وقایع قرار گرفته اند و در جنوب و دیگر مناطق، با خون خود بهای سنگینی پرداخته اند، با وجود این هنوز آتش اختلافات میان رهبران و بزرگان شیعه شعله ور است و بر مشکلات و رنج های آنان می افزاید. آیا وقت آن نرسیده که رهبران شیعه با هم به توافق برسند و با کنار گذاردن اختلافات، جنوب را از اشغال رها سازند و برای بازگشت اهالی جنوب به خانه های خود تلاش کنند؟
مشکل و بحران فزاینده جنوب نمونهای بارز از مسئله کلی لبنان است. بنابراین، عوامل مختلف عربی و بینالمللی در شکلگیری وقایع لبنان نقش داشتهاند و زمینه بروز آن نیز وجود مشکلات و روزنههایی بوده که از آن نفوذ کردهاند. اکنون همگان به خوبی دریافتهاند که یکی از اهداف ایجاد بحران در لبنان آن است که کل منطقه را از لحاظ مادی و روحی برای پذیرش هرگونه صلح تحمیلی آماده سازند. از این رو، به عقیده من مشکل جنوب و بهطور کلی مشکل شیعیان، آن بوده که از یکسو آنان میخواستند با وجود امکانات محدود و ضعیف، میهن خود را پاس بدارند و از سوی دیگر، نمیخواستند از برخی روشها و شیوههایی استفاده کنند که فقط براساس اصل «هدف وسیله را توجیه میکند» در لبنان به کار میرود. به عبارت دیگر، شیعیان میخواستند اهداف شرافتمندانه را با روشهای شرافتمندانه دنبال کنند. از این رو، مشکل شیعیان و مشکل جنوب مسئلهای تاریخی است و بهایی را که در این راه پرداختهاند، ادای مسئولیت تاریخی خود میدانند، زیرا آزمون دشواری پیش روی خود میدیدند. در یک کلام، باید گفت که مشکل بسیار بزرگ بوده است و گمان نمیکنم که اختلاف میان رهبران شیعه از علل بحران باشد. با وجود این، از سوی خود و یارانم در صفحات روزنامههای البیرق و لا روو دو لیبان متعهد میشوم که با رهبران جنوب و شیعه همراه شویم و بدون قید و شرط برای تأمین نیازهای برادران دردمند خویش تلاش کنیم.
در آغاز رویدادهایی که در لبنان به وقوع پیوست، شما میانجی ای موفق و مذاکره کننده ای مقبول میان جبهه لبنان و گروه مقابل بودید. اما چندی بعد رابطه شما با جبهه لبنان به گونه ای شد که بهبود این رابطه خود به میانجی و واسطه نیاز دارد. علت این امر چه بود و آیا تلاش هایی برای بهبود این روابط صورت می گیرد؟
پیش از هرچیز باید به یک نکته کلی اشاره کنم که علت اینکه همواره شخص اینجانب را رسانههای راستگرا و چپگرای لبنان و رسانههای کشورهای عربی و دیگر کشورها در معرض شدیدترین حملات تبلیغاتی و اتهامات ناروا قرار دادهاند، واضح است، زیرا نخستین هدف از توطئه بر ضد لبنان، ضربهزدن به همزیستی موجود در این کشور و اثبات نظریه صهیونیستها مبنی بر «ناممکنبودن همزیستی ادیان در خاورمیانه» بوده است. وقتی نخستین هدفِ توطئه این باشد، طبیعی است که عناصر اجرایی توطئه و رسانههای آنان، تمام توان خود را برای ضربهزدن به نمادهای وحدت ملی و مخدوشکردن چهره آنان و بیرونراندن آنها از صحنه به کار گیرند. بگذارید در اینجا تواضع را کنار بگذارم و به صراحت اعلام کنم که بنده از برجستهترین نمادهای همزیستی اسلام و مسیحیت و از استوانههای وحدت لبنان بودهام. دعوت من به کلیسای کبوشیین برای ایراد سخنرانی آغاز روزه که جهان نظیر آن را سراغ ندارد، هنوز در خاطرهها باقی است. اکنون
