رایگان را برای کودکانشان فراهم آوریم و اگر راه دیگری برای گذران معیشت خود نداشتند، همان مبلغی را که از راه گدایی به دست میآورند، به آنان پرداخت کنیم. البته بیشتر آنان راه دیگری برای تأمین زندگی خود داشتند. ما در کنار پرداخت این مبلغ به آنان، ناراحتی وعذاب وجدان شهروندان از وجود پدیدۀ گدایی و دست دراز کردن گدایان را نیز برطرف کردیم. پس از این مرحله، از مردم خواستیم صدقۀ فردی ندهند و این درخواست را با طرح آموزههای دینی و بحثهای اجتماعی و سخنرانیها و ارتباطهای خاص، تقویت و پشتیبانی کردیم. بدینترتیب، مردم صور از دادن صدقه خودداری کردند و در هفتۀ دوم اجرای این طرح، تعداد گدایان از 150 نفر به سه نفر کاهش یافت و پدیدۀ گدایی در صور ریشهکن شد.
کاری ساده در محیطی کوچک انجام دادیم. برادران و خواهران! مطمئن باشید که نخستین انگیزۀ من برای فعالیت در لبنان، که رنگی جدید و اعتمادی جدید و احترامی جدید به جنبش من داده است، همین گونه کارهای ساده و جزئی است. همین عمل ساده و جزئی تأثیر بزرگی داشت و به همبستگی مردم انجامید.
درمورد روابط میان مسیحیان و مسلمانان نیز اقدام دیگری انجام دادم که ماجرای آن معروف شد و دربارۀ آن مطالبی نوشتهاند. جوانی بستنیفروش به نام جورج شامی در صور نزد من آمد و به من شکایت کرد که همکار مسلمانش که در مقابل محل کار او بستنیفروشی دارد، با او ناجوانمردانه رقابت میکند و [به مسلمانان] میگوید که بستنیهای او پاک نیست؛ نجس است. من سراغ آن بستنیفروش رفتم و گفتم: ای ابو حسن من چنین برخوردی را نمیپذیرم، زیرا تو آن مرد را متهم میکنی و حرفی ناروا میزنی و این کار فتنه ایجاد میکند. معمولاً بستنیفروشی محل رفت و آمد افراد قلدر و گردنکلفت است و در نیتجه آن گروه با این گروه درگیر میشوند و فتنهای به راه میافتد و ما را گرفتار میکند. من این کار تو را نمیپذیرم و چنین گرفتاری را برای تو نمیخواهم. مطمئن باش که اگر دوباره چنین برخوردی را تکرار کنی، من روز جمعه همۀ نمازگزاران مسجد را به همراه خود میآورم و همگی به نزد جورج شامی میرویم و بستنی میخوریم و خودم برای او تبلیغ میکنم. در این صورت نقشۀ تو بر باد میرود و شکست میخوری. ابوحسن نیز از آن کار دست برداشت و دیگر آن حرفها را تکرار نکرد و هر دو در کنار ی کدیگر با آرامش به کسب و کار پرداختند.
خیلی زود دیدم که این کار بسیار ساده و جزئی، هرچند آن روز به صورت خودجوش و بسیار گذرا انجام شده بود، همه جا مطرح و منتشر شد. حتی من شنیدم که در محافلی که سطح بسیار بالایی داشت، علمای بلندپایۀ لبنان دربارۀ آن صحبت میکنند. من خودم خجالت میکشیدم؛ چراکه حرفی ساده و معمولی زده بودم ولی آنها احترام و تأیید میکردند؛ تنها به این علت که اقدامی عملی بود، هرچند کوچک و ناچیز.
بر این اساس میگویم که هر اقدام جدی و هرگونه سرعت عمل در کارهای ساده و جزئی ضامن همبستگی مردم است.
من و دوستانم اطمینان داریم که این جنبش اگر بر پایۀ خدمت به عموم مردم استوار باشد و اگر به سمت منافع خاص سیاسی کشیده نشود و اگر به اندیشههای انتزاعی و دور و دراز تبدیل نشود، و اگر دیگران را نادیده نگیرد، یکپارچه و منسجم باقی
