او میافزاید: آری، یک دین ادبی و پارسایان راهِ نبوغ داریم همچنانکه یک دین الهی و پارسایان دینی داریم.
ای عزیز از دست رفته، از تو اجازه میخواهم پیش از آنکه از گشت و گذار در بوستان ادب تو به در آیم و پیش از آنکه عذر تقصیر بخواهم و تریبون را ترک کنم، بر دو نکته در ادب و شعر تو درنگ کنم.
نخست: من شاهکارهای تو را خواندم، ولی بهرغم مباحث تو و تأکید تو بر اینکه فرهنگ مایه تفنّن تجملگرایان نیست، در سطح ادب تو نشانهای از خدمت به دردمندان نیافتم، در حالی که تو در دفاع از مظلوم ید طولایی داشتی و همواره به صدقههای پنهانی و نجات دادن گرفتاران و زدودن رنج رنجدیدگان پایبند بودی.
خواستم، ای دوست، تو را ملامت کنم یا دوستان تو را که انتشار این بخش از آثارت را فرو گذاشتهاند، چندان که در این سه کتاب به هیئت ادیبی بیدرد و فخیم درآمدهای. ولی چیزی نگذشت که رنجی را که از دست اهل شعار کشیدهای -و امیدوارم من از آنان نباشم- و از دست کسانی که در کاخ خود نشسته و مدعی خدمت به دردمندان هستند یا کسانی که در مکانی امن غنودهاند و داعیه حفظ مرزهای مورد تعرّض را دارند، درک کردم. من این را درک کردم و دریافتم که تو عمل را به سخن ترجیح دادی و با مرکّب قلبت، و نه جوهر قلمت، بر صفحههای زندگی خود و بر خاک وطنت خدماتی را برای حال و آینده وطن و هموطنان، چه مرفّهان چه دردمندان، ثبت کردی.
دوم: تو از سرِ نبوغ به هر لفظی معنا میبخشی، بلکه بیش از ظرفیت کلمه بر آن معنا مینشانی، به خلاف بسیاری از ما که با یکدیگر رقابت میکنیم تا کلمات را از معنا و وعدهها را از ایفا تهی کنیم. ما با شعارها و کلمات زندگی میکنیم و کلام و شعار را جانشین کار و ایثار ساختهایم. برای نمونه، در نوشتههای تو متنی را دیدم خطاب به آموزشگاهی که در آن درس خوانده بودی که عنوان آن حرف ندا بود. آری، فقط حرف ندا. سخن امام علی را به یاد آوردم که درباره حرف «باء» بسم الله الرحمن الرحیم گفته است: من همان نقطه زیر «باء» هستم.
شگفتی من از وابستگی تو به این مکتب وقتی از بین رفت که در قطعه العاملیة و الامام این سخن تو را خواندم: میان من و امام عهد و پیمانی است. من در اوج گرسنگی روح و جان به او رو نهادم و آتشِ گرسنگی من فرو نشست. عطشم نیز شدت یافته بود و از آبی خوشگوار سیراب شدم. بر درگاه او بارقههای قدرشناسی من و صداقتِ زمزمههاست. تو ای پدر آن دو گل خوشبو، در غار نمازگزاردی و به خوشنودی تام دست یافتی. ای علی، ای زداینده اندوه از رخساره تابناک، تو عطر نبوت را استشمام کردی و هم از این رو ما از جایگاه تو در رسالت آگاه شدیم. ای حیدره، تو در شب هجرت رسول در بستر او آرمیدی تا چشم دنیا را به شجاعت و وفاداری خود خیره کنی.
تو هرگز به مجروح ضربه خلاص نزدی و هرگز گریزندهای را نکشتی و حتی از ستم بر دشمنانت برحذر بودی و از گناهشان درمیگذشتی.
ای بخشنده آب به آنان که تو را از آب محروم ساختند، چگونه تشنگی تو دست دهد وقتی که تو به بهشتی رو نهادهای که به پهنای آسمانها و زمین است؟
ای پدرِ آن پاک و آن صاحب سیمای تابناک، شما چه نعمتی برای انسانیت هستید.
