میشود، بر این عقیدهاید که توافقنامه قاهره در آینده نزدیک و به شکل مرحلهای به اجرا در نخواهد آمد؟
من میگویم اجرای مرحلهای توافقنامهها، تجربه کنفرانس ریاض برای حل بحران بود، یعنی امنیت مرحلهای، و ثابت شد که این شیوه اجرایی نیست و تنش در جنوب، دوباره سرتاسر لبنان را دچار تنش میکند، زیرا جنوب هممرز با اسرائیل است و از این رو، سرنوشت این مسئله تنها به دست دشمن است که طبیعتاً مانع حل بحران میشود. بنابراین، اگر قرار است اقدام مرحلهای انجام شود، باید از جنوب آغاز شود و اجرای آن در دیگر مناطقِ پیشنهادشده، به تأخیر بیفتد. به همین مناسبت دوست دارم بگویم هرکس تصور میکند که ممکن است مشکل لبنان به زیان جنوب و یا بدون در نظر گرفتن جنوب حل شود، اشتباه بزرگی میکند، زیرا چنین اقدامی گذشته از آنکه با شکست روبهرو میشود، تأثیر فراوانی در معادلات سیاسی دارد و فضای نظامی را دوباره نابسامان میکند.
تلاش جدی برای توافق وجود ندارد
با توجه به آنچه گفتید، آیا تا زمانی که اجرای توافقنامه قاهره با مشکل روبهروست، توافق سیاسی تنها راه برونرفت از بحران در جنوب است؟ و آیا جنابعالی برای ایجاد وجه مشترکی برای ایجاد تفاهم میان گروههای لبنانی درگیر، تلاش میکنید؟
بیتردید ریشه مشکل لبنان که سبب شد جامعه لبنان بستری مناسب برای اجرای توطئه اسرائیلی و بینالمللی بر ضد لبنان و فلسطینیان و سوریه و جهان عرب باشد، احساس ترس و احساس مغبونشدگی و پیامدهای این دو احساس بود. وضعیت در لبنان به حد بحران رسید و از لبنانیان در این وضع سوءاستفاده شد و داوطلبانه وارد معرکهای شدند که مربوط به آنان نبود. تعدادی کشته شدند و ویرانیهای بسیاری به بار آمد و نیروهای بازدارنده برای توقف درگیریها وارد عمل شدند.
تا آنجا که من میدانم تا کنون تلاشی جدی برای گرد هم آمدن طرفهای درگیر صورت نگرفته است، نه به دست مقامات لبنانی و نه به دست دولتهای عربی. تنها تماسها و اقداماتی فردی به کوشش برخی عناصر و طرفها انجام گرفت، ولی طبیعی بود که اینگونه تلاشها بینتیجه بماند، زیرا مشکل بزرگ بود و جوانب و پیامدهای گوناگون و پیچیدهای داشت. برخی طرفهای لبنانی خواستند فراتر از حد و اندازه خود بازی کنند. شاید بگوییم مردم از نظر سیاسی هنوز در حال و هوای جنگ به سر میبردند، ولی نباید فراموش کنیم که کمیته گفتوگوی ملی در اوج درگیریها شکل گرفت و به یاد داریم که جوّ مردمی دو ماه پیش - مثلاً- بهتر از امروز بود.
بنابراین، لازم بود و هست که همه طرفهای درگیر بهطور گروهی یا دوجانبه جمع شوند و رئیسجمهور سرکیس نیز همین فکر را داشت، ولی نمیدانم چه چیزی مانع اجرای آن شد. اینگونه دیدارها برای جستن راهحل است و از این رو، تلاشی است مطلوب که بیتردید به یافتن راهحل و باز شدن خطی که به آن اشاره کردم یا نزدیک شدن به این دو، میانجامد.
اهداف جبهه فراگیر
در ادبیات سیاسی رایج در حال حاضر، این به معنای برپایی «جبهه ملی فراگیر» است. آیا شما با برپایی آن موافقید؟ و به نظر شما چه معنایی دارد؟
از آنجا که من و همراهانم و شیعیان با همه فعالیتهایی که میکنیم، بخشی از این وطن هستیم
