گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 6
صفحه: 100

دارد و یا از گفتن غیر حقیقت سود می‌برد.

بنابراین، دروغ‌گویی نشان? ضعف و ناتوانی انسان است. دروغ‌گویی در هر کاری چه به شوخی و چه به جد، ناشی از فقر و سقوط انسان است.

ما در روابط اجتماعی خود سخنان بسیاری می‌گوییم که در واقع به آن‌ها اعتقاد نداریم. مثلاً یکی می‌گوید: «مشتاق دیدارتان بودم.» و طرف مقابل جواب می‌دهد: «من بیشتر.» در حالی که هیچ‌کدام از آنان به دیدن دیگری اشتیاقی ندارد.

ما در مسائل و روابط عمومی خود به این بیماری مبتلاییم. اگر نیازهای خود را حقیقتاً و به‌درستی بازگو کنیم، دچار اشتباه و لغزش نمی‌شویم. برخی مردم می‌پندارند اگر نیازهایشان را بگویند، در برابر چشم دیگران کوچک می‌شوند. از این رو، حقیقت را وارونه جلوه می‌دهند و چیزی می‌طلبند که به آن احتیاجی ندارند و یا برعکس ابراز بی‌نیازی می‌کنند در حالی که سخت نیازمندند. نکت? مهم در اینجاست. صداقت و صراحت، درمان هم? روابط بشری است.

در این دیدار نمی‌خواهم موعظه کنم، چون وضع جسمی‌ام اجاز? ادام? صحبت به من نمی‌دهد و چند عزیز بزرگوار در انتظار من هستند و من در این اوضاع بغرنجی که بر ما و بر کشور می‌گذرد، مشتاق دیدار آنان هستم.

ولی دوست دارم در برابر شما بگویم که اگر ما بخواهیم وطنمان را، کشورمان را که متأسفانه ویران شده و فضیلت و بزرگواری در آن از بین رفته است، بازسازی کنیم، باید به راست‌گویی و درستکاری رو بیاوریم.

منظور از وطن چیست؟ خاک؟ کوه‌ها؟ انسان‌ها؟ نه.

وطن یعنی مجموع? روابطی که دو میلیون نفر را به یک امت و یک شخص تبدیل می‌کند. اگر بخواهیم این روابط را اصلاح کنیم و بدین‌گونه کشورمان را بازسازی کنیم، باید در آنچه می‌گوییم، صداقت داشته باشیم و بدون هیچ شرم و هراسی نیازهایمان را مطرح کنیم. باید نیازهایمان را به دور از هرگونه شعار بیان کنیم. باید آشکارا و شفاف بگوییم چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم. با صراحت و صداقت و به دور از دروغ‌گویی و دورویی و تعارف می‌توانیم کشور خود را دوباره بسازیم.

همان‌طور که می‌دانید، وطن ما این روزها در اثر اوضاع و اسباب متعدد که مجال بازگویی آن‌ها نیست، به مصیبت بزرگی دچار شده است. وطن ما عرص? خشونت شده است؛ به گونه‌ای که در آن احقاق حق جز با توسّل به زور میسر نیست. در اداره‌ها کار تنها با زور پیش می‌رود. نفوذ و محبت و بزرگی و تسلط و اثرگذاری و همه‌چیز، به زور به دست می‌آید. زبانی که امروز هم‌وطنان با آن مورد خطاب قرار می‌گیرند، زبان گلوله است. به وضعیت فجیعی دچار شده‌ایم که پیش از این وجود نداشته است. حق به جانب اسلحه است. اشخاص حقیر به زور اسلحه عزیز شده‌اند و از عزیزان، چون اسلحه ندارند، سراغی نمی‌گیرد. این فضای خطرناک است که ما را طی این مدت به چنین وضعی انداخته است.

چگونه سزاوار است که شبانه بر سر شهروندان بمب‌های ویرانگر انداخته شود؟ به آتش کشیدن خانه‌ها چگونه توجیه‌پذیر است؟ کی با یکدیگر دشمن شده‌ایم؟ کی بر ضد یکدیگر اعلان جنگ کرده‌ایم؟ دشمنان هم با یکدیگر این‌گونه تعامل ندارند.

در چنین محیطی که حق با زور است و گلوله حرف اوّل و آخر را می‌زند و بمب‌ها بی‌پرده سخن می‌گویند و ترفندهای سیاسی با زور و خشونت پیش