به راه افتاد و وقتی از ماشین پیاده شد، نپذیرفت که مردم ماشین را بر دوش خود حمل کنند.
امام نمیدانست چه کسی با او دست میدهد و چه کسی او را در آغوش میگیرد. همه میخواستند به امام دست بکشند. چند بار عمامه او از سرش افتاد، ولی به زمین نرسید، چون همه کسانی که بر گرد او بودند، برای گرفتن و بوسیدن آن هجوم میبردند.امام در میان امواج انسانی که برای رسیدن به او به یکدیگر تنه میزدند و پیشی میگرفتند، به کندی پیش میرفت.
شیخ محمد یعقوب از بالای تریبون، به مردم بشارت میداد که امام نزدیک شده است… صدای انفجار دینامیت و شلیک فزاینده گلوله همهجا طنینافکن بود و شیخ یعقوب افراد مسلح را به نام خدا و نام امام صدر قسم میداد که از تیراندازی دست بردارند… ولی کسی به حرف او گوش نمیداد. رسیدن امام صدر به درازا کشیده بود. او مسافت یک کیلومتری را در یک ساعتونیم طی کرد و هر اندازه به محل اجتماع نزدیکتر میشد، جمعیت بیشتری با او همراه میشد و صدای شلیک گلوله شدت بیشتری پیدا میکرد.
ساعت دوازده ظهر بود که امام صدر به جایی رسید که جمعیت انتظارش را میکشید. صدای جمعیتی که عدهشان دهها هزار نفر بود، بلند شد: «الله اکبر»، «بالروح بالدم نفدیک یا امام»…
امام رسید، ولی نتوانست بنشیند. عرق از صورت او میچکید و دست میداد و در آغوش میگرفت و لبخند میزد و دست تکان میداد.
امام روی یکی از پلههایی که به تریبون ختم میشد، نشست و بعضی از برادران و فرزندان کاظم خلیل (وزیر) بر گرد او جمع شدند. در ده دقیقهای که نجیب جمالالدین (وکیل) قصیدهای خواند، امام استراحتی کرد. وقتی مردم شنیدند: «امام صدر با شما سخن خواهد گفت»، صدای انفجار و شلیک بهطور وحشتناکی به هوا برخاست.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران مؤمن؛ خواهران و برادران؛ قهرمانان
ای فرزندان جنوب استوار، ای کسانی که امروز مهاجرت کردید و به میدان آمدید تا بر حضور خود در هنگام دشواری در کنار مردم این منطقه تأکید کنید؛ دشواری چه از دست دشمن و چه از دست خودیها که ستمشان دردناکتر و سختتر است.
برادران عزیز، ما امروز یاد فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، پاره تن پیامبر و پاره تن اسلام، را گرامی میداریم؛ بانوی مجاهدی که در راه حق و ایمان شهید شد. فاطمه به این جایگاه رسید، نه بدان سبب که دختر رسول خدا بود، بلکه بدین علت که عمل کرد، مجاهده کرد، و در راه حق سختیهای فراوانی را تحمل کرد. پدرش رسول خدا(ص) به او فرموده بود: «یا فاطمة، إعملی لنفسک فإنی لأاغنی عنک من الله شیئا.» (ای فاطمه، برای خود کار نیک انجام ده، چراکه من در پیشگاه خداوند هیچ سودی برای تو نخواهم داشت.)
بنابراین، فاطمه(س) به سبب عمل و تلاش خود به این جایگاه بزرگ رسید، نه به سبب اینکه دختر رسول خدا بود. منطق حق و منطق اسلام و منطق قرآن کریم همین است: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى.»(30 )وابستگی یا ارتباط یا هرچیز دیگری که ناشی از عمل انسان نباشد، باطل است. هیچ
30.«و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کردهاند، نیست.» (نجم، 39)
