افتخار. اینگونه آغاز کردیم. پس از مدتی روشن شد که برآوردن مصالح و منافع همگان امکانپذیر نیست، زیرا گاه منافع یک فرد با منافع فرد دیگر در تعارض است. مصلحت هر روستا، هر شهر، هر رئیس، هر شخصیت متنفّذ، با مصالح دیگر عناصر متفاوت است. اینجا بود که اتهامها شروع شد : سید موسی طرفدار فلان شهر است، طرفدار نبی شیث است، طرفدار بعلبک است، طرفدار جنوب نیست. سید موسی طرفدار بقاع نیست. این ناشی از تعارض میان مصالح بود. ما در أمل به دنبال برآوردن مصالح بودیم. دورهای را با اینگونه اتهامات سپری کردیم. درباره مطالبات سخن گفتیم و خواستار شتاب در حل آنها شدیم، ولی این روش شکست خورد. دورهای تظاهرات مسلحانه را در پیش گرفتیم و شما کسانی بودید که این تظاهرات را با تمام توان خود به راه انداختید و فداکارانه و با جرئت از این تظاهرات برای احقاق حق و رفع محرومیت پشتیبانی کردید. جنبش ما جنبش محرومان نامیده شد. جنبش خود را از اینجا آغاز کردیم. برخی از مردم و جوانان و احزاب به خیال خود، کشف کردند که موسی صدر و خط او کاملاً چپگراست و در پی اجرای تزهای چپگرایانه در لبنان و دیگر جاهاست. من متهم شدم، خط ما متهم شد، و شما نیز همراه من متهم شدید که ما در پی دست یافتن به قدرت و سیطره یافتن بر حکومت هستیم و خط چپ و انقلابیگری را در پیش گرفتهایم و بزرگان و رهبران و رؤسا و خاندانها و شخصیتهای بزرگ را فراموش کردهایم و به خط دیگر رو آوردهایم.
دورهای را در این فضا طی کردیم. من با تمام صداقت و اخلاص سخن میگویم، چون در پیشگاه شهیدان هستیم. حدود صد نفر از جوانان ما در این مدت شهید شدند. ما در برابر صد شهید هستیم و خون هر شهید با دنیا و هرچه در آن است، برابری میکند. بنابراین، راهی ندارم جز اینکه شفاف و بیپرده و با صداقت و اخلاص با شما سخن بگویم تا حرمت خون این شهیدان را پاس داشته باشم و هدفی را که در راه آن کشته شدند، برآورده کرده باشم. مدتی احزاب و جناح چپ از ما راضی و خشنود بودند، هرچند همانند رقیب و مخالفی که خشم مردم را کاهش میدهد و خود تقویت میشود موجب نگرانی بودیم.
صاحبنفوذان، بزرگان، سیاستمداران، شخصیتها،
ثروتمندان و بزرگان خاندانها خشمگین شدند و دلخور شدند و پنداشتند که حرکت ما باعث ناامیدی در شیعیان شده است. کمکم عادت کردیم؛ درباره اسلحه و قدرت صحبت میکردیم، درباره پایبندی مقتدرانه به صاحبان حق؛ مدتی گذشت و جنگ بزرگ لبنان آغاز شد؛ جنگی که مردم نمیدانند چه کسی آن را برافروخت و چه کسی آن را ادامه داد و چه کسی بودجه آن را فراهم کرد و چه کسی به آن دامن زد و چه کسی از آن سود برد؟ تنها کسی که از آن سود برد، دشمن بود، نه ما.
جنگ پیش آمد و ما ناگزیر به دفاع مسلحانه شدیم. در خلال حوادث، احزاب دریافتند که روش ما با روش آنها متفاوت است.
مسلمانی در بیروت کشته میشود و از ما میخواهند یک مسیحی را در بقاع بکشیم. وقتی سر باز میزنیم، میگویند تو به خون مردم اهمیت نمیدهی. ملحدان و سکولارها و کسانی که به ارزشها بیاعتنا بودند، در روستاها و شهر بعلبک شعار «وا اسلاما» سر دادند، به یاد دارید؟
وقتی در بیروت، بیاقوت، رویسات، جدیدة المتن،
