نیز به آنجا نرفت، بلکه نماینده دومی برای رسیدگی به امور لبنانیان تعیین کرد که فردی یهودی است. این را بدانید. نه سفارت داریم نه سرکنسولگری، بلکه کنسول افتخاری داریم که نماینده نماینده او که فردی یهودی است، به امور هزاران لبنانی که در آنجا مشغول به کار هستند، رسیدگی میکند.
وضع در بیشتر کشورهای مهاجرپذیر از نظر مدیریت کنسولی بسیار وخیم است. در آفریقای غربی برای هر بیست هزار لبنانی، یک نفر در کنسولگری وجود دارد. این در حالی است که اوضاع اجتماعی در دیار غربت به سرعت دگرگون میشود و این امر نیازمند حضور همیشگی در آنجاست. ولی ما در آنجا اصلاً حضور نداریم و با مشکل و مصیبت روبهرو هستیم.
بحث درباره وضع مهاجران را، پس از آنکه همچون رزمندهای پیروز بازمیگردند، رها میکنیم. این بحث غمناک را به فرصتی دیگر موکول میکنم، هرچند در سخنرانی چهار سال قبل خود در مزیاره، درباره رسیدگی به وضع مهاجران بحث علمی مفصلی مطرح کردم.
در زمینه آموزش، فرزندان ما با مشکل نبود مدرسه مواجهاند و برخی از آنان در زمستان برای رفتن به مدرسه باید چند کیلومتر راه طی کنند. قرار بود در طی پنج سال (تا پایان سال 1970) هشتاد مدرسه در جنوب ساخته شود، به شرط آنکه هر روستا زمینی مناسب به وزارت آموزش و پروش واگذار کند. ما این شرط را محقق کردیم و در برخی از روستاها در مقابل اجارهای صوری، موقوفهها را واگذار کردیم. آن پنج سال گذشت و جز نیمی از یک مدرسه ساخته نشده است. شما بهتر میدانید که در بسیاری از روستاها، اتاقهایی دور از یکدیگر که به اهالی روستا اجاره دادهاند، مدرسه نامیده میشود. تجهیزات نامناسب که جای خود دارد. این وضع برخی جوانان را بر آن داشت که صدها مدرسه خصوصی در مناطق و در بیروت تأسیس کنند، ولی به سبب نبود سرمایه لازم هنوز این مدرسهها بهرغم تلاش صاحبانشان در سطح پایینی قرار دارند.
اکنون ما در انتظار طرح «مدرسههای جامع» دولتی هستیم که هنوز در حد آرزو مانده است. ما از این میترسیم که آینده فرزندانمان در معرض تهدید باشد و سطح تحصیلی آنان در حد آرمانهای ما و لبنانیان نباشد. ما آشکارا میگوییم که افت تحصیلی فرزندان ما نتیجه فشارها و نابرابری فرصتهاست.
اما درباره کارمندان و محرومیت آنان از حقوقشان و از رسیدن به مراکز بالا و درمورد فقدان شایستهسالاری و رواج پارتیبازی جای بحث بسیار است. ما احساس میکنیم که در این عرصه بسیار حیاتی که کلید عرصههای گوناگون توسعه و خدمترسانی است، تبعیضی ننگین و برخوردهای تحقیرآمیز ناپذیرفتنی حکمفرماست. در این باره میخواستم امروز گزارش دقیقی درباره وضع استخدامی تقدیم کنم، ولی ممکن نشد، زیرا شورای استخدام اداری از تسلیم اطلاعات به ما خودداری کرد، بهرغم آنکه در قانون تأسیس مجلس اعلای شیعیان تأکید شده است که مجلس برای محافظت از حقوق شیعیان تأسیس شده و این بدان معناست که ما حق نظارت داریم. نامهای که من در تاریخ 24/12/1973 به شورای استخدام اداری فرستادم، تا کنون بدون جواب مانده است. میگویند ما منتظر موافقت نخستوزیر
