ترک میکرد تا با اسرائیل تعامل نکند و این موضع و اقدامی قهرمانانه است. من از مجله الحوادث خواهش میکنم به این قهرمانیها بپردازد، بهویژه آنکه بسیاری از قهرمانیهایی که اینجا و آنجا درباره دیگر مناطق نوشته میشود، قهرمانی حقیقی نیست. مردم جنوب سلاح خود را بر زمین نگذاشتند و جبهه خود را ترک نکردند، در حالی که ممکن بود به سبب زندگی فاجعهآمیزی که داشتند، روحیه خود را ببازند و تسلیم دشمن شوند.
امّا عدّهای از آنان به نحوی تسلیم شدند.
تعداد آنها بسیار اندک است.
مجله آمریکایی تایم اطلاعاتی درباره بخشی از مردم جنوب منتشر کرد که با اسرائیل همکاری کردهاند. این مجله گفته است تعامل لبنانیان با اسرائیل محدود به مسیحیان نیست و گروهی از مسلمانان را نیز شامل میشود. این اطلاعات، اگر درست باشد، دارای اهمیت است.
من انکار نمیکنم که در میان مردم جنوب، گروههای مختلف و عناصر اندکی بودند که روشی غیر از روش ملت برگزیدند، ولی این روش محکوم و شاذ بود، چون روش مردم نبود. این درمورد مسلمانان. امّا درمورد مسیحیان، بنا بر دانستهها و اطلاعات خود به شما اطمینان میدهم که پایداری روستاهای مسیحینشین جنوب در برابر اسرائیل، کمتر از روستاهای مسلماننشین نبوده است و وقتی افراد مسلح وارد آن روستاها شدند و خود را وابسته به تشکل جبهه لبنانی جا زدند، آنها موقتاً مجبور به تسلیم شدند، ولی من مطمئنم که رهبران مسیحی، همچون آقای سلیمان فرنجیه و شیخ پییر الجمیّل، با این شیوه موافق نیستند و این برخورد افراد مسلح را و فضایی را که به وجود آوردند تأیید نمیکنند. برخی نظامیان همچون فلانی و فلانی و دیگران هستند که خود را به اسرائیل فروختند. در هر ملتی افرادی خائن وجود دارند. مسیحیان از کشور بیرون نرفتند و سلاح عرب را در برابر دشمن اسرائیلی بر زمین نگذاشتند. به محض ورود ارتش لبنان، اوضاع آرام خواهد شد و جنوب استوار و پایدار خواهد ماند. این درمورد اوضاع عمومی.
ولی بهطور خاص من مقالاتی را که در مجله الحوادث نوشته میشود، دنبال میکنم و میدانم که بهبود اوضاع درجنوب نیازمند توافق همه طرفها، ازجمله طرف اسرائیلی است. لبنان موضع اسرائیل را از طریق تماسهایی که با دوستان خود ازجمله آمریکا میگیرد، پیگیری میکند.
به نظر من اگر جبهه جنوبْ جبهه کل عرب شمرده شود، میتوان اسرائیل را وادار به پذیرش ورود ارتش لبنان به جنوب کرد و دیگر مقامات لبنانی ناگزیر به پیگیری اوضاع با احتیاط و شرمندگی نمیشوند؛ احتیاط از اینکه اسرائیل اقدام به تنشآفرینی در جنوب و دیگر مناطق کند، و شرمندگی از اینکه ناچار است از طریق دوستان موافقت اسرائیل را برای اعزام نیروهای لبنانی به خاک لبنان کسب کند. علت همه اینها این است که لبنان در صحنه تنها رها شده است؛ لبنانی که پس از جنگ دوساله چیزی برای آن نمانده است، نه قدرت، نه ارتش، نه دیپلماسی و نه دیگر لوازم رویارویی [با دشمن]. من معتقدم اگر اعراب راهبرد روشنی در قبال جنوب در پیش میگرفتند، اوضاع بهگونهای غیر از وضعیت کنونی میَشد.
