گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 5
صفحه: 144

آن نیز عبور کند، وضع لبنان چه خواهد شد؟ چه تضمینی برای باقی ماندن کیان لبنان و ساختار کنونی آن وجود دارد؟ چه چیزی این ساختار را حفظ می‌کند؟ آیا شما حق دارید بگویید: نه اسرائیل چنین نخواهد کرد؟ به چه دلیل می‌‌گویید اسرائیل چنین کاری نخواهد کرد؟ هر دولتی در دنیا حتی سوییس و سوئد و نروژ و اسکاندیناوی و دولت‌هایی که در جنگ جهانی اوّل و دوم به نیروهای بی‌‌طرف معروف بودند، حتی آن دولت‌ها نیز سلاح دارند و آمادۀ [دفاع از خود] هستند. در جنگ جهانی دوم آلمان خواست از سوییس عبور کند امّا دید کوه‌های بلند و آمادگی کامل ملت سوییس مانع تحرک سریع آلمان خواهد شد و سبب می‌‌شود آلمان هزینۀ سنگینی بپردازد. امروز وقتی اسرائیل به کشورهای عرب نگاه می‌‌کند، در هر جبهه‌‌ای خود را در برابر ارتشی نیرومند و در برابر مانع می‌‌بیند، ولی دیوار ما را کوتاه می‌‌یابد. علت آن چیست؟ نمی‌‌دانم علت چیست؟ میهن ما دستخوش تجاوز قرار می‌‌گیرد و دولت باید دفاع کند. من هرگز ارتش را متهم نمی‌‌کنم بلکه مقامات سیاسی را متهم می‌کنم که همواره ما را خوار کرده‌‌اند و از وظایف خود شانه خالی می‌‌کنند.

ای عزاداران، ای بزرگوارانی که این میراث را حفظ کـرده‌‌اید، اجازه دهید من کمی دربارۀ محنت ملی صحبت کنم. من حسینی که به رنجدیدگان اهتمام نورزد نمی‌‌شناسم. به حسینی که شهیدِ گریه می‌‌نامندش ایمان ندارم. من به گریه و زاری برای سبک شدن و تخلیۀ هیجان و ناراحتی ایمان ندارم. ایمان من این است که امکان ندارد امام حسین(ع) جز برای احقاق حق کشته شده باشد. مگر او نبود که می‌‌فرمود: ألا تَرَونَ الحَقَّ لایُعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایُتَناهَی عَنهُ لِیَرغَبَ المُؤمِنُ فی لِقاءِ اللهِ. (مگر نمی‌‌بینید که به حق عمل نمی‌‌کنند و از باطل باز نمی‌‌ایستند؟ باید مومنِ طرف‌دار حق، به لقای خداوند دل بندد.)

مگر او نبود که می‌‌فرمود: وَ أنِّی ما خَرَجتُ أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا ظالِماً وَ لامُفسِداً وَ إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحَ فِی أمَّـۀِ جَدِّی، أریدُ أن آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهَی عَنِ المُنکَرِ. (من از سرِ شادى و سرمستى و تباهکارى و ستمگرى قیام نکردم، بلکه براى طلب اصلاح در امت جدم به پا خاستم و مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم.)

مگر او نبود که بارها و با عبارت‌های مختلف می‌‌فرمود: «وَ إنِّی لا أرَی المَوتَ إلّا سَعادَۀً وَ الحَیاۀَ مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرَماً.» (من مرگ را جز خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز مایه دلتنگی نمی‌‌دانم.)

ألا وَ إنَّ الدَّعِیَّ بنَ الدَّعِیَّ قَد رَکَزَ بَینَ اثنَتَینِ بَینَ السَّلَّۀِ وَ الذِّلَّۀِ وَ هَیهاتَ مِنّا الذِّلَّۀ.[21] (این حرامزاده پسرحرامزاده مرا میان دو چیز مخیر کرده است: میان شمشیر و تن دادن به خواری و هیهات که ما تن به خواری دهیم.)

مگر این‌ها سخنان امام حسین(ع) نیست؟ امام حسین‌(ع) امامی معصوم است، از هر گناهی دور است. با این حال شمشیر برمی‌‌دارد و زره می‌‌پوشد و می‌‌جنگد و می‌‌کشد و کشته می‌‌شود. او جهاد و مبارزه می‌‌کند.

حال چه شده است که ما جهاد را از دین جدا کرده‌‌ایم؟ چه شده است که نماز و جنگ را از یکدیگر جدا کرده‌‌ایم؟ چرا نماز خواندن برای خدا و اهتمام به وضع رنجدیدگان و ستمدیدگان را از یکدیگر جدا می‌دانیم؟ مگر نه اینکه قرآن می‌‌گوید: ﴿أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَلَا یَحُضُّ

[21]. رک: بحارالأنوار، ج45، ص9.