گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 5
صفحه: 158

ستم‌پیشگان و سنگدلی‌شان را دریابیم و، همچنین، ابعاد فداکاری و تأثیر آن را بفهمیم. پس، ما تنها به شیون بسنده نمی‌کنیم و حسین‌(ع) را تنها شهید اشک‌ها نمی‌دانیم و برآنیم که تکلیف ما فقط با عزاداری‌ به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخِ نبردِ میان حق و باطل، واقعۀ کربلا را از مقطع زمانی خود خارج سازیم و آن را با گذشته پیوند دهیم، به‌طور طبیعی حادثه با آینده هم پیوند می‌خورد. چنان‌که می‌گوییم حسین‌(ع) وارث آدم‌(ع) و نوح‌(ع) و موسی‌(ع) و عیسی(ع) است و امام صادق‌(ع) و باقر(ع) و رضا(ع) میراث‌دار او هستند، و هر کسی که با باطل می‌ستیزد و همۀ توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌کند، میراث‌دار اوست.

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسئله سنّت خداوند در خلق است. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌که در قرآن آمده است: ﴿ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. [24]

خداوند است که به من آموخت و الهام کرد و روح در من دمید و مرا آفرید. من هم خیر و شر را درمی‌یابم، و هم بر خیر توانا هستم و هم بر شر: ﴿وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ. [25]

این سنت خداوند است کـه در هستی هـم امکان انجـام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهی از شر، طی نمی‌کنیم. آدمی، در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد، خود را در برابر دو گزینه مختار می‌بیند؛ چیزی هست که او را به خیر می‌خواند، و چیزی دیگر که او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی تلخ می‌بیند، که می‌تواند خیر را برگزیند و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، کامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از نبردی جانکاه و درونی بوده است.

انسان همچون زنبور عسل نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند، مثل حیوانات نجیب یا مثل خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. امّا آدمی هم توانایی انجام دادن خیر را دارد و هم شر. بنابراین، سنّت آفرینش خداوند، وجود احساس خیر و شر در نفس انسانْ و وجود خیر و شر در عالم خارج است. پس، آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.

وجود خیر و شر دو جبهۀ ابدی و ازلی پدید می‌آورد. حضرت آدم، برگزیدۀ خدا، جبهۀ اصلی را رهبری کرد و نبرد میان قابیل و هابیل صورت پذیرفت. می‌توان گفت که این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقی نمی‌کند. آنچه مهم است، بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می‌کند. در این نبرد، جبهۀ کوچک خیر در برابر جبهۀ کوچک شر قرار می‌گیرد. گسترۀ این نبرد محدود است. میان دو برادر که از یک پدر و یک مادر هستند، نبرد روی می‌دهد. قابیلْ هابیل را می‌کشد. هابیل در زیرِ خاک دفن می‌شود. نبرد از همان لحظۀ اوّل رنگ خون به خود گرفت. این نبردِ سخت که آغاز شد، از همان زمان تا به امروز و تا ابد، تجربه‌ای در اختیار انسان قرار داد.

از آن زمان به بعد نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران و منتقدان و فلاسفه و اقتصاددانان و پایه‌گذاران مکتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبردها را تفسیر کرده‌اند، دربارۀ آن‌ها نظر داده‌اند و اثرهای آن‌ها را برشمرده‌اند. آنان در اظهار‌نظر خود بر حق هستند، زیرا هرکدام به نوعی این نبردها را تعریف کرده‌اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که

[24]. «سپس بدی‌ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.» (شمس، 8)

[25]. «و دو راه پیش پایش نهادیم.» (بلد،10)