گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 5
صفحه: 210

سند شمارۀ 13-03-75

موضوع: مصاحبۀ مطبوعاتی- جامعۀ ماده‌گرا و تباه شدن جوانان

مکان و تاریخ:بیروت -مجلس اعلای شیعیان

منبع: مجلۀ البشائر، 13/3/1975

متن

خبرنگار مجله، ساعت 4:30 بعدازظهر پنجشنبۀ گذشته برای گفت وگویی مطبوعاتی با امام موسی صدر قرار داشت. متن گفت وگو را در زیر می خوانیم.

درمورد پراکندگی و حتی ازهم گسستگی در جامعه، به امام شکایت کردم؛ گویا مفاصلی که اعضای یک جامعه را به یکدیگر پیوند می دهند، از هم جدا شده اند و ارتباط میان نسل ها گسسته شده است، به گونه ای که انسان احساس می کند نسل جدید می خواهد با نادیده گرفتن میراث و انکار تجربه های گذشته، کار خود را از نو آغاز کند، در حالی که میراث گذشته، ثروتی بزرگ در عرصۀ انسانی و قومی و ملی است.

[امام به تلخی پاسخ داد:] باید منتظر بدتر از این هم باشیم، چراکه آنچه امروز مشاهده می‌کنیم، میوۀ درختی است که دستان بشر در دورۀ جدید تمدنی خود کاشته است. وقتی به این می‌اندیشم که باقی ‌ماندۀ آداب و رسوم و بخشی از باورها در حال از بین رفتن است، جامعۀ آینده در نظرم مجسم می‌شود که چهرۀ کنونی آن و چهرۀ نسل‌های آیندۀ آن از هم گسسته و متلاشی شده است.

نسل‌های پی‌درپی، علی‌رغم تفاوت‌هایی که در باورها و اندیشه‌ها داشتند، غالباً در پرتو عواطف و احساسات خود و محبتی که به یکدیگر می‌ورزیدند، با یکدیگر پیوند داشتند و تفاوت در اندیشه‌هایشان عامل نوگرایی جامعه و نگاه به جلو و حرکت به سوی وضعی بهتر بود.

این ویژگی، یعنی پیوند عاطفی در کنار تفاوت فکری، راه پیشرفت دایمی جامعه و ساختنِ دوبارۀ آن بر روی پایه‌های گذشته به شمار می‌آمد و در نتیجه، موجب بی‌نیازی جامعه‌ها و در بر گرفتن حال و گذشته و حتی آینده بود.

خطری که اکنون هست، در گسست عاطفی میان نسل‌هاست، چراکه فاصلۀ فکری سبب می‌شود نسل‌ها از یکدیگر جدا شوند و پیوند آن‌ها با یکدیگر قطع شود و نسل نو از صفر شروع کند، چراکه گذشته را دوست ندارد و با آن متقاعد نمی‌شود.

برای بررسی علت این گسست، باید به زیرساخت‌هایی که انواع جوامع معاصر بر پایۀ آن‌ها ساخته شده‌اند، مراجعه کنیم. این جوامع را می‌توانیم جوامع ماده‌گرا بنامیم.

آن‌ها وقتی پایه‌های جامعه را بنا می‌گذاشتند، گفتند: ما را به ماورای طبیعت چه کار؟ باید آن را کنار بگذاریم و جامعه را بر پایه‌هایی محسوس و ملموس بنا بگذاریم. آن‌ها این راه را ادامه دادند و بر این باور بودند که با این کار، بسیاری از اختلافات جدلی بیزانسی، به گفته خودشان، را حل کرده‌اند و از سلطۀ کلیسا آزاد شده‌اند و این بت را در هم کوبیده‌اند.

این خلأ ایدئولوژیک خدای دیگری برای آنان پدید آورد: آن‌ها خودشان را پرستیدند و انسان به خیال خود، به خدا و قدس الاقداس اوّل و آخر تبدیل