امام صدر به حدیث ما خُلِقْتُ کَالبَهیمَةِ المَربوطةِ هَمُّها عَلَفُها... (مرا چون چارپایانِ در آغل بسته نیافریدهاند که همۀ مقصد و مقصودشان نشخوار علف است...) از امام علی بن ابیطالب(ع) استناد کرد و گفت: خط ما این است و خدا گواه است که ما به این کشور ایمان داریم و برای حفظ آن و کرامت آن تلاش میکنیم و در راه دفاع از آن میمیریم. خدا گواه است که ما به مردم این کشور و شایستگیها و اقدامات آنان ایمان داریم. امّا چرا فرصتهای شغلی در انحصار عدهای اندک است؟ زندگی و فرصت شغلی را برای همه فراهم کنید تا بقا و پایداری لبنان و انسان لبنانی تضمین شود.
برای نخستین بار است که مردی در لبنان، از غیر جرگۀ سیاستمداران، به اجماع مستقیم مردمی دست مییابد. امام موسی صدر از زمانی که پیشوایی را بر عهده گرفت، توانست فرمانبری را به فرماندهی تبدیل کند. او امروز، پس از هفده سال مبارزه، به مدت هفده سال دیگر نیز به ریاست مجلس اعلای شیعیان انتخاب شد.
او را متهم کرده بودند که طمع مناصب بالا دست دارد، ولی او تمایلی برای پاسخ گفتن به آنچه میگفتند، نداشت. در حقیقت او مردی پیشرو است. او واقعیت شیعیان را دریافت و در عین حال، به نقش خود نیز در میان آنان و برای آنان پی برد و با آرامش و نرمش و خردمندی، به فعالیت در محافل آنان پرداخت و [در همهچیز] برادرانه و برابرانه با آنان مشارکت کرد. او از میان همۀ فرقهها، دوستانی برای خود جذب میکرد و تعداد مخالفان خود را در درون شیعیان کاهش میداد.
مبارزات خود را با گسترش فعالیتهای خیریۀ عمومی و ارتقای وضع [معیشتی و فرهنگی] مردم آغاز کرد. همۀ ما نخستین اقدام او را بر ضد پدیدۀ گدایی یا بینوایی به یاد داریم. انسان در نگاه او از کرامت و احترام برخوردار است. در دهۀ شصت، تنها عدۀ اندکی معنای پایبندی امام صدر به مقام انسان را درک میکردند. تعهد او به فعالیتهای خیریه و بشردوستانه به معنای ایمان او به خدا از رهگذر انسان بود، نه ایمانی صرف و جدا از واقعیتهای بشری و اجتماعی. بهشت در نظر او، بهرهمندی انسان از خیر و نعمت بود و جهنم، محرومیت انسان از آگاهی و از حقوقی که دارد. و دوباره، تعهد به کار خیر، تبدیل به تعهد به حق شد و کدامیک از ما درک نمیکند که حق، همان خداوند است و زندگی انسان، عرصۀ تجلی این حق؟
ظهور شخصیت امام صدر از اهمیت بینظیری در نوع خود در لبنان برخوردار بود. او مصداق بارز این حدیث شریف بود که بَدأ الاسلامُ غریباً وَ سَیَعودُ غَریباً فَطوبی للغُرباءِ (اسلام در آغاز غریب بود و دوباره نیز غریب خواهد شد. پس چه فرخنده است حال غریبان.) او فردی مؤمن بود که از میان «غریبان فرخنده حال» برخاست و همراه با آنان از دشمنیها و درگیریها و اختلافاتشان و از دردها و محرومیتهایشان رنج برد. چیزی نمانده بود که برای غریبان، محرومیت تبدیل به حلال و حق تبدیل به حرام و خیر و نیکی تبدیل به منتی دایمی شود. او به دنبال جایگاهی شایستۀ کرامت غربتزدۀ آنان
