میگیرد، عطا کند، یعنی به فروشنده دانش تبدیل شود و پزشک نیز تاجر پزشکی شود و خدای نکرده به جایی برسیم که مادر با مادری خود تجارت کند و پدر با پدری خود تفریح کند و روحانیْ دین را شغل و پیشه خود سازد، اگر خدای نکرده مانند جوانان امروز ما نیز به اینجا برسیم، آنگاه نسل جدید از نسل پدران و مادران جدا میشود، و میل به نشان دادن خویش به صورت ویران کردن افتخارات گذشته و ساختن بنایی جدید رخ مینماید. بدینترتیب، زندگی جامعه دچار ازهمگسیختگی میشود و به شرکتهایی دارای حلقههای متفاوت و منافع نزدیک تبدیل میشود؛ نه جامعهای زنده که گذشته خود را کامل کند و از نقطهای که نسل گذشته به پایان رسانده است، شروع به ساختن کند و مَثَل آن مانند پیکر واحدی باشد که اگر عضوی از آن به درد آید، دیگر اعضا نیز در بیخوابی و تب او شریک میشوند.
از سوی دیگر میدانیم که دانشهای جدید در تمدن معاصر ما به دنبال پاسخ برای دو پرسشاند : «چه؟» و «چطور؟» و علوم جدید در پراگماتیسم تأسفباری که تنها در پی نتایج و پیامدهای عملی است، تکامل مییابند. چرا؟ در این میان پرسش اساسی درباره جایگاه پدیدهها در عرصه وجود و اسبابی که سیر تحولات را براساس اهداف آفرینش مشخص میکند، بیپاسخ باقی میماند.
امروزه مکمل نبودن علوم نسبت به یکدیگر، تکامل علمی جدید را که معلومات بشری را به استخدام میگیرد، تهدید میکند؛ همچنانکه رشد و پیشرفت در برخی گرایشها و فقدان آن در برخی دیگر نیز تهدیدی برای آن به شمار میآید. امروزه علم از پیامدهای این تمدن معیوب که روزبهروز شکاف میان ملتها و بلکه میان اعضای یک ملت را بیشتر میکند، لطمه خورده است، همچنین از مسلط شدن افرادی بر جامعه بشری و ارزشها و تمدن آن رنج میبرد که این افراد گرچه در عرصه علم و تکنولوژی مبتکر هستند امّا خود فاقد انسانیت و ارزشهای آن هستند. ولی وقتی علم در پرتو اندیشه و زندگی، در چارچوب کلی جهان هستی و در جایگاه حقیقی خود در آفرینش قرار داده میشود، هر سعی و تلاش بشری، چه کوچک چه بزرگ، دیگر تلاشهای انسانی را کامل میکند تا انسانیت همچون کاروانی واحد به سوی کمال همهجانبه و رشد هماهنگ، بدون هیچگونه تصادم یا تباهشدگی یا رشد ناقص، حرکت کند.
این نتیجه نیز، مانند عطای مطلق، جز از چشمه ایمان به خداوند نمیجوشد، خدایی که به او عشق میورزیدی و به اوامر او پایبند بودی و به نتایج آن گردن مینهادی و خویشان و دانشجویان و دوستانت را به آن سفارش میکردی.
و تو، ای عزیز سفرکرده، از ما چه میخواهی؟
میخواهی برای تو مراسم بزرگداشت بگیریم؟ نه... برای تو که فرزند ملّتی هستی که با احترام و بزرگداشت فریب نمیخورد، این بزرگداشت چه سودی دارد؟ حتی برای ما نیز که با از دست دادن تو زیانی بزرگ دیدهایم، چه سودی دارد؟
آیا میخواهی از علم و حقوق پاسداری کنیم؟ تو حق داری چنین خواستهای داشته باشی، حتی اگر نادانی، لباس تعصب گروهی را بر تن کرده باشد که این بدترین نوع نادانی است.
و حتی اگر جرم، لباس سیاست بر تن کرده باشد و مزد طلب کند، ما به زبان و دست و دلمان با جرم و نادانی خواهیم جنگید؛ چراکه هرکس در برابر حق ساکت بماند، شیطانی لال است. مبارزه با ستمگر
