گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 5
صفحه: 282

کیستند؟ او گفت: بله، آن ها محافظ هستند و همراه ما می آیند تا اطمینان بیشتری به امنیت داشته باشیم. امام به راننده دستور توقف داد و از ماشین همراه خواست که به حازمیه برگردد. «اگر دوباره چنین کنید، شما نیز به همراه من نخواهید آمد و خودم رانندگی خواهم کرد.»

شما شعار «دولت مقتدر برای نجات اوضاع» را مطرح کرده اید. این دولت را چطور می بینید؟

قدرت هر دولتی در میزان مقبولیت آن در بین مردم و گردآمدن هم‌وطنان بر محور آن نهفته است. اگر مردم در دوره‌ای به سبب وجود ویژگی‌های برجسته یا مسائل عاطفی یا وابستگی‌های فردی، بر گرد شخص یا اندیشۀ خاصی جمع می‌شدند، امروز زمان آزاداندیشی و توجه به نیازهاست؛ زمان گرایش انسان به زندگی آبرومندانه و فرورفتن در ژرفای زندگی است. امروز نمی‌توان مردم را، جز براساس تأمین زندگی آبرومندانه و فرصت‌های برابر، گرد هم آورد.

من معتقدم هر دولتی، اگر فوراً به برآورده کردن مطالبات محرومان و توسعۀ مناطق محروم اقدام نکند، نمی‌تواند اکثر مردم را جذب کند و در نتیجه، نمی‌تواند نیرومند و توانا و مورد اعتماد باشد.

نمی‌گویم می‌توان یک شبه زندگی اکثر مردم را دگرگون کرد، بلکه می‌گویم شروع به این کار، موجب تحقق این امر می‌شود. البته باید بگویم که شروع به کار برای ایجاد دگرگونی، زمانی کافی است که مردم بی‌طرفی و عدالت‌محوری دولت را احساس کنند. هیچ قدرتی بالاتر از قدرت عدالت و هیچ هیبت و حرمتی بالاتر از هیبت و حرمت فرد بی‌طرف و عادل نیست.

بنابراین، مسئله این است که شرایط، دولتی را اقتضا می‌کند که بی‌طرفی خود را در برخی مواضع ثابت کند و به اجرای برنامۀ اجتماعی فراگیری بپردازد که زندگی شهروندان را دگرگون کند. در این صورت است که خواهیم دید امید و پویایی و سازندگی و انضباط در همۀ مراکز اصلی زندگی و در میان همه یا بیشتر هم‌وطنان جریان می‌یابد و دولت، توانایی و هیبت پیدا می‌کند و تعاملی آشکار میان نظام و مردم پدید می‌آید.

قدرت حقیقی حاکم در به‌کارگیری نیروهای پایان‌ناپذیر مردم است. نیروهای مردم وقتی به حرکت درمی‌آید که قلب‌ها به حرکت درآید و قلب‌ها نیز اسیر محبت‌اند. محبت عامل عطا و بخشش است، یعنی عامل خدمت‌رسانی و پاک‌دامنی و این یعنی عدالت.

ولی این ها نظریه است...

شاید بگویید من با رؤیاهایم زندگی می‌کنم، ولی تأکید می‌کنم که رؤیا[ی من] رسیدن به پایان راه است. برداشتن چند گام، از همۀ ما بر می‌آید. گذشته از آن، آیا تصور می‌کنید واقعیت دردناکی که با آن روبه‌رو هستیم، خود، افسانه‌ای در تاریخ و در میان ملت‌ها نیست؟

عده ای بر این باورند که تناقض ها فراتر از آن است که هیچ قدرتی بتواند تحول ایجاد کند. آیا این همان واقعیتی است که شما می گویید؟

این تناقض‌ها کدام است؟ آیا به جامعۀ ما اختصاص دارد؟ تناقض‌ها وقتی افزایش می‌یابد که منافع شخصی رشد کند، در حالی که این منافع را باید پیش از آنکه رشد کند، جمع کرد و هماهنگ کرد، ولی وقتی این منافع شخصی زیاد شد و هر گروهی