گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 464

گسیخته ‌و ناهمگون‌ خواهد بود و در آن ‌صورت‌، هر موضعی ‌که اتخاذ می‌شود، بستگی به موقعیت دارد و فاقد مبدأ و مبنا و اصل‌ خواهد بود. اما اگر مبنایی ‌ایدئولوژیک ‌حاکم باشد و حرکتْ مبدأ و مبنایی داشته باشد، هر حرکت ‌و هر موضع‌گیری‌، از آن‌ مبدأ و مبنا ناشی می‌شود و با یکدیگر هماهنگ ‌خواهند بود و این ‌امر به انسان‌ در تحول‌ و تکامل‌ کمک ‌می‌کند.

اما اگر حزب‌ یا سازمان ‌اجتماعی ‌یا نظام ‌رسمی‌ حکومتی ‌فاقد مبنا باشد، دچار تناقض ‌درونی ‌و تعارض‌ عناصر درونی با یکدیگر و فروپاشی می‌شود. بنابراین، اینکه ‌فلسفه ‌بازتاب ‌جامعه ‌است، کاملاً ‌درست ‌است. اما، ‌همچنین، ‌می‌توان‌ گفت ‌که ‌فلسفه‌ علت ‌اصلی ‌پیشرفت ‌و تحول‌ جامعه‌ است.

نکته‌ دوم ‌اینکه ‌گفته ‌شد هیچ‌یک ‌از فلاسفه مسلمان صاحب مکتب ‌مشخصی ‌در فلسفه ‌نبوده‌اند و بلکه‌ در همه ‌مسائل‌ پیرو یونانیان ‌و دیگران ‌بوده‌اند. به ‌نظر من این سخن ‌بزرگ‌ترین ‌ظلم ‌به‌ آنان ‌است. کسی ‌که ‌بگوید مسلمانان صاحب ‌فلسفه ‌نبوده‌اند، با همه ‌احترامی ‌که ‌برای ‌وی ‌قائلیم، از فلسفه ‌بویی ‌نبرده ‌است. ‌فلسفه ‌یونانیان ‌پیشین ‌که ‌مسلمانان ‌آن را نقطه ‌آغاز حرکت ‌فلسفی ‌خود قرار داده‌اند، اکنون‌ موجود است؛ فلسفه ‌افلاطون، فلسفه ‌ارسطو، فلسفه دموکریت. کتاب‌هایی ‌که ‌در باب ‌این ‌فلسفه‌ها نوشته شده، اکنون ‌موجود است. اگر این ‌فلسفه ‌را در برابر فلسفه ‌ابن‌رشد قرار دهیم‌ که ‌اروپا هم ‌با آن ‌آشناست، می‌بینیم‌ که ‌تحول ‌شگرفی ‌در فلسفه ‌رخ‌ داده ‌است. با اینکه ‌ابن‌رشد قطره‌ای ‌از دریای ‌فلسفه مسلمانان ‌است. یعنی‌ فلسفه ‌ابن‌سینا و حکمت ‌متعالیه‌ یا فلسفه ‌ملاصدرای ‌شیرازی ‌اوج‌ فلسفه ‌است. این فلسفه ‌را نمی‌توان ‌با هیچ ‌فلسفه‌ یونانی ‌مقایسه‌ کرد و شباهت ‌میان‌ این فلسفه و فلسفه‌ یونانی ‌همانند شباهت ‌شکل ‌کنونی ‌من ‌با روز ولادتم ‌است. شباهت‌ میان ‌فلسفه‌ مرحله ‌متأخر صدرالدین ‌شیرازی ‌یعنی ‌حکمت ‌متعالیه ‌با فلسفه ‌یونانی ‌در همین ‌حد است. هجومی‌ ظالمانه‌ به ‌فلسفه ‌اسلامی ‌در جریان ‌است. کتاب‌های ‌اشارات، شفا، قانون، اسفار و منظومه‌ در برابر شما قرار دارد. بفرمایید، این ‌فلسفه ‌اسلامی ‌است. چه ‌کسی‌گفته ‌است‌ که‌ «روشن ‌است‌ که ‌مکتب ‌فلسفی ‌اسلامی ‌نداریم»؟ چه‌ کسی ‌به‌ شما این ‌را گفته ‌است؟ فلاسفه ‌مسلمان ‌مکتب‌هایی ‌فراتر از مکتب‌های ‌دیگران‌ داشته‌اند. من ‌نمی‌دانم کسی‌ که ‌این ‌پرسش ‌را نوشته، در این ‌مجلس ‌حضور دارد یا خیر؟ من ‌به ‌شما می‌گویم ‌که نقطه اوج ‌فلسفه‌ امروز غرب یعنی فلسفه آلمانی معروف ‌… فلسفه اگزیستانسیالیسم درست از اصالت وجودی ‌ریشه گرفته که ‌ملاصدرای ‌شیرازی ‌مطرح‌ کرده ‌است. اما… که در حقیقت ‌اختلاط میان ‌فلسفه ‌و منطق‌ است، برای ‌آن ‌است ‌که‌… چنان‌ که می‌دانید نوعی ‌از منطق ‌است ‌و مادی‌گرایی ‌(ماتریالیسم) فلسفه‌ای ‌از میان ‌فلسفه‌هاست. طبعاً‌، فلسفه ‌مادی‌گرایی تحول‌ یافت‌، ولی ریشه آن‌ کهن‌تر از مارکس ‌و هگل‌ و امثال‌ آنان است ‌و آن ‌فلسفه‌ مادی‌گرای ‌پیشین‌ تحول ‌یافت. نمی‌توان ‌گفت‌ فلسفه ‌واقع‌گرایی‌ (رئالیسم) یا حتی‌… که حمله ‌فراوانی ‌به ‌آن‌ می‌شود، تحول ‌شگرفی ‌یافته‌ است. فلسفه ‌اسلامی ‌در همه‌ مسائل مواضعی ‌ثابت ‌و روشن ‌دارد و مبتنی ‌بر آرای ‌یونانیان ‌نیست ‌و در حدی ‌اندک ‌به‌ آن‌ متکی ‌است، از باب ‌نسبت ‌هر چیز با اصل ‌و ریشه‌ خود. هرچند که‌ این ‌اصل ‌یک ‌قطره ‌در برابر دریا باشد. من ‌نمی‌توانم ‌این ‌مطلب ‌را بر شما ثابت ‌کنم‌ جز اینکه دست ‌شما را بگیرم‌ و به‌ مکتب ‌فلسفه ‌ببرم ‌تا دریابید که ‌فلسفه ‌چیست؟