ملت ها و تداوم فعالیت و حرکت آن هاست.
پیش از آنکه سؤال بعد را بپرسم، تلفن زنگ می زند. امام به تلفن پاسخ می دهد و قراری را به تأخیر می اندازد و برمی گردد و می نشیند. با آمدن منشی، دوباره برمی خیزد و به او جواب می دهد و دوباره می نشیند. احساس عذاب وجدان می کنم، چون امام، امروز و دیروز و روزهای قبل، در حال گفت وگو بوده و تعداد کسانی که بیرون منتظر امام هستند، بیشتر از منتظران در داخل است. لبخند می زند و می گوید: «استغفرالله، بفرمایید، با خیال راحت ادامه دهید.» پرسیدم:
جناب امام شما گفته اید: مسئلۀ لبنان و مسئلۀ فلسطین دو چهره از یک حقیقت واحدند. منظورتان چیست؟
«رژیم صهیونیستی اسرائیل خطری برای آیندۀ لبنان و ثبات سیاسی و شکوفایی اقتصادی آن و حتی برای استقلال و تمامیت ارضی آن به شمار میرود. خطر رژیم صهیونیستی، به همان اندازه که مسئلۀ فلسطین را تهدید میکند، لبنان را نیز تهدید میکند. گذشته از آن، ما در لبنان، چه مسلمان و چه مسیحی، با یهودیسازی قدس و فلسطین مخالفیم، چراکه مقدسات و حرمهای ما در آن است. در نزد ما مؤمنان، این ادعای اسرائیل که خود را در آتشافروزی و تخریب و ظلم و طغیان «مجری وعدۀ خدا» میپندارد، سرپیچی از همۀ آموزههای مقدس الهی است. اصلاح دیدگاهها و احقاق حق و برقراری عدل، وظیفهای مقدس و برخاسته از ژرفای ایمان مؤمنان است.»
وقتی می گویید خواستار دولتی مقتدر و چالاک و دوراندیش هستید که مسئولیت های خود را به طور کامل بر عهده بگیرد، چنین به ذهن می آید که مشکل مشکل دولت هاست، در حالی که می دانیم اقدامات هر دولت مقتدری نیز متأثر از اوضاع است و تاریخچۀ تشکیل دولت ها و سقوط آن ها ...
لبخند او سؤال را ناتمام گذاشت و مرا از دنبال کردن ماجرای «مرغ و تخم مرغ»، یعنی زنجیرۀ تشکیل کابینهها و برکناری آنها که بدان عادت کردهایم، بازداشت.
امام گفت: «بعد از نشست بزرگی که در اینجا با حضور شخصیتهای کشور برگزار شد و پس از تماسها و تلاشهای فشردهای که کمیتۀ مأمور این کار انجام داد، ما همۀ پیشنهادها را بررسی کردیم و دریافتیم که همۀ طرفها و همۀ گروهها اتفاقنظر دارند و این مایۀ آسودگی خاطر ما نسبت به آیندۀ لبنان جدید و یا حداقل بگوییم مشارکت در ساخت آن است.»
حضرت امام، بیشتر مردم از همایش های ملی ناامید شده اند. می شنویم که دو یا سه همایش برگزار می شود و کارها را به عهده می گیرند و اعلامیه می دهند... و سپس روحیه ها رو به ضعف می نهد و همه چیز از دست می رود و در این میان، نگرانی ها و مشکلات ما به حال خود باقی می ماند.
چند بار سرش را تکان داد و آه سردی کشید و در حالی که در انتخاب واژهها دقت میکرد، پاسخ داد:
«شعارها، حرفهای بزرگ، سخنان خشن و تند، اینها از سختترین مشکلاتی است که با آنها روبهرو هستیم. تنها ادعا میکنند و عملی در کار نیست. تنها سخنرانی و اظهارنظر میکنند و به همین بسنده میکنند. اینها خطرناک است، چون
