نیست، زیرا ایمان به خدا -در مفهوم درست آن- هم با خدا ارتباط دارد و هم با مردم. وقتی از ما میخواهند به خدا ایمان داشته باشیم، یعنی پرستش نفس و پرستش دیگران و پرستش اشیا را ترک کنیم. ایمان به خدا، ایمان به مقدسترین چیز (قدس الاقداس) است که ماورای ماده است. ماده، ابزار و وسیله است و همواره در حال تغییر است و نمیتواند پرستش شود. ما با انگیزه و نیرویی از سوی خدا حرکت میکنیم و از این رو، نباید خودپرست باشیم، یعنی نباید خود را محور فعالیتهای زندگیمان قرار دهیم. انسان وقتی خود را محور فعالیتهایش قرار میدهد، خود را خدا به حساب میآورد، بهگونهای که گویا در عرصۀ هستی کسی غیر از او وجود ندارد. از این رو، برای کسب افتخار و مال و مقام و آسایش برای خود تلاش میکند، هرچند آسایش او به بهای رنج دیگران، ثروت او به بهای فقر دیگران یا افتخار او به بهای خواری دیگران باشد که در اصطلاح امروز خودخواهی و خودبینی و حب ذات نامیده میشود.
وقتی انسان پرستش خود و پرستش دیگرانی را که مثل او هستند رد میکند، در واقع کرنش در برابر ستمگرانی را رد میکند که خدایان زمینی هستند؛ پرستش خدایانی همچون مال و قدرت و ستم و شهوت را رد میکند. معنای پرستش خدا این است که من همۀ تلاش خود را برای خشنود کردن زید و عمرو یا از ترس زید و عمرو یا از سر چشمداشت به زید و عمرو به کار نمیگیرم. بنابراین، انسانها همانند من هستند و من در برابر آنها سر فرو نمیآورم و برای خشنودی آنها، هرچند به زیان دیگران باشد، تلاش نمیکنم. وقتی من از پرستش خود و دیگران و اشیا سر باز زدم، این همان معنای پرستش خداست. روزگاری انسان، خورشید یا ستاره یا دریا یا مار و اژدها را میپرستید. [دورۀ] این آداب و رسوم، گذشته است. امروزه انسان چیزهای دیگری را میپرستد؛ پول و مقام و عناصری خیالی را میپرستد که گاه کرامت و افتخار خوانده میشود و حتی ترس و نگرانی را. ما پرستش این چیزها را رد میکنیم و تنها خدا را میپرستیم؛ یعنی از حق انسانها به سود هیچ فرد یا چیزی، کم نمیکنیم و نمیکاهیم و نمیدزدیم. در اینجا، خدمت به انسان با پرستش خدا نقطۀ مشترک دارند و آموزههای دینی نیز تصریح کردهاند که با نادید ه گرفتن انسان و بیاعتنایی در خدمت کردن به او، هیچ عبادتی پذیرفته نیست. این امر روشن است. نکتۀ بسیار مهم در اینجا این است که ربط دادن پرستش خدا و ایمان به خدا به خدمت به انسان، سبب میشود مؤمن به خدا و مؤمن به انسان، در یک جبهه قرار بگیرند. کسانی هستند که به خدا ایمان ندارند ولی به انسان ایمان دارند و برای خدمت به انسان فعالیت میکنند. خدمت به انسان برای آنان مقدسترین چیز (قدس الاقداس) است. چه فرقی است میان کسانی که در این جبهه در کنار هم قرار دارند؟
اینجا باید لحظهای درنگ کنیم. آن انسانی که ایمان به او نتیجۀ ایمان به خداست، انسان نامتناهی است. از نظر کسی که به خدا ایمان ندارد، انسان پدیدهای اینجهانی است. انسان غیرمؤمن نیز پدیدهای بینظیر در دنیای مادی است. در جهان هستی پدیدههای گوناگونی وجود دارد: دریا پدیده است، درختان و ساختمانها و ستارگان و معدنها پدیده هستند. انسان نیز پدیده است، ولی با دیگر پدیدهها متفاوت است و در عین حال ابعاد آن محدود است. در حالی که انسان مؤمن به خدا، انسانی است که شایستگیها و تواناییهایش نامحدود است؛ سر
