لبنانیان، دموکراسی را بهمثابه نظامی بیبدیل برای خود برگزیدند. سپس، دیدند که مناطق لبنان در نتیجه اوضاع و احوال تاریخی، از نظر فرهنگی و عمرانی و اجتماعی بسیار عقبمانده است. وضعیت مناطق لبنان بهگونهای بود که گویا کشورهایی با تمدنهای متفاوت هستند و این به معنای برابر نبودن مناطق لبنان در نظام دموکراتیک است؛ یعنی فرصتها برابر نیستند و نظام رقابتْ عادلانه نبوده است. در نتیجه این عوامل، دیدند عدالتِ اجتماعی آرزویی در ذهن باقی خواهد ماند و یکپارچگی کشور شعاری است که تنها در عیدها و مناسبتها و در مقام آرزومندی سر داده میشود. تفاوت میان فرقهها و مناطق روزبهروز افزایش مییابد، درست مانند تفاوت میان کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه. همین امر سبب شده است که دنیای امروز با دشوارترین چالش انسانی که به یاد دارد، روبهرو باشد.
آنچه بر عمق مشکل در لبنان میافزاید این است که مردم، طی تاریخ طولانی خود عادت کردهاند که به صورت گروهی یا عائلهای یا فرقهای زندگی کنند. به سبب همه اینها و به سبب آنکه مناطق به صورت تقریبی میان فِرَق تقسیم شده بود، تصمیم گرفتند که در ساختار حکومت و در توزیع ثروتهای کشور نظام تقسیمبندی فرقهای حاکم شود. همه در قالب منشوری ملی و موقت، بر این مسئله توافق کردند و ایمان داشتند که این روش برقراری عدالت اجتماعی را در میان فرزندان کشوری واحد در مرحله تأسیس و در مرحله حرکت، چنانکه باید، ضمانت میکند.
ما معنای نظام فرقهای را در لبنان در نهایت درجه خوشبینی و با بهترین تفسیر از حوادث، اینگونه میفهمیم و میکوشیم تفسیرهای دیگری را که در بسیاری از مباحث مطرح میشود، رد کنیم. ربع قرن گذشت، یعنی عمر یک نسل با این تجربه نادر در دنیا گذشت. این مدت بهرغم کوتاه بودن آن در مقایسه با عمر کشورها برای ارزیابی نتایج آن کافی بود. طی این مدت، لبنانیان و بهطور خاص، مردم دو منطقه جنوب و بقاع مسئولیتهای ملی خود را برعهده گرفتند و در سایه دموکراسی و آزادی و استقلال، به فعالیت حیاتی خود در چارچوب این آرمانهای بلند و ارجمند پرداختند.
شیعیان که اکثریت مطلق را در این دو منطقه تشکیل میدهند، بر این باور بودند که دوره استعمار و تهیدستی و تبعیض و پنهان کردن حقایق گذشته است و باید برای ساختن زندگی بهتر برای خود و فرزندانشان و برای ساختن میهنی سربلند و آبرومند و مستقل، دست به کار شوند. از این رو، در وهله نخست به سمت کشاورزی رو آوردند و بخش ساحلی جنوب را به باغهایی پربار که رکوردی در درآمد ملی به شمار میآید و دشتهای بقاع را نیز به کشتزارهایی بینظیر در مشرق زمین تبدیل کردند. در مناطق کوهستانی نیز که آبیاری ممکن نیست، توتون و محصولات دیم کاشتند.
جوانان برگزیده نیز برای کار به شهرها و پایتخت رفتند و دهها هزار نفر از آنان در عرصه عمران و صنعت و گردشگری و شهرداری و مؤسسات مربوط به بندر و فرودگاه و کشتارگاه مشغول کار شدند. آنهایی که بلندپرواز بودند، به کشورهای عربی و آفریقای غربی و آمریکای لاتین و استرالیا مهاجرت کردند، بدون آنکه از راهنمایی یا حمایت نظامی و سیاسی و قانونی برخوردار باشند. تنها سرمایهای که داشتند، اخلاق و اصالت شخصیتشان بود که برگرفته از میراث کهن آنان است.
