هرکس ثروتمند باشد و همسایهاش تنگدست، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است. آیا امام حسین(ع) تحمل میکند که همسایهاش خوار شود؟ در سرما باشد؟ در ترس و وحشت باشد؟ درمورد برادران دینی و هموطنان نیز همینطور. آیا ممکن است امام حسین(ع) بیاعتنایی و بیتوجهی و سکوت را تحمل کند؟ حتی در روزنامهها خبری دربارۀ این ستمها منتشر نمیشود. در رادیوها و تلویزیونها نیز خبری گفته نمیشود. گویا درمورد این منطقه توطئۀ سکوت در کار است. آنچه امروز در کفرشوبا میگذرد از سالها پیش برای آن زمینهسازی شده است؛ از همان روزی که اسرائیلیان شروع به ساختن شهرکهای نظامی در مرزها کردند. ما باید سال 48 درمییافتیم که با دولتی روبهرو هستیم که دشمن ماست و به خاک و آب و میراث و تاریخ ما چشم طمع دوخته است. ساکت ماندیم و ساکت ماندیم و کار را به تصمیمگیری محافل بینالمللی واگذار کردیم و بر اوهام و بهانههای پوچ تکیه کردیم. من میدانم که افراد عادی در بیروت یا هر منطقۀ دیگری وقتی احساس میکنند که ممکن است همسایۀ آنان به آنان تجاوز کند، آماده میشوند و اسلحه به دست میگیرند. من خبر دارم که در بیروت گروههای شبهنظام ی وسازمانهای مسلح تشکیل شده است. چرا این گروههای مسلح از ترس دیگر گروهها تشکیل میشود؟ آیا ترس از تجاوز همسایگان و هموطنان ما سبب میشود ما مسلح و آمادۀ رویارویی شویم، ولی ترس از تجاوزهای اسرائیل ما را بر آن نمیدارد که آماده شویم؟ این چه منطقی است برادران عزیز؟ فلسفهبافی و نظریهپردازی و افکار دور و دراز و مطالعات کمفایده و تحلیلهای سفسطهآمیز، ما را از بدیهیترین بدیهیات غافل کرده است. آیا دفاع از خود به مصوبه و نقشه و اندیشیدن و رایزنی نیاز دارد؟ شما وقتی دستتان را بهسوی چشمتان میبرید، چشمتان کاملاً خودبهخود بسته میشود. پس چطور انسان مردد میشود که از خود دفاع کند یا نه؟ مگر اینکه بگوییم ما وجود این منطقۀ پاک را حس نمیکنیم؛ منطقهای که لبنان را بینیاز کرد، لبنان را گسترده کرد، و جایگاه لبنان را در دنیا بالا برد. آیا وجود این منطقه را حس نمیکنیم؟ چه معنایی دارد که کماندوهای اسرائیلی وارد روستای مجدلزون شوند و اهالی آن را از خانههایشان بیرون کنند، برخی را بربایند و خانهها را ویران کنند بدون آنکه کسی به آنان چیزی بگوید؟ من نمیدانم در چنین حالتی مردانگی چه معنایی دارد؟ ایست ادن و تماشا کردن و سکوت کردن چه معنایی دارد؟ اگر دولت از مردم دفاع نمیکند اجازه دهد آنان از خود دفاع کنند، همانگونه که اهالی طیبه دفاع کردند. برخی از جوانان کمسن و سالی که توانستند سلاح به دست بگیرند، از خود دفاع کردند و هم دشمن را کشتند و هم خود کشته شدند و با این کار خود، عزت و افتخار آفریدند و در این دریای تیره و تار نقطهای از نور پدید آوردند: ﴿ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا.﴾ [20]
ما چطور میتوانیم خاموش بمانیم؟ چگونه میتوانیم صبر کنیم؟ در حالی که برادران ما خوار و ذلیل و از خانه و کاشانۀ خود آواره میشوند؟ ما میهن داریم، ما سرزمین داریم، ما دولت داریم. آیا اینطور میخواهیم در برابر ستمگران بایستیم؟ اگر بر فرض اسرائیل بخواهد ادامه دهد و مردم را از شهری به شهر دیگر آواره کند و به ساحل لیطانی برسد و از
[20]. «تاریکیهایی بر فراز یکدیگر، آنسان که اگر دست خود بیرون آرد، آن را نتواند دید.» (نور،40)
