گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 3
صفحه: 7

و آرزو می کردم که بتوانم آنان را زیارت کنم. ازاین رو، این فرصت را برای دیدار با آنان غنیمت می شمارم تا جویای احوال آنان شوم و برای آینده شان آرزوی موفقیت کنم. در پایان سفر نیز در جلسات سالان? مجمع پژوهش‌های اسلامی که در قاهره برگزار می شود، شرکت خواهم کرد.»

امام صدر در پاسخ به این سؤال که آیا در این سفر حامل پیام ویژه ای از سوی رئیس‌جمهور، سلیمان فرنجیه، است، گفت: «آقای فرنجیه برای خدمت به لبنان و مسائل جهان عرب، هیچ فرصتی را از دست نمی دهد. ایشان در دیدار خداحافظی، از من خواست تا سلام و درود برادران? او را به ملک حسن برسانم و برای کشور دوست و برادر، مراکش، آرزوی پیشرفت و موفقیت کرد. ایشان همچنین مرا موظف کرد گزارشی از اوضاع لبنان و رویکرد مثبت این کشور به جهان عرب ارائه کنم و ان شاءالله من این خواست? ایشان را انجام خواهم داد.»

امام صدر به این نکته نیز اشاره کرد که سفر او نزدیک به یک ماه به طول خواهد انجامید.

27/2/1971

[الشراع، 2/8/1999]

ب. سفیر لبنان در مراکش، آقای سعید السعد که امام صدر را در سفر به مراکش همراهی می‌کرد، نقل کرده است: «ملک حسن دوم دوست‌های خیلی نزدیک نداشت و هرکس به مراکش دعوت می‌شد، به او بسیار توجه می‌کرد و در رأس آن‌ها سیّد موسی صدر بود. سال 1977 او مرا موظف کرد که با همکاری رایزن امور عربی، احمد بن سوده، میان شاه ایران و امام موسی صدر میانجیگری کنم. وی از من خواست با امام موسی صدر که در جهان اسلام و به‌ویژه جهان تشیع نفوذ داشت، تماس بگیرم تا با شاه ایران که دوست ملک حسن بود دیدار کند. او با این کار می‌خواست از دوست خود حمایت کند، چراکه ناآرامی‌ها در ایران افزایش یافته بود.

من با امام صدر تماس گرفتم، ولی او سخن گفتن در این موضوع را قاطعانه رد کرد در حالی که برخی می‌پنداشتند امام صدر مزدور ساواک و CIA و شاه ایران است. این مخالفت او هم? این اتهام‌ها را باطل کرد.

یک بار دیگر نیز ملک حسن از امام صدر دعوت کرد در [مراسم] «درس‌های حسینی» سخنرانی کند. این مراسم مجموعه سخنرانی‌های اسلامی بود که در ماه رمضان برگزار می‌شد و هر روز یکی از علمای بزرگ جهان اسلام به آن دعوت می‌شد. در این مراسم ابتدا سخنران به مدت یک ساعت صحبت می‌کرد و پس از آن پادشاه در حضور وزرا و سفرا به بحث و گفت‌وگو با سخنران دربار? سخنانش می‌پرداخت. معروف بود که پادشاه با فقه و فرهنگ اسلامی آشنایی بسیاری داشت.

وقتی امام صدر به مراکش رسید، وزیر دربار نزد من آمد و پرسید: «امام صدر پادشاه را چگونه خطاب خواهد کرد؟» زیرا در مراکش پادشاه را «امیر‌المؤمنین» می‌خواندند. مذاکره دربار? اینکه امام پادشاه را «امیرالمؤمنین» صدا کند یا «عالی‌جناب» 48 ساعت ادامه داشت. سرانجام پادشاه پذیرفت که او را «عالی‌جناب» خطاب کنند. همان روز، وزیر دربار بازگشت تا متن سخنرانی امام در مراسم را دریافت کند تا «از ترس لغزش زبان» به آن نگاهی بیندازد. ولی امام دوباره نپذیرفت و گفت: من سخنرانی‌هایم را نمی‌نویسم. من همیشه بالبداهه سخنرانی می‌کنم. این بار نیز پس از مذاکره و گفت‌وگو وزیر