گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 347

همین‌طور… در نتیجه، جوانی که از چنین محیطی سر بر می‌‌آورد، هرچند خود را بی‌‌ارتباط با اندیشه‌‌های نسل پیشین می‌‌یافت، چون او اندیشه‌‌ای نو داشت، خود را ناگزیر به پیوند عاطفی با نسل گذشته می‌‌دید. از این رو، گذشته را دوست داشت، به پدر احترام می‌‌گذاشت، به مادر احترام می‌‌گذاشت، به بزرگ‌ترها احترام می‌‌گذاشت و در نتیجه، به دستاورد گذشتگان نیز احترام می‌‌گذاشت. یعنی به محصول نسل گذشته که تمدن کنونی است، احترام می‌‌گذاشت و آن را دوست داشت. در چنین حالتی، تمایل او برای دگرگونی و تمایل او برای بیان اندیشه جدید، در پیشرفت و تکامل، عینیت می‌‌یافت و بر این اساس، دستاوردهای پیشین را حفظ می‌‌کرد و بر آن می‌‌افزود.

امروز وقتی جوان چشم می‌‌گشاید، خود را در برابر کسی که دوستش داشته باشد، نمی‌یابد. جوان می‌‌بیند که مادر از وظیفه خود شانه خالی می‌‌کند و خدماتی را که از او انتظار می‌‌رود، با خدمتکار یا معلم یا دایه یا جایگزین دیگری جبران می‌‌کند و در قبال آن پول پرداخت می‌‌کند. یعنی مادر حداکثر دویست لیره را جانشین خدمات خود به کودک می‌‌کند. یعنی مادر عملاً اذعان می‌‌کند که نقش مادری من ماهانه دویست لیره ارزش دارد. (بله… بله دست زدن هم دارد… چیزی بیشتر از دست زدن نیاز دارد… متأسفانه) بدین‌ترتیب، ما از ارزش مادری کاسته‌‌ایم. هیچ پیوند عاطفی بین کودک و پدر و مادر وجود ندارد. پیوند عاطفی گسسته شده است. جوان بزرگ می‌‌شود، در حالی که پدرو مادرش را در خانه نمی‌‌یابد. در برابر چشمانش چیزی نمی‌‌یابد. درمورد آموزگار و دیگران نیز حرف بسیار است. جوان بدون پیوند عاطفی یا عقلانی با نسل گذشته بزرگ می‌‌شود و در نتیجه، آنان را دوست ندارد و وقتی آنان را دوست نداشته باشد، به قانون احترام نمی‌‌گذارد و در برابر آن احساس مسئولیت نمی‌‌کند. افزون بر آن، وقتی جوان در برابر خود هیچ ارزش مطلق و نامحدودی نمی‌‌بیند، در برابر خواسته‌‌ها و گرایش‌‌های خود به شکل مطلق و نامحدود تسلیم می‌‌شود و به هر سویی که تمایلاتش او را بکشاند، می‌‌رود. این اتفاق، به بی‌‌مسئولیتی می‌‌انجامد.

البته، وضع ما در شرق بهتر است و از این رو، اولاً، امروزه غرب جوانان ما را می‌دزدد، مغزها را می‌‌دزدد. بسیاری از جوانان ما به وسیله ابزارهای فریبنده و پول‌‌های هنگفت دزدیده می‌‌شوند تا نقشِ سازندگانِ جامعه‌‌ای جدید در اروپا و آمریکا را ایفا کنند، زیرا جوانانِ خودشان احساس مسئولیت‌‌پذیری را از دست داده‌‌اند و این مسئله امر روشنی است.

ثانیاً مدتی پیش گفت‌وگوی مطبوعاتی با جوانان دانشجو در لبنان را خواندم. با وجود نگاه‌‌های گوناگون و اندیشه‌‌های افراطی، دیدم که روح مسئولیت‌‌پذیری بر اندیشه همه آنان حکم‌فرماست. روح مسئولیت‌‌پذیری اگر در جوان وجود داشته باشد، ضامن اوست، اما موج‌های عجیب امروزی همه ناشی از احساس بی‌‌مسئولیتی است.

امام در مورد پاسخ ندادن به دیگر سؤالات گفت: اولاً، همان‌طور که جناب مجری گفتند، برای خسته نکردن من است. ثانیاً، من در بیروت جلسه‌‌ای دارم و از این رو، از جناب مجری خواهش می‌‌کنم که سؤالات را به من بدهند تا آن‌ها را مطالعه و خلاصه کنم و با پاسخ آن‌ها، یک سخنرانی ترتیب دهم و آن را از شما مطالبه کنم.