متحد و یکپارچه باشیم و در یک صف حرکت کنیم و به اصول و ارزشها پایبند باشیم. ما چیز دیگری نمیخواهیم. همه شما ماجرای مسلم بن عقیل را با ابن زیاد در خانه شریک بن اعور میدانید. این ماجرا همیشه در مجالس و مراسم مقتلخوانی نقل میشود. چرا؟ تا این سیره راه راست را در برابر ما ترسیم کند. ابن زیاد وارد کوفه شد و شروع به جذب مردم به خود و پراکنده کردن آنان از گرد مسلم کرد. مسلم در خانه شریک بن اعور بود. شریک خود را به بیماری زد و ابن زیاد برای عیادت او آمد. شریک بن اعور به مسلم، که در اتاق دیگری بود، اشاره کرد تا ابن زیاد را بکشد، امّا او نپذیرفت و ابن زیاد از خانه بیرون رفت. ابن اعور به مسلم گفت چرا او را نکشتی؟ تو با این کار، خودت و مرا و امام حسین(ع) را، که در راه است، به کشتن دادی و همین طور نیز شد. مسلم پاسخ داد : مؤمن هیچگاه ناجوانمردانه نمیکشد و خیانت نمیکند و پیامبر از کشتن غافلگیرانه نهی کرده است.
ما به این خصلتهای نیک پایبندیم. ما کسی را نمیکشیم و کار باطل انجام نمیدهیم. حساب ما با خداست نه با مردم. ما دو خدا نداریم : خدا و مردم. مردم هرچه میخواهند، بخواهند. ما آنچه خدا میخواهد برایمان مهم است و حتماً همان به نفع بندگان او است.
برادران! ما با شما بودیم و هنوز نیز با شماییم و شما نیز با ما بودید و هنوز نیز با ما در راهی که امروز روشن شد، یعنی در راه حق و پیشرفت و عدالت و شهادت، در راه حق هستید.
امّا شما ای جوانان! ای کسانی که با رفتار خود به تاریخ کشورتان عزت بخشیدید! من در روز قیامت و در برابر تاریخ، این برگه را خواهم داشت : آنان که در راه خدا کشته شدند و آنان که از انسانیت دفاع کردند،... شما افتخار ما هستید. خون شما امانتی است بر گردن ما. ما میکوشیم همانگونه باشیم که قرآن فرموده است : « ﴿ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم ﴾ .»[13] ما صدای شما را شنیدیم که به ما بشارت میدهید. ما ندای بشارت را از بزرگ و کوچک شما شنیدیم. چهره خانوادههای شهدا که فرزندان عزیز خود را از دست دادهاند، چهرههایی شادمان و خوشحال است و این مراسمْ مراسم سوگواری نیست، بلکه جشن کسانی است که به سوی پروردگارشان، به دنیای جاودانه رفته اند و در آنجا متنعم هستند.
ای کسانی که به این حسینیهها معنا بخشیدید و از این حسینیهها فارغالتحصیل شدید و تشریفات و امور صوری را زیر پا گذاشتید، گوارایتان باد.
خونهای پاکی که ریخته شده است، از شهدای عین البنیه گرفته تا کسانی که در راه خدا از نبعه و تل الزعتر دفاع کردند، ما در برابر این خونها احساس دین بزرگی میکنیم؛ تنها آنان بودند که از نبعه دفاع کردند، بهرغم غوغاگریهای همه رهبران احزاب و سازمانهای نظامی وسیاسی. هفده نفر از جوانان ما که در نبعه شهید شدند، و همچنین کسانی که در جنوب شهید شدند، تا آخرین قطره خون خود از حق دفاع کردند و همه آنان اکنون زنده و خوشحالاند.
شما در این راه طولانی پیشوا و پیشگام مایید. آقایان، من با آنان دیدارهای بسیاری داشتهام و نیازی نیست درباره آنان صحبت کنم و مواضع آنان را بستایم، ولی به شما پدران میگویم وقتی ما تاریخ خود را ورق میزنیم، میبینیم این زمان، یعنی زمان
[13]. «و برای آنها که در پیشان هستند و هنوز به آنها نپیوستهاند، خوشدلاند.» (آل عمران، 170)
