گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 9
صفحه: 84

مواضع و دیدگاه‌های مرا تأیید کرد.

از جمله باورهای من این بود که ایمان به خدا از خدمت به رنجدیدگان جدا نیست و کسی که به امور محرومان بی‌اعتنا باشد نیز کافر و منکر دین به شمار می‌آید. این مبنا را کتاب مقدس و قرآن کریم تأیید می‌کنند.

وقتی من مسئولیت خود را در مقام رهبر دینی شیعیان به دست گرفتم، دریافتم که قشرهای گسترده‌ای از شیعیان و غیرشیعیان از انواع محرومیت رنج می‌برند و شعارهای سیاسی احزاب با استقبال اولیه آنان روبه‌رو می‌شود و آنان را در برابر خرافه‌هایی اعتقادی قرار می‌دهد و در نهایت، به کفر و پشت کردن به وطن می‌انجامد. از این رو، خود را در برابر مسئولیتی ایمانی و ملی و همچنین، در جایگاه رهبر دینی و مسئول امور هم‌کیشان، بنا بر نصّ قانون، در برابر مسئولیتی عام یافتم.

من این مسئولیت را بر دوش گرفتم و از سال 1970 میلادی شروع به فعالیت در راه خدمت به مناطق محروم و به‌ویژه جنوب و نیز خدمت به انسان‌های محروم کردم. مهم‌ترین مأموریت مجلس اعلای شیعیان این بود که برای درمان این مشکل، که به نوبه خود سلامتی کشور را تهدید می‌کرد، مطالعاتی انجام دهد و برنامه‌هایی ارائه کند.

مطالبه از مقامات رسمی و همچنین از مردم، از حد مصاحبه و بیانیه فراتر رفت و به برگزاری تظاهرات و تجمع و اعتصاب کشید. اکثریت قریب به اتفاق شیعیان جذب شدند و امید در دل‌هایشان جوانه زد و بر گرد رهبران دینی خود حلقه زدند. مقامات این فرصت استثنایی را غنیمت نشمردند و بلکه با آن مبارزه کردند و آن را جنگ سیاسی محلی و پدیده‌ای جدید به شمار آوردند که چهارچوب‌های سنتی سیاسی مرسوم را تهدید می‌کند.

نیمه‌های سال 1974 میلادی نشانه‌های تنش نظامی پدیدار شد و شبه‌نظامیان شکل گرفتند و مسلح شدن مردم شدت گرفت و آشکارا معلوم شد که اوج‌گیری مطالبه حقوق محرومان و استمرار تجمع‌ها، امنیت را تهدید می‌کند و بیم آن می‌رود که بحران و جنگ داخلی رخ دهد. از این رو، ما رویکرد خود را تغییر دادیم و اعتراض‌ها و تظاهرات را متوقف کردیم و به گفت‌وگو با فرهیختگان ادیان و مذاهب گوناگون رو آوردیم. بدین‌ترتیب، دبیرخانه «اندیشه متعهد برای خدمت به محرومان» تشکیل شد و ما تنش با مقامات را پایان دادیم، همچنان‌که کمیته‌های مشترکی بین ارتش و اعضای مجلس برای بررسی مطالبات و راه‌حل‌ها و برنامه‌های پیشنهادی تشکیل شد و به این ترتیب، ما به نوبه خودمان کوشیدیم از وقوع انفجار که نزدیک می‌نمود، جلوگیری کنیم.

اما مسئله مسلح شدن و آموزش نظامی و شعار «اسلحه زینت مردان است» و حادثه انفجار در عین‌البنیه و غیر آن، با هاله‌ای از اوهام و تهمت‌ها و گزافه‌گویی‌ها همراه و در پرتو همان‌ها تحلیل شد. با وجود استمرار آن تحلیل‌ها، حقیقت این است که همه با فضای اقبال به مسلح شدن و تحریک ذهن‌ها که در طول سال‌های 1973 و 1974 اوج گرفت، آشنا هستند. این فضا در بین هم‌وطنان و از جمله شیعیان، واکنش‌هایی به دنبال داشت.

در برابر این واقعیت و تحلیل‌های رایج، موج اقبال عمومی به سوی اسلحه و آموزش نظامی آغاز شد که مورد سوء‌استفاده احزاب و سوداگران اسلحه قرار گرفت و در نتیجه، فشار بر من در مقام رهبر دینی نیز شدت یافت، به‌خصوص پس از طرح مسائل