطنان و مسلح شدن بدون نظم و قاعده همگی خطر است و بی‌توجهی به فشار عمومی شیعیان سبب می‌شود که مردم در دامن احزاب یا گروهک‌ها گرفتار شوند و این امر به تجزیه کشور کمک می‌کند (…) من پس از اندیشیدن در این باره، به ساختار «افواج المقاومة اللبنانیة» رسیدم که در برابر دشمن اسلحه به دست می‌گیرد، نه در برابر هم‌وطن و عرصه فعالیت آن مرزهاست، نه شهرها و هدف آن نیز تنها پاسداری از میهن است، نه چیزی دیگر.

این ساختار موج را جهت‌دهی می‌کند، ولی با آن همراه نمی‌شود و با آن برخورد نمی‌کند و در عین حال، طرفدار حق است و به عدالت و کرامت دعوت می‌کند. و توان آن را دارد که مانع پیدایش تنش در داخل شود، به‌خصوص که این تنش به شکلی انحراف‌آمیز در بقاع و جنوب رو به افزایش بود و علت آن نیز حوادث بیروت و دعوت برخی افراد تندرو بود. خلأ، محال است و تجربه نیز دیدگاه فلاسفه در این زمینه را تأیید می‌کند.

اگر فضای روانی در موضوعی معین دچار خلأ باشد، نزدیک‌ترین گرایش آن را پر می‌کند. می‌دانیم که تلاش در این مسیر، نمادین و به علت هدایت عام بود.

من به شما اطمینان می‌دهم که این موضع نیز با ناخرسندی تندروها روبه‌رو شد. حتی احزاب سکولار در محافل ما نیز در برابر متهم شدن من به بی‌اهتمامی به منافع شیعیان ایستادند. تاریخ و وجدان‌های باانصاف و بیدار و البته خداوند، به میزان اهمیت این موضع و سلامت و به‌حق بودن آن و تأثیر آن بر نجات بی‌گناهان گواهی خواهند داد.

اما درمورد اتهام‌ها و شایعه‌ها و اعلام جنگ و انفجار در شیخ عثمان و حادثه القاع و دیگر مسائل، باید گفت که این مسائل به سبب عوامل و بیماری‌های روانی پدید آمد و تبلیغات حزبی نیز به آن کمک کرد و آن را به همه تعمیم داد و در آینده حقایق آشکار خواهد شد. من تحولاتِ پدید آمده پس از بروز تنش را به خوانندگان یادآوری می‌کنم: تحولاتِ نیمه‌های سال 74، تجمع 77 نفر، مخالفت با به انزوا کشاندن کتائب، تحصن، تماس‌های انجام‌شده برای نجات بی‌گناهان در خلال درگیری‌ها، پایان دادن به تحصن به منظور فشار بر مهاجمان به القاع و بیانیه معروفی که در آن تیراندازی به القاع و دیرالأحمر را به منزله تیراندازی به سوی فرزندان و محراب خود به شمار آوردم. باید دانست که بسیاری از اهالی منطقه، از همه این مواضع ناخشنود بودند و به همین دلیل من هدف روشن رسانه‌ها و روزنامه‌های تندروی چپ‌گرا بودم. ولی آنچه مهم است، خوشنودی خدا و داوری وجدان‌ها و خدمت خالصانه و بدون چشمداشتِ تشویقِ مردم است.

آیا همکاری شما با مقاومت فلسطین در جنوب، صرفاً تاکتیکی بر ضد برخی از رؤسای محلی آنجا بود یا راهبرد شماست که اکنون پس از نتایج جنگ دوساله به شکلی دیگر تکرار شده است؟

خیر، همکاری با مقاومت فلسطین وظیفه‌ای انسانی و قومی و ملی بود و هیچ‌گاه به زیان لبنان و در خدمت اهداف سیاسی نبوده است. حمایت از مقاومت فلسطین هیچ‌گاه به معنای تذکر ندادن اشتباهات آن نبوده است. موضع کنونی ما در این اوضاع و احوال، یعنی فشار بر مقاومت فلسطین برای رعایت انضباط