تغییر یا تلاش برای آن موجب به خطر افتادن کشور و یا پیش آمدن خطری بزرگتر نشود. بحران کنونی ما اینگونه است؛ یعنی موجودیت لبنان را و سلامت انقلاب فلسطین و همچنین سوریه را حداقل در میان کشورهای عربی به خطر انداخته است.»
یک سؤال دیگر می ماند: موضع امام دقیقاً چیست؟ او با جماعت راست گرا رابط? خوبی ندارد، همچنان که با چپ گرایان نیز میان? خوبی ندارد؛ به ویژه آنکه بسیاری از چپ گرایان، تحصن یا انقلاب بدون خشونت او را انقلابی بر ضد انقلاب خود به شمار می آورند.
امام، در حالی که مشاورانش ازجمله شیخ محمد مهدی شمس الدین با دقت به سخنان او گوش می دادند، پاسخ داد:
«انکار نمیکنم که میان جنبش محرومان و گرایش چپ به معنای سنتی آن، تفاوتهای بسیاری در ایدئولوژی و هدف و حتی در بسیاری از نگرشها و دیدگاههای مقطعی وجود دارد. ولی من بهشدت تلاش کرده و میکنم تا این اختلافات در اوضاع محنتبار کشور موجب تنش نشود و از شما پنهان نیست که تا حدودی در این زمینه موفق بودهام، ولی با این حال، رنجها و دشواریهایی که به آنها اشاره کردم، در نتیج? مواضع برخی از گروههای چپ، وجود دارد؛ دشواریهایی که در صدد کاهش آنها هستم.»
ایشان در ادامه گفت: «البته این اختلاف به هیچ وجه به معنای همسویی با گرایش راستگرایان لبنان نیست که موجب این محرومیتها شده و کشور را در حال حاضر به عرص? تناقضات و اختلافات تبدیل کرده و آن را در حالت انفجار قرار داده است. جناح راست با تمسک احمقانه به امتیازات خود، دلهای بیشتر هموطنان را از مهربانی نسبت به یکدیگر و پایبندی به ارزشها تهی کرده و در نتیجه آنان را به تردید در هرچیز سوق داده است، به گونهای که دچار برخی انحرافات عقیدتی شدهاند.»
این بود صحبت شبان? ما که گویا پیشگویی حوادث بعدی بود نه صحبت.
تناقضات نظام که ظلم اجتماعی را به دنبال داشت، موجب درگیری های خونینی شد که بقاع و به طور مشخص قاع، در طول روز سه شنب? گذشته شاهد آن بود. ازجمله برگه هایی که بعدازظهر آن روز در برابر امام در محل تحصنش در مسجد مجتمع آموزشی عاملیه گذاشتند، برگه ای بود که مفتی جعفری شیخ عبد الامیر قبلان فرستاده بود: «به قاع حمل? مسلحانه شده است و نیروهای امنیتی قادر به جلوگیری از آن نیستند. راه حل این است که شما تحصن خود را بشکنید و به محل درگیری بیایید.»
و امام چنین کرد.
جراحاتی که بر پیکر کشور وارد شد، او را به روزه داری وا داشت.
و زخم پهلوی راست کشورکه همان بقاع است، او را بر آن داشت که تحصن خود را بشکند و بگوید:
«از مسجد بیرون آمدم تا وارد مسجد وطن شوم.»
