و منطقی صحبت کنم، سخنان و اندیشههای من در برابر جوانی که جان خود را در راه خدا فدا میکند و کشته میشود و خون خود را در راه خدمت به کشور و یکپارچگی آن تقدیم میکند، کوچک و ناچیز است. بنابراین، من به هیچ وجه نمیخواهم فلسفهبافی کنم، ولی از شما میپرسم: من آمار تجاوزهای اسرائیل در طی هفت سال گذشته را برایتان خواندم و شنیدید که تعداد کشتهشدگان نظامی و غیرنظامی در مجموع به ششصد نفر میرسد. در گزارشی از یک مؤسس? انگلیسی که دربار? قربانیان بیروت در جنگ اخیر تحقیقات و بررسیهایی کرده، آمده است: تعداد کشتهشدگان 2314 نفر و تعداد مجروحان 16441 نفر است. طبیعی است که اکثر این مجروحان و کشتهشدگان از محرومان هستند. این امری روشن است. این خلاص? جنگ بیروت است، خلاص? نتایج بحران است و البته پیامدهای معنوی آن از خود بحران و خسارتهای آن بدتر است.
از این درگیریها چه چیز عایدمان شد؟ به چه عنوان با یکدیگر جنگیدیم؟ آیا در این جنگ افتخار دفاع از وطن و جهاد را در راه خدمت به انسان پیدا کردیم؟ نه، پس جنگ و درگیری بس است. این همه قربانی و چالش و محنت برای لبنان بس است. چگونه میتوان به آنچه اتفاق افتاد، پایان داد؟ شما را به خدا بگویید: آیا میتوانید صدای خود را به گوش کسانی که پشت سنگرها ایستادهاند، برسانید؟ اسلحه برایشان فراهم است و مهمات بسیاری هم دارند. نمیدانم کسانی که شلیک میکنند، چطور تربیت شدهاند و رفتارشان بر چه معیاری است؟
در چنین وضعیتی، چه تضمینی برای جلوگیری از تکرار درگیریهای خفتبار و دردناکی که دیدیم و بر ما تحمیل شد، وجود دارد؟ چه چیزی میتواند به حل این مشکل کمک کند؟ آیا راهحلی هست جز اینکه این گروههای مسلح و این اسلحه به جنوب منتقل شود؟ آیا راهحلی هست جز اینکه بگوییم: ای افراد مسلح لبنان! اگر میخواهید از وطن خود و کرامت وطن خود دفاع کنید، منطقهای آماده برای این مسائل و به طور مشخص برای دفاع وجود دارد؟
بنابراین، راهحلی نیست جز آنچه این جوانان پیش گرفتند. هرکس که میخواهد از کشور خود، از عیترون، بنت جبیل، میس الجبل و خیام دفاع کند، تشریف بیاورد. کسی که میخواهد از روستایی مسیحینشین دفاع کند، تشریف بیاورد و همچنین هرکه میخواهد از عین ابل و رمیش و دیگر روستاهای مسیحینشین دفاع کند.
کسانی هستند که در این زمان از ما کمک میخواهند و میگویند: «ای بیروت! بیتوجهی و بیاعتنایی به مسائل ما و زندگی ما بس است…» این واقعیتی است که با آن روبهرو هستیم و این سخنی تکاندهنده است از زبان دردمندان.
آنچه به من آرامش و تسلی میدهد این است که ما در این لحظه صدایی واضح میشنویم؛ تصویری واضح میبینیم و دلهایمان را احساسی واضح پر میکند. کلماتی میشنویم که رساتر از سخنان من است و تسلیتی میشنویم که نیرومندتر از تسلیت من است و باور و ایمانی مشاهده میکنیم که فراتر از محتوای سخنان من است. این همان کلام خانوادههای شهدا و همرزمانشان است که آشکارا به ما میگویند: ما به این راه ایمان داریم و در این خط حرکت میکنیم و به آنچه خداوند برای ما رقم زده است، شادمانیم.
در برابر این کلام، جایی برای سخن گفتن ما نمیماند جز اینکه از این مؤسس? ارجمند تقدیر و تشکر
