را در این منطقه کاشتند، ولی هیچ معامله و تجارت و تبادل فرهنگی و سفر و دیداری با آن انجام نمیشد.
بنابراین، اسرائیل تاکنون موجودی غریب و منزوی بوده است، ولی اگر تعامل و دادوستد با آن شروع شود، بدان معناست که اسرائیل در این منطقه تثبیت شده، دوباره متولد شده و جای پایش محکم شده است. شاید بگویند اهالی کرانه شرقی و غربی رود اردن نیز با اسرائیل دادوستد دارند. حقیقت این نیست. ارتباط و تعامل از طریق رود اردن تنها میان اهالی کرانه شرقی و اهالی کرانه غربی است و نه میان اعراب و اسرائیل. بنابراین، در اینجا به دنبال از بین بردن مانع روانی و تثبیت و تولد دوباره اسرائیل هستند.
ثالثاً، وقتی نیرویی که با تکیه بر قدرت اسرائیل فعالیت میکند، بر این منطقه سیطره پیدا کند، اسرائیل در بحث امنیت، طرف حساب میشود. [میگوید :] ای مردم لبنان امنیت میخواهید؟ به من آب بدهید؛ طرح جانسون را که میگوید چهل درصد از آبهای لیطانی برای اسرائیل است، اجرا کنید؛ به من آب بدهید تا شما را رها کنم. من شنیدم رادیو اسرائیل میگفت : ما در امنیت جنوب طرف حساب هستیم. بنابراین، اسرائیل در ورای حضور در منطقه، آب و امنیت میخواهد. میخواهد منطقه عاری از سلاح باشد، همچنانکه برخی سادهلوحان یا خائنان نیز این فریاد را سر میدهند. این نکته سوم است.
رابعاً، تا زمانی که جنوب امنیت ندارد، روند صلح در لبنان کامل نمیشود. در لبنان نه امنیت داریم، نه سازندگی، نه دولت؛ جهان عرب نیز سرگرم این طرح آزاردهنده است. مذاکرات صلح هم -اگر چنین مذاکراتی در کار باشد- متأثر از ضعف مواضع عمومی جهان عرب است. بنابراین، مسئله جنوب، مسئله نوع مواجهه ما با اسرائیل است و اینکه اسرائیل آب و امنیت را از ما گرفته است.
در این میان مصلحت تشکل جبهه لبنانی از این تعامل این است که فرمانده ارتش به خواست رئیسجمهور سرکیس تعیین نشود. آنان میخواهند آقای سرکیس، که رئیسجمهور کل لبنان است، تحت فرمان آنان باشد و به خواسته آنان عمل کند؛ فرمانده ارتش و رئیس ستاد مشترک و مدیر تبلیغات و مسئول امنیت عمومی و غیره و غیره را جز با نظر آنان تعیین نکند. از این رو، با آتشبازی میکنند، با برگ اسرائیل بازی میکنند و اسرائیل آنها را برای اجرای خواستههای جاهطلبانه خود به کار گرفته است. بنابراین، مسئله جنوب مهمترین مسئله از سال 1948 تا کنون است. مسئله جنوب مسئلهای ملی است؛ مسئله انتقامگیری از مسیحیان نیست، به هیچ وجه چنین نیست. خداوند بر این سخن گواه است. من بدون تعارف میان مسلمان و مسیحی فرق نمیگذارم. خداوند گواه است که من بدان سبب تلاشهای ناچیز خود را صرف شیعیان میکنم، که محرومترین مردم هستند.
حرف ما به دولت این است : ما فقط حقوقمان را میخواهیم، نه بیشتر. به قول معروف : «حتی به کمتر از حقمان نیز راضی هستیم!» تجاوزی در کار نیست. بحث بر سر حق و ارزشهاست. جوانی که به میدان جنگ میرود، انگیزهاش سرکشی و طغیانگری یا انتقامجویی خانوادگی یا مسائل شخصی نیست. آنان در راه حق میجنگند؛ در راه میهن و وحدت میهن میجنگند؛ در راه مبارزه با تعامل و همکاری لبنان و اسرائیل. بنابراین، آنان در راه خداوند میجنگند. جهاد در راه خدا یعنی جهاد در راه خدمت به مردم و کرامت مردم و خیر و صلاح مردم. جوانان در راه حق میجنگند.
