نیست. راهبان و تشکلهای مارونی دوباره از امام صدر دعوت میکنند تا سخنان ایشان را بشنوند و از موهبتهای خداوند به ایشان، ازجمله تیزهوشی و احساس لطف و مهربانی نسبت به مستمندان و بیچارگان، بهرهمند شوند.
بازدید من از این مرکز برای ادای احترام به برادران شیعه و همۀ هیئتها و شخصیتهای دینی و سیاسی آن نیز هست. ... به آنان اطمینان میدهم که من از کسانی هستم که قدردان خدمتهای مخلصانۀ آنان به لبنان اند. من از پایبندی و دلبستگی آنان به این کشور قدردانی میکنم. آنان در طول تاریخ جزو رنجدیدگان بودهاند، در حالی که لبنان به این نیت پایهگذاری شده است که از دردهای مردم بکاهد و از آزادی و استقلال آنان پاسداری کند. لبنان به این منظور بنا شده است که همه در آن زندگی کنند و شیعیان از کسانی هستند که در این کار مشارکت کردهاند. ... توکل من، در درجۀ اوّل، بر خداوند است که وقتی وعده میدهد، به آن وفا میکند. من همۀ وجود خودم را در اختیار خداوند قرار دادهام تا مرا، هرطور میخواهد، برای خدمت به خود و بندگانش به حرکت وادارد، زیرا همانگونه که جناب امام گفتند، در نامهای از یوحنا آمده است: «کسی که ادعا میکند خدایی را که نمیبیند دوست دارد، ولی برادرش را که میبیند دوست ندارد، دروغگو و منافق است.»
دور باد از ما که از دروغگویان و منافقان باشیم. من مطمئنم که همۀ رهبران فرق دینی، خواهان پیشرفت و شکوفایی این کشور هستند.
من از کودکی با محرومان و رنجدیدگان زندگی کردهام. شاید خدا خواسته است که من از این مسیر بگذرم تا وقتی مرا به این جایگاه رساند، معنای درد و محرومیت را بدانم و برای برطرف کردن آنها تلاش کنم. انسان در این دنیا به همۀ آنچه دوست دارد، دست نمییابد، ولی حداقلهایی هست که باید برای همۀ مردم فراهم شود و متأسفانه این روزها، انسانهای بسیاری از همین حداقلها نیز محروماند. از این رو، بر ما واجب بود که بر مبنای عواطف شریف انسانی، برای زدودن محرومیت و گسترش رفاه و تأمین آسایش تلاش کنیم. البته به مصلحت ماست که برای رفع محرومیت تلاش کنیم، چراکه اگر مردم از وضع معیشت خود راضی نباشند، باعث نگرانی و آشفتگی و آشوب میشوند که در این صورت، ماییم که با کوتاهیهای خود، موجب نابودی خود شدهایم. این کشور دارای فرقهها و مذاهب متعدد است و انسان در آن بوی آزادی کامل در گفتار و رفتار و عقیده را میشنود و همین امر، متأسفانه گاه موجب هرج و مرج میشود. ولی هرج و مرج در کنار آزادی، چه بسا بهتر از وجود نظامی سرکوبگر باشد. ما باید آزادی را پاس بداریم و برای رفع محرومیت و نجات محرومان و برقراری عدالت اجتماعی بکوشیم. ... اگر بتوانیم آزادی و اقتدار نظام را با هم حفظ کنیم، مشکلات بزرگی را از سر راه خود برداشتهایم. شرافت انسان از راه خدمت کردن به انسانها به دست میآید و از این رو مسیح گفت که برای خدمت کردن آمده است نه برای ویران کردن. اعراب این نکته را در مثلی بیان کردهاند: «کبیر القوم خادمهم.»[49] ما میخواهیم خدمتگزار خدا و بندگانش باشیم و برای آنان راحتی و آرامش را فراهم کنیم تا بتوانند به کارهای دنیویی خود چنان بپردازند که گویا تا ابد زنده هستند و به کارهای اخروی خود چنان بنگرند که گویا فردا از این دنیا
[49]. بزرگ هر قوم خدمتگزار آنان است.
