گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 346

گرفت. گذشته از آن، وجود مسیحیت در لبنان راه را برای اینکه لبنان دروازه پیوستگی و آمیختگی میان شرق و غرب باشد، هموار می‌‌کند. تعبیر درست، این است.

اما این تعبیر که «لبنان به سبب مسیحی بودنش…» تعبیر درستی نیست. لبنان مسیحی نیست. لبنان وطن شهروندانی از فرقه‌ها و ادیان گوناگون است. بنابراین، لبنانی که به خدا ایمان دارد و دربردارنده فرقه‌های متعددی است که بخشی از آنان یا بیشتر آنان، مسیحی هستند، سرمایه‌‌ای بزرگ برای لبنان و سرمایه‌‌ای بزرگ برای عرب و سرمایه‌‌ای بزرگ برای شرق است. دیدگاه من این است.

شما در سیاق سخنانتان درباره فرقه‌‌گرایی گفتید: تعامل و داد و ستد از ارکان جامعه است و رقابت و کشمکش باعث ایجاد تحول در جامعه می‌‌شود، آیا این رقابت‌‌ها به نوعی جدایی و از هم گسستگی نمی‌‌انجامد؟ جدایی و از هم گسستگی‌ای که سبب می‌شود از فرقه‌‌گرایی در راه منافع شخصی سوءاستفاده گردد؟

فکر می‌‌کنم درباره این موضوع صحبت کرده‌‌ام. انسان، طبیعتاً، به رقابت و مسابقه گرایش دارد و گاه این احساس به درگیری و خصومت تبدیل می‌‌شود.اگر انسان هدایت شود و بینش پیدا کند، این گرایش نیک را در راه خیر و صلاح به کار می‌‌گیرد و از آن در راه شر استفاده نمی‌‌کند. بنابراین، من فکر نمی‌‌کنم که رقابت بین افراد جامعه، به ازهم‌گسستگی بینجامد، بلکه برعکس، همانند مسابقه ورزشی و رقابت میان دانش‌آموزان کلاس است که آنان را برای رسیدن به مرتبه‌‌ای کامل‌‌تر تقویت و تشویق می‌‌کند.

آیا جوانان عصر ما دین جدیدی برگزیده‌‌اند؟ دین هیپی‌‌گری؟

در حقیقت، این یک مشکل است. البته، هیپی‌‌گری دین نیست بلکه سبک زندگی است. من تصور می‌‌کنم که در ورای موج‌‌های جدید احساس بی‌‌مسئولیتی قرار دارد، یعنی اگر جوان احساس کند که ساختن آینده وظیفه اوست، مسئولانه رفتار خواهد کرد. ممکن نیست انسان به یک‌باره از بی‌‌مسئولیتی مطلق به مسئولیت‌‌پذیری تمام عیار برسد. احساس بی‌‌مسئولیتی در دنیا ممکن است ناشی از فروپاشی خانواده‌‌ها باشد.

حالا که ایشان همه سؤال‌‌ها را گرفته است، من مقصر نیستم. خب… من هم مفصل توضیح می‌دهم… بله چشم… جناب استاندار دستور شما مطاع است… در هر حال، ما تابع شما هستیم… هرچه شما بفرمایید… حال که سؤال‌‌ها را از من گرفتند، من این سؤال را به قدر همه سؤال‌ها توضیح می‌‌دهم.

حقیقت این است که پیش‌تر بین نسل گذشته و نسل کنونی پیوند وجود داشت و به همین ترتیب بین نسل کنونی و نسل آینده. این پیوند همواره، جز در قرن‌‌های اخیر، پیوندی عاطفی بوده نه پیوندی عقلانی، زیرا معمولاً طرز تفکر جوان با طرز تفکر پدر متفاوت است. همان‌طور که درمورد ویژگی‌‌های جوان گفتم. اما جامعه روابط بین آنان و فرزندان را حفظ می‌‌کرد که آن را پیوند پدری و مادری خانوادگی می‌‌نامیم.

کودک از همان ابتدا، در چهره مادرش، صورت خدا را می‌‌دید. مادر، وجود و جسم و آرامش و خواب و همه‌چیز خود را برای کودک خود فدا می‌‌کرد تا او را تربیت کند. پدر نیز همین‌طور، آموزگار نیز