همۀ آنان را یاد کنیم، بهویژه مرحوم رشید بیضون و مرحوم محسن بیضون و دوستانشان که تلاشی آشکار یا پنهان کردند و این فضا و این ساختمان را برپا ساختند. ما از سر وفاداری آنان را یاد میکنیم و سپاس میگوییم و در ابتدای مراسم فاتحهای نثار ارواحشان میخوانیم.
امّا بعد، از ابتدای این ماه به موضوعی فکر میکردم که باید در این مکان مبارک و در این کانون گرم دربارۀ آن سخن میگفتم. دربارۀ حرکت حسینی چه بگویم؟ برای من گران بود که ببینم عنصری از حماسۀ کربلا نادیده گرفته شده و در بین ما غایب است. منظورم عنصر زن در مکتب امام حسین(ع) و در ماجرای کربلاست. با وجود آنکه مطالب فراوان است و باید دربارۀ مسائل عمومی و مسائل ملی و مسئلۀ محرومان موضعگیری کنیم، در ابتدای این سخنرانی باید دربارۀ نقش عظیمی که زن در این حادثۀ بابرکت داشته است، سخن بگویم؛ نقشی که نمیتوان آن را نادیده گرفت هرچند آن را کمتر از نقش مردان بدانیم. پس از آن باید نقشهایی را که زن در این میدان ایفا کرده است با وضع زنان در این عصر مقایسه کنیم و با مشاهدۀ تفاوتهای موجود بکوشیم فاصلهها را پر کنیم و مشکل را حل کنیم.
برادران گرامی، امام حسین(ع) را با حیلهای هوشمندانه و با ترفندی نظامی به اعماق صحرا کشاندند؛ جایی که نه عابری میگذشت، نه بینندهای بود و نه کسی میتوانست آنچه را رخ داده است، به گوش جهان اسلام برساند. امام را بهتدریج به قلب صحرا و به وسط شنهای روان کشاندند. میخواستند حسین بمیرد و زیر ماسههای روان دفن شود تا از او نام و نشانی باقی نماند. امّا خدایی که - به فرمودۀ خود او- خواست او را کشته ببیند، خواست اهلبیت او را نیز اسیر ببیند تا ماجرای این جنگ و ابعاد آن را از دل صحرا به قلب مراکز دنیای اسلام برسانند. این نقش بر دوش زینب(س) و دیگر بانوان قهرمان و جاودانه قرار داشت که همراه امام حسین(ع) بودند. وقتی به این صحنه و این حادثه مینگریم، از همان ابتدا درمییابیم که این عامل نقش خود را پس از شهادت امام حسین(ع) بهخوبی ایفا میکند. کشتهشدن امام حسین در روز عاشورا و کشتهشدن همۀ کسانی که با ایشان همراه بودند، ازجمله فرزندان خود حضرت زینب(س)، باری سنگین و اندوهی بزرگ برای قلب ایشان بود. اسارت غربت و مسئولیت کودکان و تشنگی و پستی دشمن و هجوم او از هر سو، عوامل و اسبابی برای تضعیف زینب(س) بود. پستی د شمن و رغبت او به انتقامگیری و تلافیجویی از دختر علی، دختر حیدر کرار که به سبب ایستادگی بیباکانه در کنار حق، دلهای آنان را پر از کینه کرده بود، سبب شد آنان اهلبیت و اسرا را از میان قتلگاه عبور دهند.
امام حسین(ع) و همراهان او کشته شدهاند و بدنهایشـان پارهپاره شده است. گلبرگها در صحرا پراکنده شدهاند. آنان زنان و کودکان را از کنار قتلگاه عبور دادند. تصویر این صحنه روشن است. احساس زن هنگامی که بدن شوهرش را پارهپاره میبیند، چیست؟ یک کودک وقتی پدرش را چنین میبیند چه میکند؟
آنان از خیمه بیرون آمدند و پشت سر زینب(س) به سـمت قتلگاه به راه افتادند. زینب(س) به پیکر امام حسین(ع) میرسد که به نقل از کتابهای سیره پاره پاره شده است. همۀ دنیا به تماشای این صحنه ایستاده است. آیا قهرمانی میبیند یا ضعف و شکست؟ آیا دنیا زینب(س) را در این صحنه سرزنش
