گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 4
صفحه: 245

الهی، از همان روزهای نخستین، سخت با این نوع آدمی مبارزه کرده و این مبارزه در موضع‌گیری‌های مسیح و محمد به اوج خود رسیده است، و تو نیز این وظیفه فراموش‌شده ما را ایفا و با این نوع از آدمیان پیکار کردی.

5. ایمان تو به دوست و دوستی از این حقیقتِ استوار سرچشمه گرفته است. دوستی، که تو بخشی طولانی از عمر کوتاه خود را صرف آن کردی، احساس گسترش یافتن در وجود و مخالفت با محدود شدن انسان در ابعادی کوچک است. دوستی یعنی تن زدن از انزوا در پیله خویشتن.

وقتی به مفهوم درست انسان، همان مفهوم گسترده و بزرگی که آفریدگار انسان برای او قرار داده است، دقت می‌کنیم، به ابعادِ پیوند میان دوست و صداقت و دوستی و حقیقت پی می‌بریم.

6. عزیزان، اجازه دهید به پدیده دیگری بپردازم. عطا و بخششِ آنتوان قازان نیز از ایمان او به خدا و ارزش‌های مطلقی سرچشمه گرفته است که جز با ایمان به خدا مفهوم پیدا نمی‌کند. این پدیده تعهّد او بود که در کار وکالت، پرونده‌ای را انتخاب کند که برحق تشخیص می‌دهد و سپس، کار خود را به درستی و با امانت و وفاداری انجام دهد و از مظلوم و صاحب حق دفاع کند. این پدیده نشان می‌دهد که او شغل خود را دوست داشت، ولی آن را نمی‌پرستید. بین دوست داشتن چیزی و پرستیدن آن فرق بسیاری است. اگر انگیزه او شغل او بود و بس، میان پرونده‌ها تفاوت قائل نمی‌شد و برای تعهد خود به موکّل و اقدام برای او، نفْسِ شغل را کافی می‌دانست و محتوا برای او فرق نمی‌کرد.

ای ایمانِ آنتوان، به من اجازه بده شأن وجودی این پدیده را بیان کنم. در جهان هستی، چیزی جز حق، پرستیدنی نیست، حتی میهن. میهن مهر و جانفشانی ما را می‌طلبد، نه پرستش و عبادت آن را. بنابراین، روا نیست در راه آن خطا یا به دیگران ستم کنیم یا با زیان رساندن به دیگران برای آن افتخار کسب کنیم. این مفهوم از میهن‌پرستی مفهومی اسرائیلی و استعماری است که از تو و از ما بعید است، به خصوص در لبنان، دیار انسان و مهد کرامت‌های انسانی و انسان‌های باکرامت. جایگاه کرامت در این کشور چنان است که اگر به آن تعدی شود، انگار به مرزهای کشور تعدی شده است، حتی اگر از جانب خودی‌ها بوده باشد، لا بل شدیدتر است چون از نوع ستم بر خویشان است.

7. بیایید در مسیری که آنتوان پیمود، گامی دیگر با او همراه شویم. او به زمینه مورد علاقه خود، یعنی ادبیات متعهدانه، چنان پایبند ماند که به مکتب تبدیل شد ملاحظه می‌کنیم که او با بلندپروازی موجّه خود زمان را درهم می‌نوردد و به آینده می‌اندیشد و انتظارات روحانی و روشنفکر و کارگر را مطرح می‌کند و روزگار را می‌کاود و بدین‌ترتیب، در بندِ زمان حال و مسائل جاری و مشکلات پیرامون نمی‌ماند و به آینده‌ای می‌پردازد که اگر ادبای ما در گذشته به آن می‌اندیشیدند -مسئولان که جای خود دارند- به محنت‌های فراوانی که داریم، گرفتار نمی‌شدیم. آنتوان در شاهکار الفلاح الکبیر (برزگر بزرگ) که شاید از آخرین نوشته‌های او باشد، می‌گوید که انسان امروز به بخش جدیدی از تاریخ خود گام نهاده است و دانشمندان در آزمایشگاه‌ها سرگرم تحقیق برای هزاره سوم هستند و در این میان، مسئولیت ادیب از سرگرم شدن به امور کوچک فراتر رفته است؛ توده‌های مردم گرسنه‌اند و رو سوی حقیقت همه‌جانبه نهاده‌اند.