گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 8
صفحه: 198

افتخار. این‌‌گونه آغاز کردیم. پس از مدتی روشن شد که برآوردن مصالح و منافع همگان امکان‏پذیر نیست، زیرا گاه منافع یک فرد با منافع فرد دیگر در تعارض است. مصلحت هر روستا، هر شهر، هر رئیس، هر شخصیت متنفّذ، با مصالح دیگر عناصر متفاوت است. اینجا بود که اتهام‏ها شروع شد : سید موسی طرف‌دار فلان شهر است، طرف‌دار نبی شیث است، طرف‌دار بعلبک است، طرف‌دار جنوب نیست. سید موسی طرف‌دار بقاع نیست. این ناشی از تعارض میان مصالح بود. ما در أمل به دنبال برآوردن مصالح بودیم. دوره‏ای را با این‌‌گونه اتهامات سپری کردیم. درباره مطالبات سخن گفتیم و خواستار شتاب در حل آن‌ها شدیم، ولی این روش شکست خورد. دوره‏ای تظاهرات مسلحانه را در پیش گرفتیم و شما کسانی بودید که این تظاهرات را با تمام توان خود به راه انداختید و فداکارانه و با جرئت از این تظاهرات‏ برای احقاق حق و رفع محرومیت پشتیبانی کردید. جنبش ما جنبش محرومان نامیده شد. جنبش خود را از اینجا آغاز کردیم. برخی از مردم و جوانان و احزاب به خیال خود، کشف کردند که موسی صدر و خط او کاملاً چپ‏گراست و در پی اجرای تزهای چپ‏گرایانه در لبنان و دیگر جاهاست. من متهم شدم، خط ما متهم شد، و شما نیز همراه من متهم شدید که ما در پی دست یافتن به قدرت و سیطره یافتن بر حکومت هستیم و خط چپ و انقلابی‌گری را در پیش گرفته‏ایم و بزرگان و رهبران و رؤسا و خاندان‏ها و شخصیت‏های بزرگ را فراموش کرده‏ایم و به خط دیگر رو آورده‏ایم.

دوره‏ای را در این فضا طی کردیم. من با تمام صداقت و اخلاص سخن می‏گویم، چون در پیشگاه شهیدان هستیم. حدود صد نفر از جوانان ما در این مدت شهید شدند. ما در برابر صد شهید هستیم و خون هر شهید با دنیا و هرچه در آن است، برابری می‏کند. بنابراین، راهی ندارم جز اینکه شفاف و بی‏پرده و با صداقت و اخلاص با شما سخن بگویم تا حرمت خون این شهیدان را پاس داشته باشم و هدفی را که در راه آن کشته شدند، برآورده کرده باشم. مدتی احزاب و جناح چپ از ما راضی و خشنود بودند، هرچند همانند رقیب و مخالفی که خشم مردم را کاهش می‌دهد و خود تقویت می‌شود موجب نگرانی بودیم.

صاحب‏نفوذان، بزرگان، سیاستمداران، شخصیت‏ها،

ثروتمندان و بزرگان خاندان‏ها خشمگین شدند و دلخور شدند و پنداشتند که حرکت ما باعث ناامیدی در شیعیان شده است. کم‏کم عادت کردیم؛ درباره اسلحه و قدرت صحبت می‏کردیم، درباره پایبندی مقتدرانه به صاحبان حق؛ مدتی گذشت و جنگ بزرگ لبنان آغاز شد؛ جنگی که مردم نمی‏دانند چه کسی آن را برافروخت و چه کسی آن را ادامه داد و چه کسی بودجه آن را فراهم کرد و چه کسی به آن دامن زد و چه کسی از آن سود برد؟ تنها کسی که از آن سود برد، دشمن بود، نه ما.

جنگ پیش آمد و ما ناگزیر به دفاع مسلحانه شدیم. در خلال حوادث، احزاب دریافتند که روش ما با روش آن‌ها متفاوت است.

مسلمانی در بیروت کشته می‏شود و از ما می‌خواهند یک مسیحی را در بقاع بکشیم. وقتی سر باز می‌زنیم، می‏گویند تو به خون مردم اهمیت نمی‏دهی. ملحدان و سکولارها و کسانی که به ارزش‌ها بی‏اعتنا بودند، در روستاها و شهر بعلبک شعار «وا اسلاما» سر دادند، به یاد دارید؟

وقتی در بیروت، بیاقوت، رویسات، جدیدة المتن،