مکان و تاریخ : بیروت - مجلس اعلای شیعیان، 15/8/1977
مناسبت : امام موسی صدر، در آغاز ماه رمضان، این نامه را خطاب به مردم لبنان نوشت که از تلویزیون پخش شد و صبح روز بعد در روزنامهها به چاپ رسید.
منبع : آرشیو مجلس اعلای شیعیان؛ أمل و رسالة، شماره 13؛ روزنامه النهار، 16/8/1977
متن
مردم لبنان!
در این شب حزنانگیز و دهشتناک که به درازا انجامیده و از حد گذشته است، پرتو امیدی جدید طلوع میکند تا راه را روشن کند و بر پیشانی افق، ابعاد بحران و راههای نجات و چندوچون ابزار را بنویسد.
ماه خدا، ماه مبارک رمضان، به سوی ما میآید و فرصت تأمل و نگرش درست را به همراه میآورد و راههای پیروزی اراده خیر را برای تعیین سرنوشت نشان میدهد. خاطرات درخشان این ماه، تجربههایی از گذشته دور و نزدیک در اختیار ما قرار میدهد.
امسال، آغاز رمضان با مناسبتی بزرگ و اثرگذار در زندگی ما، یعنی عید عروج سرور زنان، حضرت مریم، همزمان شده است. این همزمانی، رهاوردهای این ماه را برای میهن رنجدیده دوچندان میکند، چراکه این همزمانی آسمانی، نمایانگر یک همزمانی ملی در زمین است.
کشور ما سخت نیازمند رمضان بود تا منزلگاهی در مسیر آینده باشد و صفحات گذشته نزدیک و آثار آن را در هم بپیچد و آنها را در دنیای تجربهها و عبرتها قرار دهد.
شهروند لبنانی چون به آفاق مینگرد، آن را پوشیده از مهی غلیظ مییابد که مانع دیدن آینده سعادتمند و درخشش آن میشود؛ و وقتی به درون خویش مینگرد، زخمهایی خونین را احساس میکند و وقایعی فجیع را به یاد میآورد. سپس به پیرامون خود نگاهی میاندازد و میبیند جامعهاش از شدت آثار توطئهای که آن را درنوردیده، دچار ایستایی و وحشت و درد شده است.
شهروند لبنانی میبیند که تلاشهای طاقتفرسایی به کوشش رهبران بااخلاص انجام میگیرد و آنان شبانهروز در دفتر خود مشغول فعالیتاند و از سوی دیگر میبیند که شاعر عرب درباره این وضع گفته است : «سازندهای که هزار ویرانگر پشت سر او میآیند، چه میتواند کرد؟»[18]
و به همین ترتیب، روزگار خود را در میان درد و مصیبت و سرگردانی و نگرانی میگذراند و از حرکت بازمیماند و آرزوهایش بر باد میرود و چشمانش از خیره ماندن و انتظار کشیدن سفید میشود.
ولی ماه رمضان میآید و او را با مهربانی در بر میگیرد و کرامت الهی را بر او فرود میآورد و او را در برابر فرصت بزرگ جدیدی برای بهرهمندی از نفحات روزگار قرار میدهد که باید آنها را غنیمت شمارد و خود را در معرض آنها قرار دهد.
[18]. «فکیف ببان خَلفُه الف هادم؟»
